به ما بپیوندید                 

 سخنی با هم میهنان کرد درباره ی کیش زرتشتی و انتصاب به کردها




به ویژه درود میفرستم به هم میهنان کرد که در برگه افتخار همراهی با آنان را داشته ایم و داریم.


نوشته ای که امشب برای دوستان در نظر گرفتم مربوط به بخشی از کسانی است که خود را برتر از دیگر هم میهنان دانسته و با زور و ضرب هم که شده است بر آنند تا اشو زرتشت و دین زرتشتی و فرهنگ و تاریخ ایران باستان را به خود منصوب کنند.


البته در سرافرازی و ارجمند بودن قوم کرد هیچ گمانی نداریم و سر سخن ما نیز با این گرامیان نیست.


سر سخن ما با کسانی است که کرد بودن خود را بهانه ی برتری نسبت به دیگر هم میهنان کرده و تلاش میکنند افتخارات و فرهنگ ایران باستان را به خود منصوب کنند.


در همین برگه چندین بار دیده شده که ادعاهایی از این دست مطرح شده است:

1: اشو زرتشت کرد بوده است.
2: دین زرتشتی را نخستین بار کردها پذیرفته اند.
3: زبان اوستایی همان زبان کردی باستان است و....


در اینجا باید به اشخاصی که این ادعاها را به منظوری که خودشان بهتر میدانند چیست بیان میکنند و همچنین به دوستانی که ممکن است در آینده چنین سخنانی را بشنوند یا بخوانند باید عرض کنم که:


اشو زرتشت بدون تردید کرد نبوده است. و این ادعا بیشتر از آنکه به حقیقت نزدیک باشد مایه ی خنده و استهزا کسانی است که به تاریخ آگاهی دارند.
مکان مشخصی که زرتشت در آن به دنیا آمده است امروزه بر ما شناخته شده نیست. چندین جای را در تاریخ از روی حدس و گمان تعیین کرده اند که از جمله ی آنها: دریاچه ی چیچست یا همان دریاچه ی ارومیه میباشد. که در اینصورت باز اشو زرتشت به کردها منصوب نیست.


البته امروزه در این نیز تردیدی نیست که اشو زرتشت در این محل زاده نشده است و به دلایل خاص در دوره ای خاص این ادعا مطرح شده است.


زبان گاتا یا سروده های اشو زرتشت به زبان شرقی ایران و حوالی خراسان بوده است و اشو زرتشت دین خود را در خراسان بزرگ و شهر بلخ به گشتاسپ شاه عرضه داشته و کیش زرتشتی از آنجا آغاز به گسترش کرده است.
پس شواهد نشان میدهد که اشو زرتشت در حقیقت مربوط به شرق ایران است و با کردها نمیتوانسته نسبتی داشته باشد.


افزون بر این رودها و کوه هایی که از آنها در قطعات کهن اوستا نام برده شده است و محل زندگی و مکاشفات پیام آور بوده اند جملگی در شرق ایران بوده اند.


قطعات کهن و اولیه ی اوستایی همگی به زبان شرقی ایرانی هستند و این نشان میدهد احتمالا تا چند سده کیش زرتشتی تنها در شرق ایران منتشر میشده و پس از آن به غرب ایران رسیده است و تنها در دوران اوستای میانی ما شاهد سروده هایی با لهجه ی غربی در اوستا هستیم.


پیرامون این مساله میتوانید مراجعه کنید به: مزدا پرستی در ایران قدیم/نوشته ی آرتور کریستین سن، ترجمه ضبیح الله منصور.


درباره دومین ادعا مبنی بر پذیرفته شدن دین زرتشت نخستین بار توسط کردها نیز باید گفت که هیچ مدرک تاریخی و هیچ سند باستان شناسی این ادعا را تایید نمیکند و برعکس این امروزه ما میدانیم که کیش زرتشتی را نخستین بار مردم شرق ایران در شهر بلخ و در راس آنها گشتاسپ شاه پذیرفته اند و نه کردها در غرب ایران.


در یکی از کهن ترین قطعات اوستا به نام فروردین یشت، بند 95 تا 98 و 139: آورده شده است که اشو زرتشت تا زمانی که در شهر خویش زندگی میکرده است 22 نفر پیرو داشته است که هفت تن از آنها خانواده ی او بوده است و دو تن دیگر نیز از خاندان او بودند. در حقیقت نخستین کسان پس از 22 تن پیرو یاد شده گشتاسپ و مردم بلخ بوده اند.


