به ما بپیوندید                 

سوشیانس/موعود گرایی در آئین زرتشت

موبد پدرام سروش پور

 

مصاحبه نشریه معارف با موبد پدرام سروش پور

 

آدُریان(آتشکده) انجمن زرتشتیان تهران، ارگان رسمی اداره کننده بخش مینوی و مرجع صدور فتواهای دینی جامعه زرتشتیان ایران، مکان گفتگوی ما بود. آتشکده ای پیشانی به پیشانی «کلیسای مریم مقدس»! با ساختمانی به جا مانده از دوره قاجار، در میان مجموعه ای از حیاط و باغچه و معبدی که درب آن برابر ناقوس کلیسای همسایه باز می‌شود! در جلوی ساختمان مرکزی آدریان که بر تارک آن «گفتار نیک، اندیشه نیک، کردار نیک» ثبت است، حوض آبی دیده می‌شود که نماد یکی از آخشیج‌های چهارگانه (آب، هوا، آتش و خاک) می‌باشد. در مرکز بنای اصلى، سالنی است با سقفی بلند، برای نمازگزاری و بجای آوری دیگر مناسک دینى؛ و در دل آن آتشدانی است که به جز موبدان نگهبان آتش، کسی اجازه ورود به آن ندارد. به گفته میزبان، این آتش، قبسی است از آتش چند هزار ساله آدریان یزد که صد سال پیش، طی مراسمی ویژه به این مکان انتقال یافت و از آن پس تا امروز به خاموشی نگرائیده است!


موبد، مهندس پدرام سروش پور، مدیر جوان آدریان و عضو برجسته و هموند انجمن موبدان تهران، میزبان ما بود. این موبد زاده موبد که در کنار تحصیل در رشته کامپیوتر (گرایش نرم افزار، تخصص
ERP) از سال 1380 و پس از طی دوره های موبدى، در انجمن موبدان تهران « نوزود» شده و به درجه موبدی رسیده بود، باب آشنایی ما با «سوشیانس» را گشود. موبد سروش پور، برداشتهای ایرانیان را از حقیقت ادیان در دل این فرهنگ کهن، بسیار نزدیک به هم می‌دانست و به تقدس عدد 72 در آئین زرتشت اشاره کرد که به شماره رمزگونه شهدای کربلاست!



**** **** ****


و اما چنانکه خوانندگان محترم معارف مستحضرند، تاکنون در گفتگوهایی چند، موعودگرایی را از دیدگاه ادیان آسمانی و برخی فرقه‌های اسلامى، با عناوین ذیل، بررسیدیم که مورد استقبال مخاطبان ارجمند نشریه قرار گرفت: 1.ماشیح منجی موعود یهود (گفتگو با دکتر یونس حمامی لاله زار، دبیر سابق انجمن کلیمیان کشور، شماره 50) 2.بازگشت مسیح (گفتگو با اسقف رمزی گرمو، اسقف کلیساهای ایران، شماره 51) 3.موعود از نسل فاطمه است (گفتگو با دکتر شیخ الاسلام کردستانى، مفتی شافعیان کشور، شماره 52) 4.مهدویت از منظر وهابیت (گفتگو با مستبصر دکتر عصام العماد از کشور یمن، در شماره‌های 58 و 59)؛ و اینک با سپاس از مساعی مسئولین محترم «پژوهشکده انتظار نور» در به ثمر رسیدن این گفتگو و تشکر از همکاری صمیمانه سرکار خانم مرادپور، مشروح گفتمان موعود گرایی در آئین زرتشت، پیشکش شما دوستداران دانایی می‌شود.



معارف

در ابتدا بر خود فرض می‌دانیم از مساعدت شما سپاسگزاری و از اینکه چنین فضایی را برای گفتگو فراهم کردید و این فرصت را در اختیار ماهنامه معارف و مخاطبان ارجمند آن قرار دادید، تشکر نماییم. در آغازین بخش این گفتگو و به عنوان مقدمه اگر صحبتی دارید بفرمایید.


بنده هم خدمت شما خیرمقدم می‌گویم. این مکانی که هستیم، یک جای روحانی است. جایی است که ایرانیان زرتشتی می آیند تا با خدای خود راز و نیاز کنند. این خیابانی هم که آمدید، خیابان باارزشی است. یک خیابان چند متری است که ما عبادتگاه‌های ادیان گوناگون را در کنار هم در اینجا داریم؛ کلیسا، کنیسه، آتشکده و مسجد. این یکی از مشخصه های این محیط است و من هم در حقیقت به عنوان کسی که با شما هم میهن و به عبارت بهتر هم فرهنگ هستم، صحبت می‌کنم. اعتقاد دارم درک ما از مفاهیم الهی به دلیل فرهنگ مشترکمان خیلی به هم نزدیک است و این را همیشه گفته ام که پیروانِ ادیان مختلف در دل یک فرهنگ خیلی بیشتر به هم نزدیکند تا پیروان یک دین در فرهنگهای مختلف؛ چون فرهنگ در حقیقت تلاش پدران و مادران ما برای درک مفاهیم دینی است. اگر ما فرض کنیم که حقیقت همه ادیان یکی است، آن حقیقت در سایه تلاشی که یک قوم، با یک زبان و یک دیدگاه مشترک، انجام می‌دهد تا مفاهیم دین را بفهمد، به دست می‌آید. در این روند خیلی از هم کمک می گیرند تا بتوانند آن کُنه مطلبی که در کتاب مقدس هست، درک و آن را شناسایی نمایند. لازمه آن این است که باید این گفتگوها همیشه باشد و من همیشه از این جلسات استقبال کرده‌ام، چون این جلسات به قصد تحمیل عقاید یا محکوم کردن یکدیگر نیست؛ بلکه سعی ما این است که بتوانیم مفاهیم دینی را بهتر بفهمیم و آن ها را بهتر بشناسیم.


