به ما بپیوندید                 

واژه نامه

واژه نامه

 

اَهورامَزدا : اهورا مزدا ، آفریدگار ، دانای هستی بخش ، خداوند جان و خرد

 

اَشا ، اَشَه : اشا ، اشه ، هنجار درست هستی ، نظم راستی ، فرآیند به هنجار

 

اَشو : اشو ، پیرو راستی در اندیشه و گفتار و کردار ، نیک اندیش درست کار

 

اَشوان : اشوان ، جمع اشو ، پیروان راستی ، نیکوکاران

 

اَنگرَه مینو : اهریمن ، کژاندیش ، باورهای نادرست ، اندیشه ویرانگر

 

آرمَی تی ، سپنته آرمَی تی : آرمیتی ، سپندارمذ ، اسفند

، عشق راستین ، آرمان پاک و مقدس

 

اَمرداد : امرداد ، جاودانگی ، بی میرگی

 

چینوَد : چینود ، گذرگاه مینوی ، آزمایش اهورایی ، سنجش

و هنجار هستی

 

خشترَه ، خشترَا : خشترا ، شهریاری مینوی ، پادشاهی

بر خویشتن ، استواری بر اراده خویش

 

خورداد : خرداد ، رسایی و کمال

 

درِگوَنت ، دروَند : دروغکار ، پیرو دروغ ، بد اندیش گمراه

 

دَاِنَه ، دین : نیروی تشخیص خوب از بد ، وجدان بیدار و آگاه

 

مانتَره : مانتره ، سخن اندیشه برانگیز ، کلام اهورایی ، گفتار اثر بخش

 

وُهومَن : وهومن ، بهمن ، نیک اندیشی ، منش درست


برگرفته از اندرزنامه اشوزرتشت ، برداشت کوروش نیکنام

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

 در ادامه 67 واژه برگرفته شده از تارنمای انجمن موبدان



ههیه
{هَهیه} به معنی گندم و خرمن است.
هورشت
{هووَرِشتَ} به معنی کردار خوب است.
هوسپارم
{هوسپارَم} نسک هفدهم اوستا به این نام خوانده می شود. بنابه روایات، هوسپارم 64 فصل و درباره نیرنگها بوده است. در متن اوستایی قریب 44910 کلمه و در تفسیر پهلوی نزدیک 403600 واژه داشته، و راجع به پاداشن و کیفر آن جهانی و ستاره شناسی بوده است. این نسک، سومین نسک داتیک به شمار می رود. در کتاب هشتم دینکرد خلاصه مندرجات هوسپارم آمده است و بنابه آنچه که در آنجا آمده است معلوم می شود که اَثر پتستان یا هیربدستان و نیرنگستان موجود کنونی قسمتی از هوسپارم نسک دوران ساسانیان بوده است که تفسیر پهلوی آن تاکنون برجا مانده است. در هوسپارم نسک درباره حقوق زارعین و قواعد و احکامی که در این خصوص بوده نیز گفتگو شده است.
هوش
این هوش باهوش یا هُش که به معنی ویر و عقل و حافظه است فرق دارد و از واژه «ائوشَه» آمده و به معنای مرگ است. چنان که «ان ائوشه» که «انوشه» شده به معنای بیمرگ است. در تفسیر پهلوی یسنای 9 آمده: «که از روان مردمان هوش [مرگ] دور بَرَد؟ روشن گفت اوشی [بیمرگی] به هوم بود».
هوشبام
نمازی است که در سحرگاه خوانند. این نماز از قطعاتِ مختلف اوستا فراهم شده است. هوشبام مرکب است از هوش و بام. در اینجا کلمة هوش که در اوستا به صورت «اُوشَه» آمده و در سانسکریت «اوشاش» است که به معنای از نیه مشب تا برخاستن خورشید است. واژه بام در اینجا به معنی روشن و درخشان است که در اوستا به صورت بامیه و به عنوان صفت، به معنی فروزنده و تابنده، بسیار به کار رفته و در پهلوی بامیک شده است. پس کلمة مرکب هوشبام در پهلوی و پازند به معنی روشنائی سپیده دم و سحرگاه است. در میان چهارمین و پنجمین گات یک ها فاصله است، و آن عبارت است از های 52 که بندهای هوشبام ( نمازی که در بامداد خوانند) از همین ها می باشد. بخش هایی از هوشبام پیرامون شتافتن روان در سحرگاه روز چهارم پس از درگذشت به سوی جهان مینوی است.
هوشنگ
{هوشَنگ} در اوستا به گونه های «هئوشینگه» و همچنین «یَم»آمده است. جزو نامورانی است که در آفرین دهمان فروشیش ستوده شده است. او از پادشاهان سلسلة پیشدادی است که پس از کیومرث چهل سال سلطنت کرده است. از دیوان که پدرش (سیامک) را کشته بودند انتقام کشید. آهن از سنگ استخراج کرد و پیدایش آتش و جشن سده یادگار اوست. او از پوست و چرم جانوران پوشاک ساخت. به دیوهای مازنی و دروغ پرستان وَرِنَه (دیلم گیلان) دست یافته و آنها را شکست داد. به موجب زامیاد یشت، فرکیانی مدت زمانی به او تعلق داشته و در فرودین یشت به فروهر یل پاکدین هوشنگ درود فرستاده شده است. در بندهش، فصل 15، بند 28 می خوانیم که ایرانیان از پشت هوشنگ می باشند؛ در بندهای 25 و 26 زامیاد یشت از فرَ هوشنگ نخستین پاشاه پیشدادی سخن رفته است.
هوشیتی
به معنی منزلِ خوب است. و در تفسیر پهلوی اوستا، «هومانشنی» به «خوب خان و مان» ترجمه شده است. اغلب با صفت یائیریا (به معنی سالی و فصلی) ترکیب شده و از اسم مرکب «یائیریا هوشیتی» ایزدی اراده شده که سراسر سال، خان خوب و آرامگاه نیک از او به مردم بخشیده می شود.
هوشیدر بامی
{هوشیدَر بامی} هشیدر یا ا وشیدر نیز گویند، چنان که در بهمن یشت آمده، نخستین موعود مزدیسنان است و در کنار دریاچة فَرَزدان تولد خواهد یافت. این موعود در اوستا اَوَخشیت اِرِت یعنی پرورانندة قانون مقدس است. این واژه در کتب پهلوی به صورت خورشیتدَر یا اوشیترَ آمده است. گاهی کلمة بامی را به آن افزوده هوشیدربامی گویند. در متون پهلوی آمده دیو ملکوش یا ملکوسان که دیوی مهیب است در پایان هزارة هوشیدر زمستان هولناکی پدید می آورد.
هوشیدرماه
{هوشیدرماه} ر. ک. اوخشیت نمه.
هوشیه اُتن
{هوشیه اُتنَ} نام یکی از پسران فرشوشتر و نیز نام پسر کوی ویشتاسب که هر دو در یشت سیزدهم یاد شده و فروشیشان ستوده شده است. این واژه به معنی نیک کردار است.

