زرتشتیان گمنام در چین و مغلستان

 

 

در سال 1974 میلادی پس از خاتمه جنگ جهانی دوم یک نفر مغول موسوم به «بهرام» جز اسرای جنگ به دهلی و سپس به بمبئی وارد میگردد.گذرش به دکان مسلمان ایرانی میافتاد، داخل شده جویای کار میگردد.صاحب دکان شغلی به او مراجعه میکند و در دکان به کار مشغول میشود.چینی(یا همان مغول) همان روز اول، موقع عصر دست و صورت شسته شروع میکند به خواندن اوستای کشتی، صاحب دکان چون کشتی در دست او میبینید او را از دکان خارج میکند.چینی نامبرده چنانکه بعدها اظهار میداشت، صاحب دکان را که فارسی صحبت مینمود زرتشتی تصور کرده است.چون از دین و آیین او اطلاع حاصل میکند فحاشی کرده خارج میشود.تا بعد از مدتی با با چندین نفر زرتشتیان ایرانی آشنا میشود مخصوصا اقای (رستم بهرام فرخانی) شدیدا او را تحت امتحان قرار میدهد و از زرتشتی بودنش یقین حاصل میکند.


چینی نامبرده فارسی و زبان چینی را خوب میدانست.فارسی اش شبیه به فارسی افغانی بود اوستا را حفظ داشت و از روی کتاب خرده اوستای فارسی به درستی میخواند.چینی مزبور گدایی نمیکرد..با وجود آمگه گرسنه و فقیر بود از هیچ کس طلب چیزی نمینمود.اگر کسی پولی باو عنایت میکرد، عکس های بزرگان زرتشتی و درمهرها را میخرید تا هنگام ورود به میهن خویش به مردم آنجا نشان دهد و از وجود زرتشتیان در نقاط دیگر بشارت دهد.


اقای کیخسرو اردشیر فیتر دبیر ایران لیگ، تحقیقات زیر را از چینی نامبره به عمل آورده و در گزارش جلسه لیگ مورخه 8 ژانویه 1948 دفتر شماره پنج صحفحات 20 – 117 ثبت نموده است.

 

درباره ی زرتشتیان گمنام در چین و مغلستان گفتیم و سخن تا بدان جا پیش رفت که یکی از این افراد به هندوستان وارد شده و پس از مدتها با گروهی از پارسیان اشنا میشود.نخست درباره ی زرتشتی بودن و سخنان او شک و گمان میبرند اما پس از آزمایش و پرسش و پاسخ های سخت که تنها یک فرد زرتشتی میتواند به آن ها پاسخ گوید آشکار میشود این فرد سخنی دروغ نگفته و سخنش جز راستی نیست.


این فرد چینی، بهرام نام داشت و در این نوشتار پرسش و پاسخ های بهرام با یک نفر پارسی دانشمند به نام کیخسرو اردشیر را خواهید خواند.

 

اغاز نوشتار:

آقای کیخسرو اردشیر فیتر دبیرِ، ایران لیگ تحقیقات زیر را از چینی نامبرده به عمل آورده و در گزارش جلسه ی لیگ مورخه 8 ژانویه 1948 /دفتر شماره پنج صفحات 117/20 ثبت نموده است.


ترجمه ی فارسی آنرا در اینجا نقل مینماییم:

در هفتم ژانویه 1948 یک نفر چینی موسوم به بهرام پور کیقباد پور جهانگیر با اداره ی ایران لیگ درامد و خود را از گروه زرتشتیان مغولستان معرفی نمود.اقای جهانگیر چینی والا سردبیر جریده هفتگی پارسی «آواز» نیز توضیحات مفصلی راجع به بهرام نامبرده در جریده ی خود مورخه 14 دسامبر 1947 درج نموده است.

بهرام چینی نامبرده میگفت که جمعیت زرتشتیان در نقاط مختلفه مغولستان به چند صد هزار نفر میرسد و از خود شاه و امیر دارند.وانگ تهمورث به معنی شاه تهمورث که اینک 45 ساله میباشد پادشاه آنهاست و در پایتخت کشور در اولن بتون که اسم جدیدش اورگا است بر دیهم سلطنت نشسته است و چون از مذهب او سوال کردم، با این عبارت جواب داد: مذهب ما عناصری و دین ما زرتشتی است، شاید به علت ستایش عناصر طبیعت به این مذهب معروف باشند.از شهرهای زرتشتی نشین کشور خود، کرشر و اکسو را نام برد.شهر اخیر در 200 مایلی شمال شرقی کاشغر واقع است و کرشیر به همان مقدار مسافت در سمت اکسو است.