جناب موبد! با توجه به اینکه در منابع دینی شما از «سوشیانس» یا «سوشیانت» به عنوان منجی موعود آئین اشوزرتشت نام برده شده است، لطفاً ضمن برشمردن معنای «سوشیانت» یا «سوشیانس»، بفرمائید چه جایگاهی در گاهان و اوستای متأخر دارد؟


اصل سوشیانس، از همان ریشة «سو» گرفته شده است که امروزه هم در فارسی ردپایش را می بینیم و همان «سود رساندن» است؛ پس در حقیقت سوشیانس به معنای «سود رسان» می‌باشد؛ کسانی که به جهان هستی سود می رسانند. در تحقیقاتی که انجام شده است، اکثر محققین معتقدند که سوشیانس جزء ابداعات و ایده های نوین خودِ اشوزرتشت است. کتاب گاتهای اشوزرتشت یکی از کهن ترین و قدیمی ترین کتاب هایی است که به دست ما رسیده و در آن از خدای یکتا نام برده شده است و ما هنوز کتابی قدیمی تر از آن نداریم که به دست ما رسیده باشد. در همین راستا تعدادی از مفاهیم اخلاقی و معنوی را هم خاص ایشان می دانیم که از ایده های تازه ایست که اشوزرتشت به بشریت تقدیم نمودند. باور به یکتایی آفریدگار هستی و شناخت هفت «اَمشاسپندان» به عنوان هفت پله کمال انسان، دو جهان مادی و مینوی و.‌.. از آن جمله می‌باشند. از دیگر این واژه ها، سوشیانس می‌باشد که ما ردپایش را در ادبیات‌های همدوره گاتها مثل سانسکریت و... نمی بینیم و احساس می شود که این برگرفته از اندیشه خود اشوزرتشت است.


به طور کلی در گاتها واژه «سوشیانس» شش بار استفاده شده است؛ سه بار به صورت مفرد به کار رفته و سه بار به صورت جمع. در هات 34 که اولین جایی است که سوشیانس نام برده شده، به نظر می آید که اشوزرتشت سعی کرده تا معنا و مفهوم سوشیانس را برساند که اگر لازم باشد من دقیقاً می توانم دیدگاه اشوزرتشت را با توجه به بندهای این هات برای شما تشریح کنم.


جایگاه «سوشیانس» را در «گاهان» و سپس «اوستای متأخر» نیز بفرمایید و اینکه چه تحولی اتفاق افتاده است؟


پس اگر اجازه بدهید من اول جایگاه آن متونی را که می خواهیم درباره آنها صحبت کنیم، بیان نموده، بعد از آن، به شناسایی تک تک این مفاهیم در متون باستانی بپردازیم.


گاتها بخشی از اوستا است؛ یعنی یکی از قسمت‌های داخلی خود اوستا می‌باشد که در دل آن جای داشته و به دست ما رسیده است. این بخش از اوستا یعنی گاتها، از سروده‌های خود اشوزرتشت، پیامبر باستانی ایران زمین می‌باشد. به عبارتى، بخش الهی یا آسمانی دین زرتشت، فقط و فقط همین گاتهاست. بخش‌های دیگر متون ما در حقیقت بر اساس مفاهیم گاتها شکل گرفته است. در واقع شما با یک متون چهارهزار ساله مواجه هستید. گاتها از نظر زمان شناسی به هفتصد هشتصد سال قبل از قدیمی ترین کتیبه های هخامنشی برمی گردد. سایر بخش‌های اوستا در دوره‌های دیگر شکل گرفته است و زمان ساسانیان جمع آوری شده و در قالب 21 «نسک» نگهداری می‌شد که از آن بیست و یک نسک، تنها یک چهارمش به دست ما رسیده است. چیزی که ما به آن اعتقاد داریم، این است که گاتها کامل به دست ما رسیده؛ چرا که از طرفی بیان آن هجایی و شعر بوده و از طرفی به عنوان اصلی ترین بخش اوستا به وسیله موبدان سینه به سینه حفظ گردیده است.

نکتة دوم این که ما دقیقاً پایة اعتقاداتمان روی گاتهاست و از اوستا کمک می گیریم برای درک آن مفاهیم. به عبارتى اوستا تلاش پدران ما بوده برای درک همین مفاهیم گاتهایی؛ ولی اصل به خود گاتها برمی گردد. البته به غیر از اوستا، متون دیگری هم هستند که در زمانهای بعد به وسیله نویسندگان مشخصی نوشته شده اند، نظیر « بُِندَهِش»، « دینکرد»، « زند بهمن یسن» و.‌.. که اتفاقا در آنها هم از سوشیانس‌ها اسم برده شده است. این متون از آنجایی که متعلق به دوره‌های خاصی بوده، به خصوص زمانهایی که جامعه زرتشتی تحت فشار و تهاجم بیگانگان قرار داشته، از نظر مفاهیم از اعتبار کمتری برخوردار می‌باشند؛ چرا که طبیعی است، انسان‌ها بر اساس شرایط زمانی خودشان از متون مقدس برداشتهایی دارند. پس از این مقدمه و مشخص شدن جایگاه متون باستانی در دین زرتشت، باز هم تاکید می‌کنم که تکیه سخن ما بر «گاتها» یعنی پیام آسمانی اشوزرتشت خواهد بود.

برای این که به جایگاه سوشیانس در این کهن ترین متن الهی پی ببریم، به بررسی هات 34 می‌پردازیم که نخستین جایی است که از سوشیانس نام برده شده است. اشوزرتشت در هات 34، بند 13 می‌فرماید: «ای خداوند هستی بخش! راهی را که به من نشان دادى، راه نیک منشی است. راهی است که بر مبنای آموزش سوشیانس ها قرار گرفته است. آموزشی که توصیه می کند هر کارِ نیکی که به منظور انجام کار و در پرتو راستی انجام شود، شادمانی به بار خواهد آورد». البته این نکته را بگویم که شادمانی به معنای آرامش یا همان خوشبختی کامل و رستگاری می‌باشد.


هات 34 شامل 15 بند است. آنچه مشخص است، بندهای مختلف این هات از ابتدا بیانگر صفات و خصوصیات سوشیانس می‌باشند. اولین بند هات 34 با ستایش اهورامزدا آغاز می‌شود. دومین بندِ آن، از راستی سخن می‌گوید یا از «اَشا» و از مردی نام می‌برد که روانش با راستی همگون شده است. در اوستا نیز هرجا از سوشیانس نامی برده می‌شود با صفت «اَستوَت اِرِتَ» همراه می‌باشد. اَستوَت، از همین استخوان خودمان گرفته شده و به معنی جسمانی است. استوت یعنی تجسم، و اِرِتَ یعنی راستى؛ پس سوشیانس، تجسم راستی است؛ عین راستی است. پس اولین اصلی که برای سوشیانس در نظر گرفته شده، راستی است. اینها همان مراحل هفتگانه دین زرتشت است که یکی از آنها «امشاسپندان»، «اَشا» یا «اَردیبهشت»، یعنی همان راستی است که در این بند هم به آن اشاره شده است.

