به ما بپیوندید                 

ديدگاه بينش زرتشتي درباره ی انسان

 

بنا بر اين ديدگاه، انسان دارای چندين بخش می باشد كه از آن ميان برخي مادي و برخي ذهني يا مينوي[i] مي باشند. اين بخش ها چنين مي باشند:

 تَن، به اوستايي  تَنوو tanvu كه از همه ي اندام هاي بدن مانند سر، گردن، تنه، دست و پا و رويهم تمامي اندام هاي دروني وبروني بدن منهاي نيروي زيست به هم آمده است. پس از فرارسيدن مرگ. زماني كه ديگر پاره های مينوي از انسان جدا شدند، تن بر جاي مي ماند.

تن به خودي خود هيچ نيرويي ندارد و كوچكترين جنبشی از آن ساخته نيست. تن را مي توان مانند ابزاري دانست كه به وسيله ي روان مي تواند به زندگي دنيوي خود ادامه دهد . تن يك انسان زنده در دين بهي، داراي ارج زيادي است و از آنجا كه تن و روان مانند دو روي يك سكه اند يا بهتر بگوييم در هم تنيده هستند، درستي و سلامت يكی با دیگری در پیوندی تنگاتگ هستند و از اين رو براي نگاهداري و پرورش تن مانند روان گوشزدهاي بايسته شده است.

 جان، به اوستايي آَهو Ahu  و به پهلوي اَخو Akhu ، نيرويي است كه تن را به جنبش و كار وا ميدارد. هوايي كه به درون می دمیم و خوراكي كه مي خوريم با به هم آمیختن و سوخت و سازهاي خود در بدن، سبب برپایی آن نيروي جنبش مي شود كه آن را جان مي نامند. اكنون اگر يكي از اندام هاي كار ساز بدن و در پايان قلب، از كار بيفتد ديگر اين نيرو وجود نداشته و از ميان خواهد رفت. از اين نيرو در اوستا با نام “آتش زندگي” در چم “نيروي زندگي” نيز ياد شده است.

 روان يا آگاهي، به اوستايي اوروان Urvân  ، كه مي توان گفت يك نامگذاري كلي است براي آن بخشي از انسان كه از تن و جان جداست و به راستي آن بخش مينوي انسان است كه پاسخگوی تمامي كردارها ( و البته انديشه و گفتار) مي باشد. از ديدگاه واژگاني نيز “اوروان” از ريشه ي “ وَر” آمده است كه در چم نيروي تميز نيك از بد و يا نيروي گزينش مي باشد. از اين بخش مي توان  با نام “ آگاهي” نيز ياد كرد كه خود از دو زير بخش درست شده است :

يكي نهاد يا ضمير خود آگاه و ديگري نهاد ناخودآگاه.

اما اين روان يا آگاهي داراي چه نيروهاي دروني است كه مي توانند راه را از چاه باز نمايانده و ما را به سوي راستی و آگاهي رهنمون شوند و چه بازدارنده هايي برسر اين راه وجود دارند؟ از اين نيروها مي توان بدينگونه ياد كرد:

   

    الف- مَنَ Mana ، جايگاه  خرد  و فرنودآوری (منطق) است. “ من” دستگاه ذهني انسان است كه رويهمي است از ابزارهاي باشنده در انسان براي ديدن، شناختن كندوكاو كردن و سرانجام سنجش و گزينش. با اين ابزار است كه آدمي توانِ درست انديشيدن و منطقي logic) ) انديشيدن را دارا مي باشد.

مَنَ، به وسيله ي خرد ذاتي ( انبار شده در نهاد ناخودآگاه) و خردِ به دست آوردني ( گرفته شده از دنياي پيرامون) خوراك داده مي شود.

وهومن Vohumana  يا بهمن، آن ذهني است كه “بِخْـرَد” باشد و گزينش خود را بر مبناي نيكي و سازندگي انجام دهد .

 

    ب – بَئودا، به اوستايي بئوذَ baodha ، نيروي روشنايي و بينش و آگاهي دروني است. به گفته ي ديگر، مَنَ نيروي فرنودآوری (منطق) بوده كه با نگرش و درك و سنجش در دنياي بيرون سرو كار دارد و بئودا با دنياي درون.

 

    پ ـ دَئِنا daenâ  ، كه وجدان يا دين انسان و مركز اخلاق است. از آنجا كه هر كس از روي خواست و درك و ديدگاه خود راه زندگاني اش را برمي گزيند، درنتيجه دئنا يا وجدان او در پي اين گزينش و پيامدهاي آن آرامش يافته و يا ناآرام مي گردد. وجداني كه از راه اخلاق دور مي گردد رنج مي بيند و آلوده مي شود.

 

   ت ـ فرَوهَر Fravahar  ، نيروي پيش برنده. در اوستا فرَوَشي  Fravashi  ، براي اين پديده گزارش هاي زيادي داده شده است. گاتها از فروشي تنها در چم “ خَستو شدن” يا “ اعتراف كردن” و يا بهتر بگوييم “باور داشتن” و “ برگزيدن” ياد كرده است كه در اين پيوند مي توان اين واژه را مانند روان (اوروان) از ريشه ي “ وَر” دانست در چم گزينش و باور.