 

هوفراشمودائیتی
{هوفراشمودائیتیِ} عبارت است از فرو رفتن خورشید تا هنگامی که سیاهی شب یکسره گیتی را فراگیرد. هنگام فرا گرفتن تیرگی شب تا نیمه شب را اِرِزَئوروَئَسَ گویند.
هوفروخش
{هوَفروَخش} در یشت سیزدهم فروشیش ستوده شده. وی از خاندان کَهرکَن می باشد.
هوم یشت
های 9 تا 11 می باشد. مندرجات این یشت درباره گیاه و فشردة هوم و در تأثیر و فضیلت آن. هوم یشت بیستمین یشت اوستات و از هوم پارسا و گیاه هوم در آن سخن رفته است.
هوم یک
{هومَ یَکَ} کسی است که به دست رزیر کشته شد و یکی از تورانیان دیویسنا و دشمن مزدیسناست که نامش در بند 113 آبان یشت آمده. زریر برای پیروزی بر او و هم چنین شکست دادن ارجاسب از ایزد یاری می خواهد. هومَ یکی از خیونها و تورانیان است.
هومان
نام یکی از سرداران افراسیاب و برادر «پیران ویسه» است که در جنگ ایران و توران با توس، سپهبد سپاه ایران، چندین جنگ کرد. او همچنین میان پیران ویسه و خاقان چین، که با افراسیاب در جنگ بر علیه ایران متحد شده بود، رسالت کرد.
هومت
{هومَت} اندیشة نیک است
هوو
{هُوُوَ} در گاتها هوگَو، اسم یکی از خاندانهای بزرگ است، و هوگو یعنی دارنده گاوهای خوب. جاماسب و برادرش فرشوشتر از این خانواده اند. در بند 103 فروردین یشت فروشی جاماسب و فرشوشتر از خاندان هوگو سوده شده است. این نام در پهلوی به گونه «هُوُب» در ترجمه اوستا درآمد. در اوستای این کسان از خاندان هوگو نامشان آمده است: هووی دختر فرشوشتر که همسر زرتشت است. هوش یَه اُتنَ از خاندان فرشوشتر. خوادَئنَ از خاندان همو. هَنگه اُوروَه از خاندان جاماسب و ورَشنَ پسرش.
هووخشترا
(575- 625 پیش از میلاد). دومین پادشاه ماد و به معنی شهریار خوب است.
هووی
{هُوُوی} دختر «فرشوشتر» و همسر اِشوزرتشت است. در گاتها، یسنای 51 آمده: «فرشوشترِ هوگَوَ دختر ارجمند و عزیزی را به همسری به من داد. سرور توانا مزدا اهورا وی را از باری ایمان پاکش به دولت راستی رساند. در یشت سیزدهم نامش در رأس زنان پارسائی است که فروشیشان ستوده شده است.
هوگَئو
فروشی این پارسا نیز در فروردین یشت ستوده شده است. نامش یعنی دارای گاو خوب.