 

در هات 34، بند 3 اشاره می‌کند به منشِ پاک. افرادی که در پرتو منش پاک، کشورها را جاودانی می‌کنند؛ یعنی باعث جاودانه شدن ایده ها، انسان‌ها و اندیشه‌ها می‌شوند. پس دومین مرحله‌ای که یک سوشیانس باید طی کند، منش پاک یا اندیشه پاک است. پس تا اینجا، یکی راستی است و دومی، منش پاک.


در بند 5 هات 34، اشاره می‌کند به شهریور. شهریور یا «خشثره وئیریه» که اگر بخواهیم معنای اصلی اش را بدانیم، به معنای توانایی آرزوشده است. توانایی آرزوشده یعنی آن توانایی که از راه اَشا (راستی) و وُهومَنَ (اندیشه پاک) به انسان رسیده است. انسان به این جهان آمده تا پیشرفت کند، آمده که به توانمندی برسد؛ البته توانمندی در مسیر «اشا» و «وُهومَنَ»؛ در مسیر آن اعتبار و آبرو و جایگاهی که تکیه گاهش این دوتا باشند. پس سوشیانس کسی است که به کمک اشا و وُهومَنَ به چنین جایگاهی می‌رسد.

در هات 34، بند 9 و 10 از «سپنته آرمیتی» اسم برده شده است. اگر بخواهیم «سپنته آرمیتی» را واژه به واژه معنا کنیم، «آرمیتی» از ریشه اندیشه گرفته شده و «سپنته» به معنی مقدس می‌باشد؛ اندیشه مقدس. در فارسی به ایمان، باور، فروتنی و مهر اهورایى ترجمه شده است که در اندیشه زرتشتى، انسانی که سه امشاسپند نخست یعنی اشا یا راستی و وُهومَنَ یا اندیشه پاک و شهریاری آرمانی و توانایی را در وجود خودش کامل کند، به پایگاه چهارم می‌رسد که «سپنتا آرمیتی» است. البته ما ردپای این مفاهیم را خیلی واضح، در فلسفه ایران پس از اسلام هم می‌بینیم. آن چیزی را که ما به نام «وُهومَنَ» می‌دانیم، همان «عقل» است؛ آن چیزی که به نام «اَشا» یا راستی می‌دانیم، همان «عشق» است؛ و آن چیزی که به نام «شهریور» می‌دانیم، همان «اراده» است. عقل، عشق، اراده، اینها سه بعد فلسفه ایرانی اسلامی می‌باشند که در عرفان با واژه‌های «حکمت» و «رحمت» و «قدرت» به کار برده می‌شوند.


در هات 34، بند 11 از دو امشاسپند دیگر اسم می‌برد: «خرداد»؛ یعنی کمال و رسایی و «اَمُرداد»؛ به معنای جاودانگى. خرداد مرتبه ای است که بعد از اینکه این مراحل طی شد، انسان می‌تواند به آن جایگاه برسد؛ به جایگاهی که کمال دارد و نقصانی در آن وارد نیست پس یک چنین انسانی به جاودانگی می‌رسد. این مراتب امشاسپندان است که در هات 34، بند 12 اشوزرتشت می‌گوید: «پروردگارا! کدام است آیین پیشرفت و چیست اراده تو؟ چه نیایش و پرستشی سزاوار توست؟ ‌ای خداوند خرد! آن را آشکارا به ما بنمای تا با پیروی از دستورات تو، از پاداشی که به آن نوید داده شده است، بهره مند گردیم. پروردگارا! در پرتوِ راستى، راه پاک منشی و خودشناسی را به ما بیاموز.» در حقیقت اینجا درخواستی است که اشوزرتشت از اهورامزدا کرده و می‌گوید که ما کی می‌توانیم به چنیین جایگاهی برسیم.


بند 13 در هات 34 ، بندی است که در آن، از سوشیانس اسم می‌برد. پس اگر ساده بخواهیم بگوییم، سوشیانس از دیدگاه اشوزرتشت، انسان کامل است. انسانی است که مراتب عرفان زرتشتی را طی کرده باشد.


این شش مرحله را که طی کند به هفتمین مرحله می‌رسد که ما می‌گوییم «سپنتامینو» که در حقیقت، آن مینوی مقدس است؛ آن بالاترین جایگاهی که انسان می‌تواند به آن برسد و نزدیک‌ترین جایگاه به ذات حق می‌باشد. چنین انسانی اگر به آن جا برسد، می‌شود سوشیانس. تمام وجودش سودی است که یکسان بین تمام انسان‌ها پخش می‌کند. حال این سود را به چه وسیله‌ای می‌رساند؟ به وسیلة آموزش. در هات 34، بند 13 از آموزش سوشیانس‌ها سخن به میان آمده است. در بند بعدی هم آموزش آمده و در حقیقت تنها ابزار و سلاح سوشیانس، آگاهاندن، به حرکت درآوردن انسان‌ها، با کمک آموزش‌هایی است که بیان می‌کند. پس سوشیانس چنین جایگاهی را در دین زرتشت و در گاتهای اشوزرتشت دارد.


از آنجایی که رسیدن به چنین جایگاهی و طی این مراحل هفتگانه بسیار سخت می‌باشد، در اوستا افراد معدودی اسم برده شده اند که می‌توانند به جایگاه سوشیانس دست یابند؛ این در حالی است که در گاتها اصلا ذکری از آن نیامده و مشخص هم نیست که سوشیانسها چند نفرند. به عبارتى هر کسی باید سعی کند که سودرسان باشد. حالا شاید هم سوشیانس کاملی نشود. ولی در اوستا این طور نیست؛ بلکه می‌بینیم آن کسانی که نام سوشیانس را روی آنها گذارده، افراد خاصی هستند که به تعداد آمده است؛ مثلاً سه نفر بیشتر نیستند. ولی ما اعتقاد داریم هر کسی می‌تواند به مراتبی از سوشیانس بودن برسد. صفتی هم که در گاتها اسم برده شده، اینجا هم در همین بند آمده که «فِرَشکرد» است؛ یعنی تازه گردانیدنِ جهان، نوکردن جهان که این همان پیشرفت است، همان ترقی است، همان «طرحی نو دراندازیم» حافظ است. در حقیقت، سوشیانس یا سودرسان، صفت کسی است که همیشه دارد جهان را نو می‌کند و یک پله جهان را به سمت بالا حرکت می‌دهد.‌


پس با این فرمایش شما، مشخص می‌شود که سوشیانس مقام و منزلتی است معنوی و شخصیتی است حقوقی که می‌تواند مصادیق متعددی داشته باشد و حال آنکه در منابع متعدد مقدس شما، با تأکید از سوشیانس های سه گانه نام برده شده است! در این باره هم توضیح جامع‌تری بفرمایید.