اما درباره ی ادعای سوم که زبان اوستایی زبان کردی باستان است، این ادعا نیز بیشتر مایه ی خنده برای آگاهان به تاریخ است. چون اصولا زبان سروده های اشو زرتشت مربوط به لهجه ی شرقی ایران بوده است. دین او در بخش شرقی ایران گسترش یافته و پس از چند قرن به غرب آمده است، پس چگونه زبان اوستایی میتواند زبان کردی باستان باشد؟ و اصولا زبان کردی باستان چیست؟ آیا منظور همان زبان ماد باستان است؟
سند و مدرک و تحلیل کسانی که این ادعا را مطرح میکنند چیست؟
آرتور کریستین سن ایران شناس برجسته در کتاب: مزدا پرستی در ایران قدیم، (چاپ ششم)، انتشارات هیرمند، سال 1388 برگه ی 28 مینویسد: وضع مدنی و کیفیت بحث دینی که در گاتاها ملاحظه میکنیم برای من این نظر و ملاک قطعی را ایجاد میکند که گاتاها دارای منشا شرقی است.


کرسستن سن در رد عقیده ی غربی بود لهجه ی گاتایی تحلیلی هوشمندانه ارائه داده و در کتاب و برگه ی نامبرده مینویسد: قبایل ایرانی که به ایران غربی مهاجرت کردند و در آن ناحیه با سازمان استوار تمدن آشوری و بابلی تصادف کردند و کتیبه های اشوری حاوی اشاراتی در باب جنگ های مدام با روسای قبابل مادی است. طوایف ماد در همسایگی خود قبایلی داشتند که صاحب سازمان مدنی کامل و خدایان و آیین خاص بودند، نفوذ تمدن اشور و بابل هم تمام آسیای علیا را فرا گرفته بود، پس چگونه ممکن است که ادبیات دینی که در چنین محیطی به وجود آید حتی حاوی کمترین اثری از تماس ایرانیان با این قبایل خارجی و مذاهب آنان و نیز جنگ های دینی و همچنین افکار محیط آشوری و بابلی نباشد؟ مخالفان زرتشت چنانکه میبینیم از قبایل و ملل خارجی و از پرستندگان خدایان آشوری و اورارتویی یا هیتی نیستند، بلکه عبارت از پرستندگان «دیو» های آریایی بودند که در تشکیلات دینی خود رفتار بدی با گاو داشتند و عصاره ی گیاه هوم مست میشدند، آن ها ایرانیان بیابانگرد و کوچ نشینان راهزن بودند که به اقامه شعایر ایرانیان قدیم و خیلی ابتدایی ادامه میدادند و طرفداران آن آیین بودند که با نهایت وفاداری در سرزمین های ایرانی، بیرون از محیط نفوذ اشوری و بابلی (منظور شرق ایران) باقی مانده بود.


کرستن سن به نگرش دیگر دانشمندان درباره ی این موضوع اشاره کرده میگوید: اندراس چنین میپندارد که گاتاها در زمان متاخری در ایران شرقی انشان شده است. بارتولومه دلایلی را که سابقا در باب انشا گاتاها به زبان مادی اقامه شده بود رد کرده و اخیرا تدسکو نظریه ی انتساب دو لهجه ی اوستایی را به نواحی غربی تجدید نموده است ولی چند اثر غربی که او در زبان اوستایی نشان میدهد با امکان این که زبان اوستایی از مشرق ایران است بعید نیست. زیرا ممکن است عناصر ایران غربی و برخی خصایص نحوی متعلق به آنها در ضمن تدوین گاتاها و یشت های قدیم که به دست روحانیان مادی در عصر هخامنشیان صورت گرفته وارد آنها شده باشد، چنانکه در روزگاران بعد هنگام تدوین اوستا در عهد اشکانی برخی از آثار لهجه های متوسط ایران در آن ها راه یافته است...


اسناد دیگر نیز در رد ادعاهای یاد شده موجود هستند که به خاطر بلند نشدن بیش از اندازه ی نوشتار از آوردن آنها خودداری شده است.


در پایان شایسته گفتن است که مکان و زمان اشو زرتشت و کیش زرتشتی مهم نیست، میراث اشو زرتشت از آن همه ی ایرانیان و فراتر از آن همه ی انسان های روی کره ی زمین است و در پیام این وخشور پاک نه گفتاری از شرق است و نه غرب و نه تعصب و برتری نسبت به دیگر انسانها چه در شرق و چه در غرب دیده میشود.


با سپاس از داریوش.ا

برگرفته از:

 

https://www.facebook.com/t.f.zartoshti

اطلاعات اضافی