 

هویائیریه
{هویائیریَه} یعی سال نیک و خوب. سال رزق و فراوانی در مقابل «دُژ یائیریه» یعنی سال خشکسال که دیو و پری خشکی مربوط به آنست.
هویزت
{هویَزَتَ} در شمار پارسیان و نام اورانی است که فروشیش در فروردین یشت ستوده شده است.
هیتاسپ
فرزند یکی از خانواده های دیو یسنا است که گرشاسب به موجب بند 41 آبان یشت فرزندانی از آن خاندان را در انتقام خون برادرش اورواخشیه کشت. در رام یشت، کرده، 7، بند 28 چنین می خوانیم: «از او درخواست این کامیابی را به من ده تو ای اندروای زبردست که من کین برادر خود اُورواخشیه را خواسته، هیتاسپ را بکشم».
هیربد
{هیربَد} «اَئثرَ پَئیتی» یکی از درجات پیشوایان دینی که در اوستا به گونه «ائیثر پَئیتی» آمده و به معنی آموزگار است. این واژه مرکب از دو جزء است:«اَئیثر» به معنیِ آموزش و تعلیم و «پَئیتی» به معنی مولا و صاحب و دارنده که در فارسی «بَذ» شده و در آخر یک دسته از لغات مرکب مانند موبد و سپهبد دیده می شود. اَئثریه به معنی شاگرد و آموزنده است. کلمات ائیثر پئیتی و ائیثریه به معنی استاد یا آموزگار و شاگرد یا آموزنده در اوستا بسیار به کار رفته. در هیچ جای اوستا کلمة ائیثر پئیتی یا هیربد به معنی آتربان یا موبد نیامده، بعدها این معنی بر آن اطلاق شده است. در بند 59 اَئوگمَدئچا، کلمة ائیثر پئیتی استعمال شده و در توضیحات آن افزوده شده مغوپتان مغوپت (موبدان موبد)، اما بی گمان بعدها بوده که از کلمة هیربد همیشه پیشوای دینی اراده می کرده اند. چون در ایران باستان پیشوایان دینی استاد و آموزگار بودند یا به عبارت دیگر تربیت و تعلیم مردم با آنان بوده بی مناسبت نبوده که آنان در آنِ واحد که آتربان نامیده می شدند هیربدان هم خوانده شوند.
هیربد بزرگ
نام شخصی است زرتشتی که در زمان مأمون عباسی و وزیرش فضل ابن سهل، با حضرت رضا و چند تن از علمای ادیان مسیحی، یهودی، صابئین و نسطاس رومی مناظرة دینی داشته و در کتاب عیون الاخیبار الرضا تألیف ابن باویه ملقب به صدوق شرح آن آمده است.
هیربدان هیربد
به رئیس هیربدان گفته می شده است .«تنسر» پیشوای بزرگ دوران اردشیر پاپکان به هَرپَتان هَر پَت (هیربدان هیربد ) مشهور است.
هیربدستان
{هیرپَتَستان/ هیربدستان} همان اَئیرپتستان است که در جزو کتاب نیرنگستان کنونی است. هیربدستان بقایائی از نسک هفدهم اوستا موسوم به هوسپارم است.
هیِچتسپ
{هَیِچَتَسپ} چهارمین نیای زرتشت است. اشوزرتشت در یسنای 53 درباره عروسی دختر خود گوید: «اینک تو ای پوروچیست، از دودمان هیچتسب و از پشت سپیتمَ. تو ای جوانترین دختر زرتشت...»
یئتوش گئو
{یَئتوش گَئو} نامبرده پسر ویات ویاتن معرفی شده. نامش در فروردین یشت آمده و فروشیش ستوده شده است.
یائیریَه
{یائیریَه} صفت است به معنی سالانه و فصلی و از کلمة «یار» که به معنی سال است مشتق گردیده. در گهنبارها از یائیریه، ایزدان شش جشن یا گهنبار سال اراده گردیده. این واژه با «هوشیتی» که به معنی منزلِ نیکو به موقع در رسیدن است ترکیب یافته و یائیریه هوشیتی ایزدی است که در سراسر سال خان و مان خوب و آرامگاه نیک از او به مردم بخشیده می شود. در اوستا بیشتر هنگام یاد کرد از این ایزد بلافاصله نامهای شش گهنبار بزرگِ سال آمده است، پس باید او را ایزد جشنهای شش گانه دانست. یائیریه در لاتین و انگلیسی نیز به معنی سال است.