من اولین چیزی را که باز بر آن تأکید می‌کنم این است که نگاه گاهانى، با نگاه اوستایی و با نگاه روایت، فرق می‌کند. من مجبورم در صحبت‌هایم، مرتب این سه تا را با هم بیاورم. در نگاه گاهانى، در کل گاتها اصلا اسم نبرده که سوشیانس سه تا هست یا نه. یک جاهایی مفرد به کار برده شده که به نظر می‌آید در این بندها منظور اشوزرتشت از سوشیانس، خود او بوده است. اشوزرتشت خودش را به عنوان یک سوشیانس قبول کرده و آرمانش این بوده که سوشیانسهای دیگری بیایند که راه او را ادامه بدهند و جهان آرمانی او را محقق نمایند. با این فرض که تنها سلاح سوشیانس، آموزش و آگاهاندن است، چنین آرمانی نه تنها آسان نیست بلکه زمان‌های طولانى، سوشیانس‌های متعددی را می‌طلبد تا بتوانند جهان را به آن الگوی آرمانی نزدیک نمایند. پس در نگاهِ گاتهایى، سوشیانس یک نفر نیست، سه نفر هم نیست، مشخص هم نیست چند نفرند و مهمتر از همه، هرکسی می‌تواند به یک جایگاهی از سوشیانس برسد.


در اوستا، مفاهیم با اسطوره‌ها در هم می‌آمیزند. به عبارتى زبان اوستا زبان اسطوره است که البته در کتب مقدس همه ادیان چنین دیدگاهی یعنی بر اساس داستان‌ها استدلال آوردن، امری طبیعی است ولی مهم تفاوتی است که این بخش از کتاب مقدس زرتشتیان با گاتها یا پیام اهورایی اشوزرتشت دارد. اگر بخشهایی از اوستا به اسطوره‌های باستان و قبل از اشوزرتشت هم تعلق داشته است، من اعتقاد دارم موبدانی که این اوستا را جمع آوری کردند، این حسن نیت را داشتند که آن را کاملاً با گاتها منطبق نمایند و ما در آن به آن صورت مغایرتی با گاتها نمی‌بینیم، به غیراز بخش‌هایی مثل «وندیداد» که چون روی مفاهیم قانون و مسائل کیفری و مانند آن بحث می‌نماید، مغایرتهای ریشه ای نمایان می‌شود که به برداشت نادرست از ماهیت پیام «این وخشور» باز می‌گردد؛ ولی در سایر بخش‌های اصلی اوستا، ما این مغایرتها را نمی‌بینیم. پس طبیعی است در اوستا مفاهیمی چون سوشیانس با اسطوره آمیخته و تجسم یافته و به اشخاص خاص یا دوره‌های زمانی مشخصی نسبت داده شوند. در دوره 12 هزار ساله اساطیری اوستا، در سه هزار سال نهایى، جهان قبل از فرشکرد یا جهان نو، دوران آمیختگی نیکی و بدی است. سوشیانس‌ها به فاصله سه هزار سال ظهور کرده و باعث پیشرفت و گسترش نمادهای نیکی و نابودی نمادهای اهریمنی در سراسر جهان می‌گردند.


بر اساس اوستا پس از اشوزرتشت در پایان هزاره اول، نخستین سوشیانس به نام «اشیدربامی» ظهور خواهد نمود. از آنجایی که صفت او در اوستا اوخشیت ارته به معنای گستراننده راستی می‌باشد، برخی از محققین بر این باورند که این «اشیدر» همان کوروش هخامنشی می‌باشد، اگر چه به طور مشخص در متون باستانی به آن اشاره نشده است، ولی دلایلی وجود دارد که می‌تواند این اندیشه را قوت دهد. اولین دلیلش این است که به طور مستقیم در تورات، کتاب مقدس یهودیان، کوروش هخامنشی به عنوان منجی و نجات دهنده ای که از شرق ظهور می‌کند، جایگاه موعود را در این کتاب مقدس به خود گرفته است. از طرفی نام او در قرآن هم به عنوان ذوالقرنین برده شده. ذوالقرنین یعنی صاحب دو شاخ؛ باشد و شاخ در ادبیات دینی ایران باستان نماد فرّه ایزدی می‌باشد؛ بر این اساس کوروش هخامنشی تنها پادشاهی است که علاوه بر فرّه قدرت، دارای فره حکمت یا دانایی هم بوده است.


و مهمتر آنکه به واقع کوروش یکی از بزرگترین گسترش دهندگان راستی در جهان بوده و ما این را در کتیبه‌هایی نیز که در این دوران نوشته شده است می‌بینیم.

در اوستا «اشیدر ماه» دومین سوشیانسی است که با صفت «اوخشیت نمه» به معنی گستراننده نماز و نیایش ظهور می‌کند. در این مورد نیز برخی اردشیر بابکان را به عنوان پادشاهی که در دوران سیطره فرهنگ بیگانگان در این سرزمین، بار دیگر با احیا و زنده کردن دین زرتشت باعث گسترش نماز و نیایش اهورامزدا، خداوند یکتا، در سراسر امپراطوری وسیع خود گردید، به عنوان دومین سوشیانس می‌شناسند.


و اما سوشیانس سومی که در اوستا نام برده شده، کسی است که در حقیقت به عنوان آخرین سوشیانس می آید جهان را دوباره گاهانی می‌کند؛ یعنی همچون خودِ اشوزرتشت عمل می‌کند. اشوزرتشت زمانی که آمد، با اندیشه‌هایش که مستقیم به وحی وصل بود، جهان را حرکت داد و مراحل بعدی هر چه که هست. سوشیانس دوباره همچون اشوزرتشت عمل می‌نماید.