از کوه های میهن خویش رشته کوه آلتاری و رودخانه ی بگداس دریا را ذکر نمود.راه آهن در شهر آنها وجود ندارد پس از 5 روز مسافرت به خط آهن منچوریان و چین میرسند.لیکن خط شوسه و موتور روی در سراسر کشور موجود و غالب مسافرت با کامیون ها انجام میگیرد.معادن نفت، طلا، نقره، آهن، مس و ذغال سنگ در آنجا یافت میشود و عجالتا طلا استخراج میگردد.
اقسام پول رایج بین آنها عبارت است از: اسکناس که آن را «سُپیو یا خاپیو» و سکه طلا یا «تومپور»و سکه نقره یا«انگچان» و سکه مس را «کونچان» میگویند.


زبان کشور آنها زبان دازه است و با الفبای فارسی مینویسند.مغولان و چینی های غیر زرتشتی این زبان را نمیدانند.زبان فارسی و زبان چینی نیز بین زرتشتیان آنجا دایر است.


چون راجع به روش دفن میت پرسیده شد: گفت میت را پس از آنکه به توسط اطفال غسل میدهند با پارچه سفید میپوشانند و به وسیله ی تابوت آهنی به آرامگاه ابدی که آنرا «پوروستوا» میگویند میبرند و مراد و منظور از آن خورشید نگرشنی(یکی از رسوم کهن که میان زرتشتیان ایران نیز متداول بود) است.میت را بر روی تخته آهنی خوابانده بر سنگ میگذارند تا مرغان لاشخور که آنرا «بیگوت» میگویند به مصرف برسانند.


در «پوروستوا» آتشکده موجود و موبد و دستور که به ترتیب «گی گیل» و «لاما» مینامند مراسم مذهبی را که به زبان درازه جبیت میگویند تا سه ماه هر هفته مرتبا در محل آرامگاه به جا میاورند.در خانواده ای که مرگ اتفاق افتاد تا چهار روز گوشت نمیخورند.استخوان های میت پس از آنکه چندین ماه خورشید نگرشتی یافت و کاملا خشک گردید در آب رودخانه میاندازند.زنان هنگام عادت ماهیانه خویش در محوطه جداگانه می نشینند و کسی به آنها نزدیک نمیشود(این رسم سابقا در محله ی خلفخانعلی در یزد معمول بود)
آتشکده ی آنها موسوم است به «بورخون» و فروهر به «برخوم» ، دیوار آتشکده از بیرون با عکس فروهر زینت یافته و در محوطه اندرونی، آتش شب و روز فروزان و مجسمه ی طلایی زرتشت نیز زینت محل میباشد.کلیه مردها در محوطه آتشکده بندگی میکنند و کشتی آنها با نخ بسیار کلفت درست میشود.چراغ های بسیاری شب و روز در آتشکده روشن و چیزهای خوشبو به آتش تقدیم میشود.افروختن چراغ بر سر چاه ها هم مرسوم است.
چون از بهرام خواهش شد اوستا بخواند شروع کرد به خواندن نیرنگ کشتی که غالبا عبارت پازند بود و اظهار داشت بخشی از نماز آنها به زبان درازه میباشد و شاید مقصودش همان واژه های پازند باشد.اما راجع به عروسی بهرام گفت که در ازدواج رضایت پسر و دختر شرط مهم میباشد.پسر پس از جذب رضایت دختر به جذب رضایت والدین میکوشد و مراسم عروسی که آنرا «تُی» گویند در آتشکده به عمل میاید.موبد به هنگام عقد ازدواج سوالات چندی از داماد و عروس مینماید و در مهمانی ها که به مناسبت جشن عروسی انجام میگیرد، فقط گوشت پرندگان استعمال میشود و از خوردن گوشت حیوانات احتراز به عمل میاید. خوردن گوشت گاو بین زرتشتیان آن صفحات مرسوم نیست و آنرا حرام میدانند اما چینی ها میخورند.
راجع به تاریخ خودشان بهرام اطلاع درستی نداشت و گفت از زمان کیانیان در آن محل ساکن میباشند ولی از شاهنامه و پهلوانان آن کتاب بی اطلاع نبود.در خصوص داستان خودش و ورود به هندوستان اظهار داشت در دوران جنگ برای فروش اسبان مغولستانی عازم تبت میگردد در نزدیکی مرز تبت با یک نفر هندی اشنایی حاصل میکند که وی را از یک مهلکه نجات داده به محل امن میراسند.اما به پس از ورود به تبت افسران انگلیسی او را به اتهام جاسوسی ژاپنی ها بازداشت و به دهلی میفرستند.در طی مدت جنگ در پایتخت هندوستان زندانی بوده و سران ارتش داغ های بسیار سخت بر بدن او میگذارند تا اخبار نظامی دشمن را بروز دهد.هنگام شرح این واقعه زار زار میگریست.


پس از خاتمه جنگ و آزادی به طرف کلکته مرکز چینی های مقیم هند رهسپار میگردد تا با کمک کنسول چین مقیم آن شهر به میهن خویش بازگردد.اما اداره سیاسی چین به مناسبت اشتغال جنگ بین کشور خویش و مغولستان کمونیست از یاری با او خودداری مینماید.بنا بر این پس از مدت ها عازم بمبئی میگردد.

 

برگرفته از:

 

 tfzartoshti.wordpress.com