 

یاتو
{یاتو} جادو در اوستا «یاتو» خوانده شده است. این واژه در گاتها نیامده اما در دیگر بخشهای اوستا بسیار دیده می شود. در اوستا دیوان و جادوان و پریها در عرض هم اند. یاتو ویاتوئی در پهلوی یاتوک و یاتوکیه شدهه است. در اوستا به شدت تمام بر ضد آن سخن رفته و جادو از گناهان بزرگ شمرده شده است. بسا از جادوان گروه شیاطینِ ساحر و گمراه کنندگان و فریفتاران اراده شده است.
یادگار جاماسب
{یادگار جاماسب} یکی از نامه هائی است که پازند آن باقی مانده است و برای شناختِ بسیاری از واژه های فارسی معمول، بسیار اهمیت دارد. ر. ک. جاماسب.
یادگار زریران
{یادگار زریران} «یادگار زریران» یا «ایاتکار زریران»، مشتمل به 3000 واژه پهلوی است که آن را شاهنامة گشتاسب نیز می نامند. این کتاب را گیگر از روی متن پهلوی با ملاحظاتی چند در سال 1890 به آلمانی ترجمه کرد و استاد نُلدکه نیز در مطالعات ایرانی خود از آن یاد کرده است. موضوع داستان عبارت از جنگ میان گشتاسب و ارجاسب پادشاه توران بر سر تبلیغ و اشاعة دین زرتشت است که سرانجام ایرانیان پیروز می شوند.
یانگهن
{یانگهَنَ} برای کُشتی که به کمر می بندند آمده و از فعل «یا» که به معنی کمر بستن است مشتق می باشد.
یاه
کمر بستن
یتا اهو
{یتا اَهووئَیریَه} به گونه «اَهونَ وئیریه» نیز نامیده شده و از دعاهای منظوم و از قطعات گاسانیک است. مجموع یتااهو دارای 21 کلمه است. در اوستا، بخش یسنا، قسمتی ویژة سه نمازِ اشم وهو و یتااهو و ینگهه هاتام است که به بغان یشت موسوم است و آن عبارت است از یسنا، های نوزدهم و بیستم و بیست و یکم. های نوزدهم ویژة نماز یتااهو است و در فواید و فضیلت آن است. متن اهونور در یسنا، های بیست و هفتم نیز آمده است. در اوستا و در نامه های پهلوی، بسیار بر سرودن این بند اوستایی تأکید شده است. بنا به فهرست کتاب های دینی، در زمان های زیر می توان یتااهو را یک یا چند بار سرود: وقتی که به جائی روند یا مقیم کاری باشند و به دیدنِ مقامِ بزرگی روند و از آب رود گذرند و پس از انجام دادن کاری، در وقت سفر کردن و به هنگام دعا کردن به کسی، به هنگام رفتن به جنگ و پیروزمند از جنگ برگشتن و در فصل تخم افشاندن و درخت کاشتن و در وقت عروسی کردن و زن خواستگاری کردن و خریدن چارپایان و بر کوه برآمدن و در قلعه درآمدن و از پل گذشتن و در غار رفتن و وقتی که راه گم کنند و ...
یث
{یَثَ} چون، مانند
یز
{یَز، یَزَتَ، یزدان، یشت، یزِشنَه، یسن} همه این واژه ها از ریشه یز که به معنی فدیه آوردن و نثار کردن و عبادت و ستائیدن و پرستیدن و ستودن است مشتق شده. واژه های یزت، یسنا، یشت و ایزد از همین ریشه است. ایزد که ایزدان یا یزدان جمع آن است در اوستا به صورت یَزَتَ آمده که به معنی برازنده ستایش است. مکرراً از ایزدان مینوی و جهانی (مئینو، گئیته) سخن رفته و اهورامزدا در سرِ ایزدان مینوی و اشوزرتشت در سرِ ایزدان جهانی جای گرفته اند. یزشنه در ادبیات زرتشتیان به معنی تشریفاتِ دینی و مراسم مذهبی است که امروزه یسنا گفته می شود. لغاتی از مادة یز و یسن که از زمان قدیم تا به امروز در فارسی رواج داشته باشد همان لغات ایزد و جشن می