اگر بتوان با الهام از سه بخشی که اوستا در زمان ساسانیان نامیده می‌شد، دوران‌های اسطوره ای اوستا را به سه دوره: «گاهانیک»، «هاتک مانسریک» و «داتیک» تقسیم کرد، گاهانیگ همان دوران «اشوزرتشت» می‌باشد و هاتک مانسریک یا دوره دوم به «اشیدر بامی» تعلق دارد و داتیک یا دوره قانونمداری یا دینمداری به دوران سوم و «اشیدر ماه» متعلق می‌باشد. بر این اساس سومین سوشیانس یا همان «استوت ارته» دوباره بر می‌گردد به همان دوران گاهانیک. ماموریت اصلی او در اوستا برانداختن دیو «آشموغی» است. آشموغی به معنی بدعتها و برداشتهای نادرستی می‌باشد که دین الهی را از اصل و حقیقت واقعی آن دور کرده است. اینجا یک نکته خیلی مهم وجود دارد که فاصله بین آشموغی (بدعتهای نادرست) و فرشکرد(نو آوری) می‌باشد؛ یعنی ما از یک طرف می‌گوییم سوشیانس با فرشکرد خود جهان را نو می‌کند، از یک طرف دیگر می‌گوییم خودش با بدعت‌هایی که ما به آن آشموغی می‌گوییم، می‌جنگد. اینجا باید روی این نکته خیلی دقت بشود که در حقیقت، آن چیزی که ما به نام آشموغی می‌نامیم، به معنای نوآوری نیست؛ بلکه به معنی دروغ و وارونه جلوه دادنِ ناراستی‌هایی است به نام نوآورى. در مفاهیم اوستایى، صفت اهریمن به تنهایی دروغ نیست بلکه وارونگی است. اگر دروغی بیان شود و همه به آن آگاه باشند تاثیر چندانی ندارد ولی آن دروغی خطرناک است که راست جلوه داده شود و در اوستا ضحاک نماد چنین واقعیتی است؛ فردی که تمام تلاشش این است تا ناراستی‌ها و صفات اهریمنی را توجیه کرده و به عنوان راستی به ایرانیان تحمیل نماید. شاید به همین دلیل هم در اسطوره‌های باستان، ضحاک پس از شکست، کشته نشد بلکه در کوه دماوند اسیر شد تا این معنی تفهیم شود که هر زمانی و هر کسی می‌تواند در این لباس دوباره ظهور نماید. آشموغی (بدعت) هم مصداق همین می‌باشد؛ به عبارت دیگر دیو آشموغی (بدعت) از یکسو پایه‌ها و فلسفه‌های اصلی دین را نابود کرده و از سوی دیگر آنها را عین راستی و فهم واقعی از مفاهیم دینی جلوه می‌دهد. این دیگر نوآوری نیست؛ بلکه دقیقاً همان نابود کردن است، ولی به نام نوآوری و شناخت حقایق به مردم. سوشیانس می‌آید تمام این زیادی‌ها، تمام این اضافه‌ها و تمام این دروغ‌هایی را که دور مفاهیم واقعی دین را گرفته اند، پاک می‌کند و با آگاهی که خود اشوزرتشت آورده، دوباره وارد صحنه می‌شود.


آیا بر اساس اوستا و دیگر منابع شما غیر گاتها به طور دقیق تر به شخصیت، احوال و آثار سوشیانس نهایی، آباء و نیاکان و چگونگی و کیفیت ظهور او اشاراتی شده است؟


به اعتقاد من، همانطور که پیشتر هم گفتم، سوشیانس‌ها بر اساس گاهان، تعدادشان مشخص نیست، ولی در مبانی دینی مان و در حقیقت در اسطوره‌هایمان، اشاره شده است که این سوشیانس‌ها همه از اصل خود اشوزرتشت هستند و از نسل ایشان نیز می‌باشند. چیزی که ما برداشت می‌کنیم و در حقیقت در خودِ مفاهیم اوستایی هم به آن تکیه می‌کنیم، این است که لازم نیست سوشیانس‌ها حتماً از نژاد اشوزرتشت باشند؛ بلکه این یک نوع پدر مینوی بودن است، چون ما، همة انسان‌ها، اصلمان مشترک است. همه یک ذات داریم، همه یک اصل مشترک داریم که خداست؛ اهورامزداست. حالا اینکه اشاره می‌شود اشوزرتشت پدرِ مینوی آنهاست، یعنی در حقیقت، ادامه دهندة راه او هستند. ولی در متون ما اشاره شده که سوشیانس‌ها حتی از اصل خود اشوزرتشت می‌باشند و اسطوره سرایی‌هایی هم شده که ما اینها را از نظر قطعی بودن در مرحله دوم دینمان و جزء فرهنگ دینیمان می‌دانیم، نه اصل دینمان؛ یعنی جزء گاهان که پایه و اصل دین است، نیست. حالا یا به همین دلیل، یا به دلایل دیگر، در متون باستانی ما هیچ کس را نمی توانیم پیدا کنیم که خودش را سوشیانس معرفی کند!


یعنی در تاریخ زرتشت، سراغی از مدعیان دروغین سوشیانس نیست؟!


خیر، ما هیچ جا مدرکی یا سندی نداریم که کسی خودش را سوشیانس معرفی کرده باشد. پیش آمده که کسانی از ادیان دیگر آمدند و گفتند که ما همان سوشیانس زرتشت هم هستیم، اما در روایات و نوشته‌های خودمان چنین چیزی وجود ندارد؛ حتی کوروش کبیر و اردشیر بابکان که مطرح گردید، برداشت برخی از محققین است و در متون گذشته زرتشتی نیامده است.


یعنی در منابع غیر گاهان، علائم و نشانه‌هایی برای ظهور سوشیانس ندارید؟ نشانه‌هایی مانند زمان معین و یا مکان مشخص و یا حدود و ثغور طبیعی و نژادی و یا هر علامتی که حاکی و نشان دهنده وقوع آن امر مهم و دلیلی بر صدق ادعای مدعی باشد؟


سوشیانس را ما به این معنا نمی‌دانیم که نجات دهنده انسان‌های گرفتار باشد! این یک بحث دیگر است. ما به تکامل تاریخ اعتقاد داریم، اعتقاد داریم جهان مرحله به مرحله پیشرفت می‌کند و این سوشیانس‌های سه گانه هم چنین هستند. در زمان سوشیانس اول یک سوم جهان را نیکی فرا می‌گیرد، در زمان سوشیانس دوم، دو سوم و در زمانه سوشیانس سوم همه جهان در سیطره راستی قرار می‌گیرد و دروغ به طور کامل از بین می‌رود. چیزی که اینجا مهم است، این است که ما انسان‌ها باید جهان را نیک بکنیم، نه اینکه کس دیگری بیاید و نیکی را برای ما بیاورد. تک تک ما در قبال پیشرفت و نیک کردن جهان مسئولیم و زمانی که به یک جایگاهی رسیدیم که نیکی‌ها به اوج خودشان رسیدند، سوشیانس جلوه می‌کند. این بدیهی است سوشیانسی که نه با سلاح بلکه صرفا با تکیه بر اندیشه و آموزش قصد دارد جهان را مملو از نیکی نماید نمی تواند در جهانی جلوه نماید که از سطح آگاهی و ترقی پایینی برخوردارند. بزرگترین مسأله این است و ما باور نداریم به علائم ظهوری که در متون ما آمده نظیر ایستادن خورشید در آسمان و غیره، نه! ما موبدان الان دیگر به چنین چیزی اعتقاد نداریم و اگر بخواهم حقیقتش را هم بگویم، زرتشتی‌ها هم دیگر اعتقاد ندارند. چون زرتشتی‌های کنونی هم بازگشت دارند به خودِ گاتها؛ و در گاتها چنین چیزی نیامده است. شما اگر کل گاتها را بخوانید، می‌بینید که اصلاً هیچ اشاره‌ای به این مسائل نشده؛ حتی درباره خودِ اشوزرتشت هم که پیامبر بوده، تنها به وحی و الهام و غیره اشاره شده، ولی به هیچکدام از معجزاتش اشاره نشد. پس چون الآن پایه، خودِ گاتها است، ما روی هیچ‌کدام دیگر از آنها تأکید نمی‌کنیم و به آن صورت هم قبول نداریم که آنها را اصل قرار بدهیم و بگوییم این علامت ظهور موعود است.