فروهر در چم آن نيرويي است كه انسان را در زندگي به پیش رانده و او را به پيشرفت وامي دارد. در اين پيوند اين واژه را بگونه ي “فرَ + وَر” مي دانند در چم “ نيروي پيش برنده”. به گفته اي « فروهر، ذره اي از ذرات نور خدايي است كه در هر كدام از ما به وديعه گذاشته شده كه قوه پيشرفت و ترقي بوده و راهنماي ما به سوي پيشرفت مي باشد.»

 

در نگر آورید كه اهورامزدا، گوهر و سرچشمه ي همه ي هستي و همانا نيرو و انرژي و نور است و اوست كه گوهر و سرچشمه ي خرد و آگاهي است . اين نيروي آگاه، اين نورِ آگاهي و اين راستی ناب در همه جا هست، و همچنین در ما انسان ها. اين نيروست كه اگر به وسيله ي ديد دروني، بئودا، دریافت شود سبب روشن شدن راه پيشرفت و تكامل است. اين نيروي پيش برنده را “فروهر” مي نامند.

 

    ث ـ سروش يا سرَ ئوشَه Sraosha ، آن نيروي الهام و نهيب زننده ايست كه در نهاد و ضمير ناخودآگاه ماست و از درون به ما انگيزه داده و به جنبش وامي دارد تا به دنبال راستی ها باشيم. از اين نيرو با نام هاي “نداي درون” ، “ نداي وجدان”، “ شنوايي خدايي” و مانند آن نام مي برند. ريشه ي اين واژه “سرَوائو”‌مي باشد در چم “ شنيدن”، شنيدني دروني و ژرف.

اجازه بدهيد تلاشي كنيم تا بوسيله ي يكي دو نمونه آوردن و بگونه ي نمادين اين نيروها را به نگاره در آوريم تا فهم آنها ساده تر گردد:

اگر “ تن” انسان را به بدنه ي اتومبيلي مانند كنيم، موتور اين اتوموبيل را مي توان به “ جان” يا نيروي جنبش مانند نمود كه از سوخت ( بنزين و مانند آن) خوراك مي گيرد. اين “تن” به خودي خود هيچ نيروي رای دهی (تصميم گيري) براي گزينش راه و همچنين تندرستي و سلامت خود ندارد بلكه اين راننده يِ وسيله است كه فرمان آن را در دست دارد. اين راننده “ روان” است.

   “ روان” براي درك درست از چگونگي راه و گزينش درست آن نياز به ابزارهايي دارد كه همان “بئودا”  يا نيروي درك و شناخت او از قوانين رانندگي و چگونگی راه و تمامي پارامترهاي هناینده (تاثير گذار) بر آن است تا به كمك “ من” يا خرد و فرنودآوری خود، رای درست بدهد.

 نور چراغهاي اين وسيله كه جلوي پاي او را روشن مي نمايد تا با چشمان باز پيش رو را ببيند، همان “ فروهر” يا نور خدايي است.

اما آيا اين نور مي تواند به يك اندازه راه را به همگان بنماياند و يا هميشه به يك اندازه توان روشنايي بخشيدن دارد؟ اگر نه چه سازه هایی (عواملي) است كه در كم يا زيادي نيرو و كاربرد آن هنایش دارند؟

بي گمان اين نيرو بخودي خود يكنواخت بوده و بر همه يكسان مي تابد. اين ما انسان ها هستيم كه گاهي نمي توانيم آن را ببينيم و دريابيم. دليل آن نيز نداشتن (دئنا) دين يا وجدان پاك است. دئنا را مي توان به آيينه اي يا بهتر از آن به كريستالي مانند نمود كه در بهترين و پاكترين بودش (حالت) خود بازتاب دهنده و يا گرد آورنده ي نور خدايي و آگاهي راستین است تا برآيند آن را به مركز خرد و آگاهي ما رسانده و به باز شناسي راه درست ياري رساند.

اما شوربختانه بازدارنده هاي بسياری در ما هستند كه مانند غبارِ نشسته بر روي آيينه، بر آيينه ي وجدان ما نشسته و از گذر نور پیشگيري مي كند. اين بازدارنده هاي ويرانگر، همان هايي هستند كه با نام هايي مانند خشم، كينه، نفرت، دودلي و ترديد، ترس و مانند آنها ياد مي شوند.

در اين ميان “سروش” ، نداي دروني نيز از ژرفاي نهاد و ذهن و ضمير، راه به نيروي درك مي جويند تا آن را براي دريافت نور انگيزه داده و نیرو دهند. پس مي بينيم كه نزديكترين، مناسب ترين و شايد تنها راه براي رسيدن به نور و روشنايي، پاكسازي آيينه ي دل و وجدان و دين از سازه های بازدارنده است.

براي انجام اين كار مي بايست كه نخست اين سازه ها و فرآيند برآمد و بروزشان را شناخت تا بتوان به از ميان برداشتن آنها همت گماشت .



[i] واژه ی "مینو" که واژه های مینوی یا معنوی از آن ریشه گرفته اند، از آن واژه هایی است که در چم آن گزارش های گوناگون و برداشت های گوناگون تری شده است. مینو همان مَئینیو mainyu اوستایی – گاتهایی است که از ریشه "من" گرفته شده است و در چم "ذهنی" و آنچه که با دستگاه ذهنی در پیوند است می باشد. مینو را به چم گوهر یا ذات یا اسانس نیز گویند.

 

برگرفته از نوشتار های موبد کامران جمشیدی

http://mobedjamshidi.com

اطلاعات اضافی