باشند. در پهلوی یزد و یزدان شده. و کلمة اخیر که در فارسی مانده جمع یزد می باشد که در فارسی به همین هیئتِ جمع، به معنی خداوند گرفته شده است. از نظر اینکه اهورامزدا سرور و بزرگ مینویان است و در عالم روحانی هر آن که در خور ستایش و نیایش است، در ذات او که آفریننده همه است تمرکز دارد از این جهت او را به صیغة جمع، یزدان نامیده اند. اسامیِ گروهی از نامورانِ عهد کهن که رد تاریخ ما به جا مانده از همین لغت اوستائی است. سه تن از شاهان ساسانی نامزد بوده اند به یزدگرد. این اسم بایستی در اوستا یَزَتوکَرِث یعنی «آفریده یا کردة ایزد» باشد. در میان نامورانِ عهد ساسانی از این قبیل نامها بسیار است، چون: یزدان کرت، یزدان داد، یزدان بخش، یزدان پناه، یزدان بوخت، یزدان دخت و ... همچنین ناحیه ای از میهن ما که یکی از مکان های زندگی زرتشتیان است یزد نام دارد و دارای اسم مقدس اوستایی است.
یزد
{یَزد} از مکان های زرتشتی نشین، در حاشیه کویر مرکزی ایران است. شهر یزد، مرکز استان یزد، از شهرهای تاریخی کشور است و قرنها قبل از اسلام وجود داشته. مشهور است که یزد اولیه در قسمت مهر یزد در 35 هزارگزی جنوب شهر فعلی واقع بوده، و آثاری که از آنجا بدست آمده نشان می دهد که این شهر از شهرهای عصر قدیم و متعلق به زمانی است که مردم در گورِ مردگانِ خود وسائل جنگ می نهاده اند. اسم یزد در گذشته ایستاتین بوده و پس از آن «فرافیژ» شده و قریه ای به نام «هر هفته»‌ باقی است که شاید همان فرافیژ باشد. آثار زرتشتیان در این شهر زیاد است که برخی تاریخی شمرده شده اند. زرتشتیان به ویژه در ترویج فرهنگ و احداث مدارس در یزد سهم به سزائی داشته اند.
بسیاری از زرتشتیانِ کنونیِ مقیم هند به ویژه شهر بمبئی، نیاکانشان از یزد بدانجا مهاجرت کرده اند. اینان هنوز به دنبال نام و نشان خود واژة ایرانی را حفظ کرده اند و فرزندان آنها منشاء خدماتی به یزد و مردم آن شده اند، و تأسیساتی مانند دبستان، دبیرستان، آتشکده، پذیرشگاه، آب انبار، قنات و تأسیسات عمومی چون تأسیسات مارکار، درمانگاه سررتن تاتا، زایشگاه بهمن، در مهرهما (آتش ورهرام کنونی یزد)، بیمارستان گودرز و ...را بنیاد نهاده اند. در اطراف یزد نیز زیارگاههای چندی است که مورد توجه بوده و همه ساله گروه زیادی برای زیارت بدانجا می روند که یکی از مهمترین آنها پیر سبز یزد است. مردم برای هر یک از زیارتگاهها انگیزه و سرگذشتی را بازگو می کنند. زرتشتیان یزد در رعایت آداب و رسوم و دین خود خیلی مؤمن و معتقد می باشند. آداب رسوم باستانی را حفظ کرده اند و در بین اهالی غیر زرتشتی یزد و نیز اخلاق قدیمی ایرانیان بیش از دیگر جاها محفوظ مانده است. لقب این شهر دارالعباد است. یزد تا چندین سال پیش بزرگترین جای سکونت زرتشتیان ایران بود که امروزه بیشتر آنان به تهران آمدند.
یزدان
{یَزدان} در فارسی به معنی خداوند است، ریشه این واژه در اوستا «یَز» به معنی پرستیدن، ستایش کردن آمده و «یَزَتَ» به معنی درخور ستایش است. در پهلوی یزدان، هم به معنی فرشته و هم به معنی خداوند آمده است. در آئین مزدیسنا ایزدان یکدسته از فرشتگان هستند که با امشاسپندان همکاری می کنند.