پس با این حساب، نسبتش با رستاخیز چگونه است؟


خود واژه رستاخیز از «رستا» و «خیز» است یعنی برخاستن کسانی که مرده اند. مرگ به عنوان یک عامل اهریمنی با ظهور سوشیانس از میان می‌رود، بی شک زمانی که مرگ از بین برود کسانی هم که مرده‌اند زنده می‌شوند. پس این دوره از زمان، زمان رستاخیز است. به طور کلی همانگونه که سوشیانس انسان کامل است و مراحل «امشاسپندان» یعنی بهترین راستی ها، اندیشه نیک، توانایی آرزو شده، مهر اهورایى، کمال و رسایی و جاودانگی را طی کرده است. بر این اساس، براندازنده تمام نیروهای اهریمنی می‌باشد که مقابل این امشاسپندان می‌باشد که عبارتند از دروغ، بداندیشی و دشمنی (دژمن=اندیشه بد) ، فقر و بی عدالتى، خشم و کینه ورزى، آز و طمع و مهمتر از همه مرگ و نابودى. در ‌هات 48، بند12 از گاتها هم به زیبایی به این نکته اشاره شده است: «به راستی سوشیانس‌ها و رهانندگان گیتی از دانش و بینش برخوردار بوده و وظیفه خود را با الهام از منش پاک انجام خواهند داد. آنها کردارشان از راستی و پاکی سرچشمه گرفته، رفتارشان با آموزش‌های تو ای مزدا، هماهنگی دارد. آنان به درستی از بین برندگانِ خشم و نفرت و پدید آورندگانِ مهر و آشتی هستند.» پس این کاملاً مشخص است که آنها می‌آیند تا خشم و نفرت را از بین ببرند.


بر این اساس مهمترین آرمان سوشیانسها ازبین بردن دروغ است نه دروغکار؛ همچنان که در متون باستانی ما هم آمده است گناهکارترین انسان بالاخره آمرزیده می‌شود؛ پس تمامی انسانها به واسطه انسان بودنشان جایگاه الهی داشته و هیچگاه سوشیانس به قصد کشتن انسانها حتی دروغکارترین ایشان، ظهور نخواهد کرد بلکه او با سلاح اندیشه و آگاهاندن، تمامی انسانها را به راه راست هدایت می‌نماید.



سوتیترها:
اعتقاد دارم درک ما از مفاهیم الهی به دلیل فرهنگ مشترکمان، خیلی به هم نزدیک است. پیروانِ ادیان مختلف در دل یک فرهنگ خیلی بیشتر به هم نزدیکند تا پیروان یک دین در فرهنگهای مختلف.


سوشیانس، از ریشة «سو» گرفته شده که در فارسی به معنای «سود رسان» می‌باشد؛ کسانی که به جهان هستی سود می رسانند. در گاتها واژه «سوشیانس» شش بار استفاده شده است؛ سه بار به صورت مفرد و سه بار به صورت جمع.


پایة اعتقاداتمان روی «گاتها» است و از «اوستا» کمک می گیریم برای درک آن مفاهیم. به عبارتى اوستا تلاش پدران ما بوده برای درک همین مفاهیم گاتهایی؛ ولی اصل به خود گاتها برمی گردد. البته به غیر از اوستا، متون دیگری هم داریم که به وسیله نویسندگان مشخصی نوشته شده اند، نظیر «بُِندَهِش»، «دینکرد»، «زند بهمن یسن».


پس سوشیانس از دیدگاه اشوزرتشت، انسان کامل است. از آنجایی که رسیدن به چنین جایگاهی و طی این مراحل هفتگانه بسیار سخت می‌باشد، در اوستا، افراد معدودی نام برده شده اند که می‌توانند به جایگاه سوشیانس دست یابند. ما اعتقاد داریم هر کسی می‌تواند به مراتبی از سوشیانس بودن برسد.


اشوزرتشت خود را به عنوان یک سوشیانس معرفی کرده و آرمانش این بوده که سوشیانس‌های دیگری بیایند و راه او را ادامه بدهند و جهان آرمانی او را محقق نمایند. در نگاهِ گاتهایى، سوشیانس یک نفر نیست، سه نفر هم نیست، مشخص هم نیست چند نفرند و مهمتر از همه، هرکسی می‌تواند به یک جایگاهی از سوشیانس برسد.


در دوره 12 هزار ساله اساطیری اوستا، سوشیانس‌ها به فاصله سه هزار سال ظهور می‌کنند. پس از اشوزرتشت در پایان هزاره اول، نخستین سوشیانس به نام «اشیدربامی» ظهور خواهد نمود که برخی بر این باورند که همان کوروش هخامنشی می‌باشد. «اشیدر ماه» دومین سوشیانسی است که با صفت گستراننده نماز و نیایش ظهور می‌کند که برخی گمان کرده اند اردشیر بابکان است. سوشیانس سوم، کسی است که در حقیقت به عنوان آخرین سوشیانس می آید و جهان را دوباره گاهانی می‌کند؛ یعنی همچون خودِ اشوزرتشت عمل می‌کند.


هیچ جا مدرکی یا سندی نداریم که کسی خودش را به دروغ سوشیانس معرفی کرده باشد. پیش آمده که کسانی از ادیان دیگر آمدند و گفتند که ما همان سوشیانس زرتشت هم هستیم، اما در روایات و نوشته‌های خودمان چنین چیزی وجود ندارد؛ حتی کوروش کبیر و اردشیر بابکان که مطرح گردید، برداشت برخی از محققین است و در متون گذشته زرتشتی نیامده است.


