به ما بپیوندید                 

اشتباهی که بعدا بر سر نام صفات اهورامزدا رخ داده

موبد رستم شهزادی

برخی از دانشمندان عقیده دارند اشتباهی که بعدا بر سر نام و صفات اهورامزدا در اوستا رخ داده این بوده که گاهی اهورامزدا به صفت سپنتوتمو و گاهی سپی نیشتا که شباهت نامی با واژه سپنتامینو روح مقدس یا افزاینده کل که رقیب و همزاد انگره مینو یا اهریمن است خوانده شده پیش آمده است و همین تشابه زیاد واژه ها با یکدیگر ایجاد سوتفاهم و تعبیر کرده است مثلا در اورمزدیشت آمده:

آیت مرود اهورامزدا...اهمی سپنتوتمو پس گفت اهورامزدا: منم مقدس سپی نیشتا نامه اهمی مقدس ترین نام من است. ودر جای دیگر این یشت جزو اسامی بیست گانه اهورامزدا میخوانیم:

ایون دسوسپه ننگهو یازدهمین نام من مقدس یا افزاینده است.

البته شاید این فکر تشابه اسمی را گروههای دیگر ایرانی چون زروانیها و مانویها و مزدکیان عمدا برای توجیه فلسفه ثنویت در مذهب خود ایجاد کرده اند تا بلکه بتوانند مذهب اکثریت ایرانیان یعنی زرتشتی را مانند مذهب خود ثنوی جلوه دهند. در صورتی که اعتقاد مذهب زرتشت درباره اهریمن عینا برابر با عقاید یودیان و مسیحیان است و اوستا و تورات و انجیل بدون تفاوت همگی شیطان را قاتل و فریبنده و پدر دروغ و ام العیوب میخوانند.

محقق دانشمند آقای مهرداد مهرین در کتاب دین مزدایی خود مینویسد: پس از اعلام این حقیقت که خدا یکیست و شریک ندارد، زرتشت درصدد برآمد مساله بزرگی که در طول تاریخ خردمندان را به خود جلب نموده حل کند و آن مساله وجود شر است.

در جهانی که آفریدگارش خیر محض است، زرتشت به خوبی مساله شر را از نظر فلسفی حل کرد به این معنی که اعلام فرمود دو علت یا دو اصل ابتدایی به نام دو مینو وجود دارد که گرچه در تحت فرمان اهورامزدا عمل میکنند خود مستقلا ضد یکدیگرند و این دو مینو عبارتند از سپنتامینو (روح افزایش) و انگره مینو (روح کاهش). بر طبق فلسفه زرتشت جهان ما محصول این دو همزاد مخالف است. به قول درامستتر: آنچه در دنیا خیر است، از سپنتامینو بوجود آمده و آنچه شر است، از انگره مینو منبعث گردیده و تاریخ جهان چیزی غیر از مبارزه این دو با هم نیست.

آدمی درین نزاع نقش فعالی دارد و اهورامزدا به وسیله زرتشت وظیفه ای که او درین مورد دارد آشکار ساخته است.

رشید یاسمی درباره این دو مینو می نویسد: زردشت می گفت درین عالم خیر و شر آمیخته است. درجه به درجه هر قدر به طرف مبدا نزدیک میشویم خیر بیشتر و شر کمتر میگردد تا آنجا که آغاز کننده خلقت است و در آنجا خیر محض است بدون شیایبه شر، نور صرف است بدون غبار ظلمت.

این خیرالخیرات اصل الوجود هم است. همه چییز از اوست و او از هیچ چیز نیامده است. نام او اهورامزدا یعنی سرور داناست. انسان باید درین جهان با عمل نیک، قول نیک، و نیت نیک بکوشد تا ازین پروردگار دانا پیروی نماید و به او تقرب حاصل کند.