 

یزدانبخت
{یَزدانبَخت} از علمای زرتشتیِ معاصر مأمون که نام او در کتب مورخان و محققان اسلامی آمده است، و محمد بن اسحق معروف به ابن ندیم در کتاب مشهور خود موسوم به «الفهرست» از وی نام می برد. به نوشته ابن ندیم یزدانبخت زبانی شیوا و فصیح داشت و مأمون وی را از ری خواست و زینهار داده بود. روزی مأمون او را خوانده و از وی خواستار شد که اسلام بیاورد. یزدان بخت گفت که اطاعت فرمان امیرالمؤمنین بر من واجبست ولیکن امیرالمؤمنین از کسانی نیست که مردمان را به ترک آئین و دینشان مجبور و ناگزیر سازد (از اخبارالطوال).
یزدجرد
{یَزدجِرد} معرب یزدگرد.
یزدگرد اول
{یَزدگِرد اول} (420-399م) پسر شاپور چهارمین پادشاه ساسانی است. به تصریح کتاب سوم دینکرد، در زمان او، آترپات زرتشتان (آترپات پسر زرتشت و نوة آذرباد ماراسپند) موبدان موبد بود. در زمان این پادشاه بود که برای جبران شش ساعت کبیسه دستور یزدگرد هزاری تقویم را مرتب ساخته، یک سال سیزده ماهی گرفتند. او مشهور به یزدگرد بزهکار یا اثیم (گناهکار) است در حای که مورّخین مسیحی او را عادل ونیکوکار دانسته اند زیرا تا حدی از عیسویت حمایت می کرد.
یزدگرد دوم
{یَزدگِرد دوم} شانزدهمین پادشاهِ ساسانی و فرزند بهرام گور است که از 438 تا 457م سلطنت کرد.
یزدگرد سوم
{یَزدگِرد سوم} از اخلاف خسرو پرویز و پسر شاهزاده شهریار و آخرین پادشاه ساسانی است که در مرو به دست آسیابانی کشته شد. تاریخ جلوس او را که در سال 632م بوده به عنوان مبداء تاریخ نزد گروهی متداول است. گروهی دیگر سال مرگ او را که در 651م (31ه) می باشد مبداء تاریخ می دانند. در کتاب «الفهرست» با اشاره به باژ و زمزمه گرفتن، به باژ گرفتن یزدگرد سوم در سر خوان خسرو آسیابان اشاره شده است. پس از آذرمیدخت، ایرانیان در استخر فارس او را شاه خواندند و در آتشکدة آنجا معروف به آتشکدة اردشیر تاج شاهی بر سرش نهادند. او به یاری رستم فرخزاد سپهبد ایران تمام کشور را زیر فرمان گرفت و در چندین جنگ که بین سپاهیان او و تازیان درگرفت شکست خورد، یزدگرد از مغرب به مشرق رفت تا از خاقان چین یاری جوید اما سرانجام با خیانت سردارانش در سال 31 هـ ، در روستای زریق نزدیک مرو در کنار رود زریق (از شاخه های رود مرغاب) به دست آسیابانی کشته شد و دوران سلسلة ساسانی به پایان رسید.
یزدگرد هزاری
{یزدگرد هَزاری} (اهل کورة استخر). دستور یزدگرد هزاری کسی بود که در زمان یزدگردِ اول تقویم را مرتب ساخت و یک سالِ سیزده ماهی گرفتند. به موجب آثارالباقیه، از آن تاریخ به بعد دیگر راجع به کبیسة سال خبری به ما نرسیده است.
یزشن
{یَزِشنَ} به معنی ستایش و نیایش است این واژه در پهلوی یَزِشن و صورت اوستائی آن یَزَنَه بکار رفته. از این واژه مطلق عبادت از، نذر، قربنی، مدیحه اراده شده است.
یزشن خوان
{یَزشن خوان} سراینده سرودهای دینی
یزشن کرتاریه
{یَزشن کَرتاریَه} به ستایش دینی گفته شده.
یزشنه
{یَزشنه} انجام تشریفات

 

یزشنی
{یَزشنی} انجام کار نیک
یزشکار
{یَزشکار} انجام دهنده امور دینی
یزشگاه
{یزِشگاه / یزِشنگاه} عبادتگاه، در محل آتشگاه یا آتشکده در طرف راست آتشخانه اطاق وسیع چهار گوشه ای وجود داشته است. این اطاق چهارگوش را یزشگاه یا محل انجام دادن تشریفات عبادت می نامیدند. در یزشگاه آلات و ادوات زیر بکار برده می شد: هاون، دسته هاون برای فشردن گیاه هوم، ماهروی یا برسمدان برای قرار دادن برسمها (برسم= شاخه های بریده درخت انار یا گز)، برسم چین، کارد کوچکی که برسها بوسیلة آن تهیه می شد، چند جام برای هوم و پراهوم و زور (آب مقدس)، چند پیاله کوچک به نام طشت برای هوم و پراهوم، سنگ بزرگی به نام اُرویسگاه که آلات و اسباب بالا را روی آن قرار می دادند.

 