جناب موبد سروش پور! در مبحث موعودگرایی در اسلام و به ویژه در مذهب تشیع، ما قائل به ظهورهایی تمهیدی هستیم كه در واقع هر كدام به نوعی زمینه‌ساز و یا موانع ظهور نهایی منجی خواهند بود؛ یعنی خروج‌های مقدماتی انسان‌های خیر و نیز انسان‌های شر؛ مانند خروج انسان‌ بزرگی به نام سید حسنی كه بر اساس منابع ما، قیام او در ذیل قیام حضرت مهدی(عج) و به عنوان مقدمه‌ای بر آن امر مهم صورت می‌گیرد. در مقابل نیز خروج‌های منفی و شری هم به وقوع خواهد پیوست؛ مانند خروج سفیانی و دجّال كه سعی بر ایجاد موانع در راه تحقق ظهور منجی موعود دارند.


با این مقدمه و با توجه به دیدگاه شما درباره جایگاه صرفاً مینوی ـ نه شخصی ـ سوشیانس، آیا با هیچ قرائتی در آئین زرتشت شاهد چنین خروج‌ها و ظهورهایی نخواهیم بود؟


در دین زرتشت به این صورت نیست. همان‌طور كه شما نیز اشاره كردید، در اول بحث به این نتیجه رسیدیم كه سوشیانس از دیدگاه گاتهایی، یك جایگاه مینوی است. جایگاه مینوی هم نسبی است. كسی كه به اوج آن جایگاه می‌رسد، سوشیانس است، ولی هر كسی می‌تواند به مراتبی از این جایگاه سوشیانس دست یابد. پس به عبارتی تك تك انسان‌ها می‌توانند سوشیانس یا سودرسان باشند؛ چون در دین زرتشت برای تمام انسان‌ها ارزش قائلیم به «همازوری» با تمام نیكان جهان توصیه شده‌ایم. وقتی كه در اوستا می‌خوانیم: «همازور بیم» یعنی با هم همزور و همبسته باشیم (كمك كار یگدیگر باشیم)؛ «همازور هما اشو بیم» یعنی با تمام اشوان (راستان) جهان همبسته باشیم؛ «همازور همانیكه بیم» یعنی با همه نیكان جهان همبسته باشیم.


پس از دیدگاه اندیشه زرتشتی، تك تك انسان‌ها باید تلاش كنند تا برای جهان و جهانیان سودرسان باشند. با این نوع تفكر، تلاش تمامی انسان‌ها در جهت پیشرفت جهان، زمینه‌ساز ظهور سوشیانس خواهد بود تا شرایطی فراهم‌ آید كه بشریت بتواند پذیرای آموزش‌های نهایی سوشیانس گردد.

بالطبع كسانی هم هستند كه در مقابل نیكان و راستكرداران قرار گرفته و با ناآگاه كردن مردم، «آشموغی» (بدعت‌های ناراست)، دروغ، خشم و كینه، آز و نابودی، در مقابل تكامل و پیشرفت بشریت قرار می‌گیرند. ایشان همان كسانی هستند كه شما از آنها به عنوان موانع ظهور اسم می‌برید. در دین زرتشت اینگونه كه چنین افرادی بیایند و بازگردند دیده نشده؛ اگرچه بعضی از ایشان به صورت نماد قرار گرفته اند، از جمله «ضحاك» نماد اهریمن خویی و «پشوتن» و «بهرام ورجاوند» كه نمادی از آزادیخواهی و نجات دهندگی نیكان و اشوان می‌باشند.


البته این هم بدیهی است، هر فرهنگی در زمانی كه تحت فشار و تهاجم قرار می‌گیرد، در راستای تحمل این سختی‌ها و حفظ امید در مردم به برداشتهایی از مفاهیم دینی متوسل می‌شود؛ از آنجمله می‌توان به ظهور بهرام ورجاوند، باز گشت «پشوتن بامی» جهت نجات دین و جامعه زرتشتی نام برد كه به خصوص در متون متاخرتر زرتشتیان به چشم می‌خورد. گاهی این ظهورها با معجزاتی نیز همراهند كه همانگونه كه اشاره شد از مفاهیم گاتهایی فاصله دارند.


در متون پهلوی از ذوب شدن كوهها و به هم خوردن فصول و مانند آن در آخرالزمان یا بعد از «فراشگرد» یا «فرشگرد» سخن به میان می‌آید و حتی بعضی از محققین اشاره كرده‌اند كه بعد از فراشگرد، زندگی در حالتی بین حالت مینوی و گیتوی خواهد بود؛ چون زندگی جاودانه است و مادی نیست. همچنین در گاهان از پایان هستی صحبت می‌شود. آیا باز اعتقاد دارید كه این علائم كیهانی، اصالت ندارند یا اینكه قائل هستید كه به هرحال چنین اتفاقاتی می‌افتد؟ به عبارت دیگر، آیا یك كاركرد كیهانی هم برای منجی آخر الزمان قائل هستید، یا نه ؟


همانگونه كه گفتیم، اگر بخواهیم بر اساس اندیشه گاتهایی حركت نماییم، نخست باید با شیوه بیان اشوزرتشت در گاتها كاملا آشنا شویم. اولین ویژگی گاتها این است كه در كلِ آن، به غیر از دو مورد، هیچ رد پایی از احكام یا دستورالعمل دینی نمی‌بینید. آن دو مورد هم یكی منع قربانی كردن همراه با آزار و اذیت حیوانات است و دیگری دستور به استفاده نكردن از سلاح می‌باشد. به عبارت دیگر بر اساس گاتها، اشوزرتشت آمده تا تنها راه نیك و بد را نشان دهد و آنگاه همه انسانها با تكیه بر خرد خود می‌توانند با اختیار كامل از بین این دو راه یكی را برگزینند.