اینست فلسفه با شکوه زرتشت که بسیار صریح و روشن است. مهذا عده ای یا از روی غرض و یا نادانی اهورامزدا را در برابر انگره مینو یا اهریمن قرار داده اند و گفته اند در آیین مزدیسنا دو خدای مخالف با هم وجود دارندو در حالی که این نوع ایدیولوژی زرتشت به صورت فوق می اندیشند، الهیات را با فلسفه اخلاقی زرتشت مخلوط میکنند و ثنویت اخلاقی را تبدیل به ثنویت الهی می نمایند، یا به آنهایی که وجود اهریمن در دین زرتشت را دلیل بر ثنویت این آیین دانسته اند باید گفت اگر این استدلال صحیح است، باید کلیه مذاهب زنده جهان از جمله مسیحیت و آیین یهود را هم ثنوی به شمار آوریم، چه شیطان در کتاب مقدس تورات و انجیل نیز تقریبا به همان صورت که در اوستا آمده وجود دارد.


فلسفه ضدین زرتشت را مولوی به طرز جالبی دو مثنوی عنوان میکند، چنانکه گوید:

ضد اندر ضد پنهان مندرج                     آتش اندر آب سوزان مند مج

زندگانی آشتی ضد هاست                       مرگ آن کاندر میانشان جنگ خاست

صلح اضداد است عمر این جهان             جنگ اضداد است عمر جاودان


باز مولوی می گوید:

بد ندانی تا ندانی نیک را                     ضد را از ضد توان دید ای فتی

جز بضد، ضد را همی نتوانی شناخت     چون ببیند زخم نشناسد نواخت


و اشاره به این حقیقت میکند که آدمیزاد نمی فرشته و نیم دیگرش خر است:

نیم خر خود مایل سفلی بود                نیم دیگر مایل علوی شود

تا کدامین غالب آید در نبرد               زین دوگانه تا کدامین برد نرد  


بدین ترتیب نیکی از سپنتامینو و بدی از انگره مینو منبع ایرانی و نیستی است.


آقای فروتن این دو جنبه نیکی و بدی که در وجود آدمی نهفته است با بیانات زیر چنین تشریح میکند:

علمای اخلاق انسان را مجمع البحرین و برزخ بین الامرین و جامع ضدین و واجد نقیضین خوانده و در وجود او دو مبدا ملکوتی تشخیص داده اند.

بدیهی است این دو جنبه یعنی روح و جسد و احساسات حیوانی و تعلقات روحانی پیوسته با یکدیگر در نراع و جدالند و همواره در ملک وجود بنی آدم غوغا و هیایویی برپا می باشد. بدین معنی که از طرفی امیال نفسانی و آمال شیطانی انسان را به پرتگاه هولناک حیوانی می کشند و از سوی دیگر ندای وجدان و عواطف عالیه او را از مکان بلامکان می پراند و همین مبارزه دلیلی واضح و برهانی لایح بر وجود دو مبدا در وجود آدمی است.

جالب است که عده ای ضدین مزدیستی را بر رجس و تمس فلسفه هند و پاره ای هم با قانون کنش و واکنش نیوتون، قانون ضدین را سکن، قانون جبران امرسون و اصل نور و ظلمت مادام بلاوتسکی مقایسه کرده اند ولی این نوع مقایسه ها بسیار ضعیف بوده و معنای ژرفی را که در فلسفه زرتشت نهفته است، هویدا نمی سازد.

میتوانیم تا حد زیاد فلسفه اخلاقی فوق زرتشت را درین گفته "اوپانیشادها" بیابیم:

خدایا مرا از مجاز فلسفه به حقیقت و از تاریکی به روشنایی و از مرگ به جاودانگی هدایت کن.


خلاصه باز به قول مولوی:

از جهان دو بانگ می آید به ضد             تا کدامین را تو باشی مستعد

آن یکی بانگش مشور اتقیا                   و آن دگر بانگش فریب اشقیا

 

برگرفته از کتاب زرتشت و آموزه های او نوشته روانشاد موبد رستم شهزادی

http://www.ketabfarsi.org/ketabkhaneh/ketabkhani_3/ketab3599/ketab3599.pdf

 

اطلاعات اضافی