Jadval-01.jpg
اطاق چهار گوشه ای که در بالا از آن نام برده شده به قسمتهای مساوی تقسیم می شده و هر قسمت برای ظیفة معینی اختصاص داشته است. آلات ویژه عبارت بودند از برسم، پنام (روی بندی که برای آویختن جلوی صورت موبد بکار می رفته) ورس (ریسمانی که شاخه های برسم را با آن می بستند).
یزمیده
{یَزَه مَئِده} ما می ستاییم. از فعل یز (ستاییدن- ستودن)
یسنا
{یَسنا} در اوستا، «یسنا» به معنای نیایش و ستایش است که در پهلوی یزشن شده است. یسنا مهمترین بخش اوستای موجود است و سرودهای گاتها که کهن ترین بخش کتاب مقدس زرتشتیان است (سروده های اشوزرتشت پیامبر) در این بخش از اوستا جای دارد. یسنا به معنی نماز و جشن هم به کار رفته است. واژة جشن فارسی که به معنی زور سرور و شادمانی و عید است از ریشة یسنا می باشد.
یسنا هفتاد و دو فصل دارد که هر یک از آنها «ها» یا «هائتی» نامیده می شود. پارسیان (که زرتشتیان کنونی هند باشند) یسنا را به دو بهره بزرگ قسمت می کنند: نخست، از یسنای یک تا بیست و هفت، دوم از یسنای بیست و هشت تا پایان که هفتاد و دومین ها باشد. اما دانشمندان اروپایی این ترتیب را رعایت نکرده اند؛ از جمله گلدنر و ریخلت آلمانی و جکسن آمریکائی که از دانشمندان خاورشناسان هستند یسنا را از دیدگاه لهجه و محتویات بر سه بهرة متمایز قسمت کرده اند، بدین قرار: 
الف. از یسنای 1 تا 27. این یسنا با مناجات به پیشگاه اهورامزدا و دیگر یزته ها (ایزان) آغاز می شود و مجموعه ای از ستایشها و دعاها برای یزته ها و ایزانِ مختلف، براساس اختلاف درجه و مرتبه آنهاست. به علاوه دربارة بَرسم و گیاه مقدسِ هوم و آئین و رسوم مربوط به آنها و آیین های مزد یسنا و دین زرتشتی گفتگو می کند، و همچنین آموزش هایی را به گونه پرسش و پاسخ بیان می کند. 
ب. در بهرة دوم که از یسنای 28 تا 55 (به قول جکسن تا 53 باشد، سرودهای مقدس گاتا جای گرفته است به طوری که در شرح گاتها آمده این سرودها گهن ترین بخش اوستا به شمار رفته و منتسب به خود اشوزرتشت پیامبر بزرگ ایران بوده و عبارت است از سروده هایی موزون که در آن از اخلاق و الهام های معنوی اشوزرتشت گفتگو شده است. نکته ای که باید دانست این است که گاتها مشتمل بر هفده سرود است اما در وسط این قسمت (از یسنای 35 تا 42) یکباره میان سرودهای گاتها فاصله افتاده و به جای آن ادبیاتی دیگر به نثر شروع می شود که «یسنا هپتن هائیتی» نام دارد و مشتمل بر دعاها و ستایش هایی درباره اهورامزدا است، و از آب و خاک و آتش در آن سخن رفته است. سبک نگارش هپتن هائتی بین گاتا و یسنای اخیر است. 
پ. بهرة سوم که از فصل 56 (به قول جکسن 54) تا هفتاد و دومین ها باشد آخرین قسمتِ یسنا بوده و اَپَرُیَسنو خوانده می شود و این بخش مشتمل بر ستایشها و مناجاتهایی دربارة یزته ها و فرشتگان گوناگون است.
یسنوکرتی
{یسنوکِرِتی} در سروش یشتِ‌ سرشب (یسنای 57)، بند 21 آمده که اَهونَ وئیریه و هفت ها و فشوشومنتر و همة یسنوکرتی سلاح پیروزمن سروش است.
یسنیه
{یَسنیَه} یعنی در خور ستایش و سزاوار پرستش.
یسوبرت
با واژه زَور (زَئوترَ) آمده یعنی تقدیمی یا نذرِ برازندة زَور.
یشت
{یَشْت} واژة یشت در اوستا به صورت یشتی آمده. از مادة کلمة یسنا است و در معنی هم با آن یکی و به معنی ستایش و نیایش و پرستش و فدیه است. بخشی از اوستا که در ستایش ایزدان است یشتها نامیده می شود. یشتن در پهلوی به معنی ستودن و عبادت کردن و فدیه آوردن است. در بند 56 رام یشت «یشتر» به معنی نمازگزار و پرستنده و ستایش کننده است. در برخی جاهای اوستا واژه «جشن» که به معنی عید است از واژة یسنا مشتق است و در زبان فارسی به یادگار مانده است. فرقی که در میان مفهوم یسنا و یشت می توان قرار داد این است که واژه نخست به گونه کلی به معنی ستایش و نیایش است و دومی (یعنی یشت) به معنی ستایش پروردگار و نیایش امشاسپندان و ایزدان است و به ویژه 21 یشت اوستا نیز چنین چیزی است. هریک از یشتهای بزرگ دارای چندین فصل است که آنها را کرده گویند. اسامی 21 یشت که خاورشناسان آنها را به شماره نامیده اند و یشت یک و دو و سه و ... می گویند، از این قرار است: 1. اهورامزدا (هرمزد یشت)، 2. امشاسپنتا (هفتن یشت)، 3. اشاوهیشتا (اردیبهشت یشت)، 4. هئوروتات (خرداد یشت)، 5. اردو یسور آناهیتا (ویژه اردویسوربانو است و آبان یشت گفته می شود)، 6. هئور خشئیت (خورشید یشت)، 7. ما انگهه (ماه یشت)، 8. تیشتریه (تیشتر یشت/ تیر یشت)، 9. دروسپا (دروسپ یا گوش یشت)، 10. میترا (مهر یشت)، 11. سَراُش (سروش یشت)، 12. رَشنو (رشن یشت)، 13. فرَوشی (فروردین یشت)، 14. ورترغنه (بهرام یشت)، 15. وایو (رام یشت گویند)، 16. چیستا (دین یشت گویند)، 17. اشی ونگهوئی (ارد یشت)، 18. ائیریانم وارنو (اشتاد یشت)، 19. خوااِنِم خَرِنَو (زامیاد یشت)، 20. هئوم (هوم یشت) 21. وَنَئد یا وَنَنت (ونند یشت). بایددانست که 21 یشت اوستا از دید قدمت با هم فرق دارند. چهار یشت نخست ساده ترند و از دیدگاه شیوه نگارش و واژه های به کار گرفته شده به پای یشتهای بزرگ نمی رسد؛ به ویژه یشتهای دوم و سوم و چهارم که هفتن یشت (کوچک) و اردیشت و خورداد یشت باشد. دو یشت پایانی که هوم و ونند باشند نیز بسیار کوتاه و هر یک دارای دو سه جمله هستند.
یشک
{یَشَکَ} در اوستا به معنی بیماری است. به موجب اوستا از نام بیماریهای فراوانی آگاهی می یابیم که متأسفانه در شناخت و تطبیق آنها تاکنون نتایج مثبتی بدست نیامده است. و هر پژوهشگری نظریه ای داده است. در وندیداد از پدیده های اهریمنی شمرده شده و 99999 رقم نامیده شده اند که برخی را فهرست وار یاد می کنیم: اَی هی، اَژهُوَ، درُکَ، اَژَنَ، اُغوایِر، اُغرا، ایشَیرَ، و اورشَ، نئزَ، کَدَ، پَئِسَ، کَس ویش، سَ چی، هَرِتَ، اَرَ، که در ردیف خود یاد شده اند.

 

یم
{یَمَ} در گاتها فقط یک بار واژة یم آمده که همان جم و جمشید است. یم گاهی در اوستا به معنی توأمان نیز آمده، چنانکه نزد برهمنان یم و خواهرش یمی نخستین نر و ماده نوع بشرند. جمشید در اوستا ییمَخْشَئتَه آمده است.
ینگهه هاتام
{یْنگْهَه هاتامْ} یکی از نیایشها است بدین معنی: «مزدا اهورا آگاه است از آن کسی ]چه مرد و چه زن[ که در میان موجودات ستایشش بهتر است. به حسب راستی این چنین مردان و این چنین زنان را می ستائیم». ینگهه هاتام در انجام هریک از فصول هفت هات می آید. به موجب شایست نه شایست، یک بار از برای درود به هرمزد و امشاسپندان، و بار دیگر از برای شکست اهریمن و زادگاه ناپاک وی گفته می شود.
یهمیه جتر
{یَهمیَه جَترَ} یعنی کوهی که از آن صمغ می آید. لابد این اسم به مناسبت محصول کتیرا می باشد که در بسیاری از کوههای ایران به عمل می آید. ژَد که در فارسی به معنی صمغ است و در ترکیبِ لغات انگوژد و انغوزه محفوظ مانده از مادة کلمة جتر می باشد که ر لاتینی گومیس گویند. نام این کوه با بسیاری از کوههای دیگر در بند 6 زامیاد یشت آمده است که محل آنها به درستی معلوم نیست.
یوخت وئیری
{یوختَ وَئیری} این پارسا نیز مانند دیگر پارسایان فروشیش در فروردین یشت ستوده شده و از او آگاهی دیگری نداریم.
یوختاسپ
{یوختاسپَ} در جدول اسامی نام آوران و پارسایان در فروردین یشت فروشیش ستوده شده و آگاهی دیگری از او نداریم.
یوشت فریان
{یوشْتْ فْریان} یوشت نام مردی بود پاکدین از خاندان فریان. نام این خانواده در بخشهای مختلف اوستا یاد شده، و از آنجمله است در یسنای 64، بند 12. سرگذشت او مفصلتر از هر جای دیگر در رسالة مستقل «ماتیکان یوشت فریان» با گشت فریانو آمده است. این خاندان از یاران اشوزرتشت بودند. و در گاتها از بازماندگان فریان به نیکی یاد شده است. در «دادستان دینیک» یوشت پسر فریان جزو جاودانیها و از شهریاران خونیرس شمرده شده اس. در بهمن یشت آمده که اشوزرتشت از اهورامزدا خواست که «گوپت شاه» و «گشت فریان» و «چتروک میان» پسر گشتاسب را (که پشوتن نامیده می شود) فناناپذیر نماید. یوایشت نیز به همین املاء در اوستا صفتی به معنی جوانترین است. رقیب یوشت، موسوم به اهته، یکی از دیویسنان است. 99 معماری او را یوشت حل کرد. او را در پهلوی اَخت خوانند.
یوشت گا اوروین
{یوشتَ گا اُوروَیَنَ} منظور از این نام آور و پارسا، یوشت پسر گااُرویاست که فروشیش در فروردین یشت ستوده شده.

 

 

 


اطلاعات اضافی