دوم اینكه پایه و بنیان گاتها روی دو اصل بنیادی اندیشه اشوزرتشت یعنی «اشا» (راستی) و «وهومن» (اندیشه نیك) شكل گرفته است. بر این اساس در آن، مفاهیم و واقعیت‌هایی كه با اندیشه انسان قابل شناخت و درك نباشد و یا بر راستی منطبق نگردد، هرگز بیان نشده است. به همین دلیل گات‌ها را بایست یك كتاب الهی واقع گرا نامید؛ در عین حال كه مفاهیمی را بیان نموده كه پس از گذشت بیش از 4000 سال هنوز بدیع و در راس اندیشه‌های بشری قرار دارد ولی هیچ‌گاه از آنچه كه با خرد و اندیشه انسان قابل درك نیست، سخن به میان نیامده است. مثلا از بهشت در گات‌ها نام برده شده و گفته است كه بهشت سرای روشنی یا سرای اندیشه نیك می‌باشد، اما هیچ‌گاه توصیف فیزیكی نشده است. از رستاخیز اسم برده شده، ولی بیان نشده كه چگونه چنین اتفاقاتی روی خواهد داد. چون اینچنین دیدگاهی با اصل پیام اشو زرتشت كه آموزش و آگاهندن اندیشه‌هاست، مغایر بوده است و تنها الهامی هم كه از سوی پروردگار صورت گرفته، به خود اشوزرتشت و فقط در گاتها می‌باشد. پس چنین برداشت‌ها و داستان‌هایی كه در كتاب‌هایی نظیر «زند بهمن یسن»، «دینكرد» و «بندهشن» صورت گرفته و به دست ما رسیده، نمی‌تواند با اندیشه گاتهایی اشوزرتشت منطبق گردد.


یعنی شما می‌فرمایید كه همه آن چیزی كه در سنّت زرتشتی وجود داشته، به نوعی برداشت شخصی و فردی بوده است؟! البته این احتمال هم وجود دارد كه سروده‌های اشو زرتشت، یا آن بخش‌های تعلیمی غیر از سروده‌های گاهان ـ مانند هفت‌هات كه به صورت سنتی شفاهی ادامه پیدا كرده و این مطالب را از روی آنها نوشته‌اند ـ از همان منابع دست اول، یعنی از خود اشو زرتشت بوده باشند كه به دست ما نرسیده است!


به هیچ وجه من چنین نظری ندارم. معتقدم حتی اسطوره‌ها یا همان داستان‌ها كه در تمام كتب مقدس هم وجود دارند، معانی بسیار والا و جایگاه با ارزشی در ادیان و از جمله در دین زرتشت دارند. فقط من تاكیدم بر این موضوع می‌باشد كه در مورد هر كدام از كتب، باید با شیوه مخصوص به آن، به تحقیق و پژوهش بپردازیم. زبان گاتها در عین حال كه به صورتی فلسفی و رمزگونه است و از این لحاظ درك حقایق آن، اندیشه و تلاش زیادی را می‌طلبد، اما كاملا شفاف و صریح بوده و از روشنی خاصی برخوردار است؛ در حالی كه زبان اوستا زبانی اسطوره‌ای است. اگر بتوانیم با درك جایگاه اسطوره، به داستان‌هایی كه مفاهیم و فلسفه‌های بنیادی را در درون خود جای داده‌اند نگاه كنیم، اتفاقا بهترین راه برای درك مفاهیم گاتهایی خواهد بود. در مورد متون دیگر هم تنها این نكته قابل تامل است كه آنها در زمانهای گوناگون، بر اساس شرایط زمانی و نیازهای آن دوران تحت تاثیر قرار گرفته اند. در مورد حفظ گاتها باید گفت كه با توجه به جایگاهی كه این بخش از اوستا به عنوان اصل و بخش الهی دین زرتشت در نزد موبدان داشته و دارد و مهمتر از همه، به دلیل هجابندی و شعر بودن آن، بسیار بعید به نظر می‌رسد بخش‌هایی از آن حذف یا به آن اضافه گردیده باشد.


با توجه به چشم انتظاری ادیان الهی به آمدن منجی نهایی، مبحث «انتظار» ـ با شدت و ضعف‌هایی ـ دارای جایگاهی ویژه در این آئین‌هاست. در دین اسلام و به ویژه تشیع، انتظار به عنوان یك فرهنگ محرك و مولد و موثر در آمده است؛ یعنی تأثیرات مثبت اجتماعی، سیاسی، فرهنگی بر زندگی و زمانه آنها دارد، چنانكه این تأثیرات بر فرد و جامعه آنها، مشهود و به وضوح قابل رویت است.


اصولاً آیا مؤمنان زرتشتی منتظر وقوع حادثه‌ای عظیم به نام ظهور هستند؟ انتظار از چه جایگاه و ارزشی در آئین زرتشت برخوردار است؛ آیا به عنوان یك فرهنگ در بین آنها مطرح است؟ آیا در عصر انتظار، زرتشتیان موظف به فراهم كردن شرایط ظهور می‌باشند و در این رابطه ادعیه‌ای در جهت تسریع در امر ظهور سوشیانس دارند یا خیر؟


لازم است این را هم بگویم، كه ما همه ایرانی‌ها در دل فرهنگ مشتركمان، در طول تاریخ، همواره از یكدیگر یاری گرفته‌ایم. اتفاقاً نكته‌ای را كه در یكی از نوشته‌های استاد مطهری بررسی می‌كردم، همین مبحث انتظار بود. ایشان سؤال زیبایی را مطرح كرده بودند، مبنی بر اینكه اگر انتظار یك نوع عمل نكردن و كار نكردن باشد، پس چه طور می‌شود برای ظهور كسی كه قرار است جهان را نجات دهد، ما نباید كاری بكنیم؟ ایشان پاسخ بسیار زیبایی داده بودند كه من از آن استفاده كردم و دیدم دقیقاً با آن مفاهیمی كه ما هم به آن اعتقاد داریم، انطباق دارد؛ و آن این بود كه انتظار به معنای امید، بسیار پربارتر و قشنگ تر است. یعنی انسان‌ها هیچ وقت نباید امیدشان را از دست بدهند؛ چون امید باعث حركت می‌شود. ما آمدیم كه حركت كنیم. حركت، پیشرفت می‌آورد؛ پیشرفت، جهان را به سمت آن جهان آرمانی كه خواست همه پیامبران است، حركت می‌دهد.



جهان پیشرفته یعنی فراهم آوردن زمینه ظهور سوشیانس. بالاخره شرایطی هم پیش می‌آید كه بدی‌ها در مقابل خوبی‌ها قدرت می‌گیرند، انسان‌های نیك تحت فشار قرار می‌گیرند؛ در همه ادیان، در دوره‌هایی چنین شرایطی وجود داشته است. پس این امید را باید زنده كرد. امید به اینكه بالاخره نیكی پیروز می‌شود؛ بالاخره جهان پر از نیكی می‌شود و بالاخره سوشیانس جلوه پیدا می‌كند و جهان تازه یا جهان آرمانی شكل خواهد گرفت. بالطبع در این زمان‌ها، نیایش‌ها و مراسمات مذهبی هم جهت همازوری (همبستگی) و امید جامعه انجام می‌شده كه قابل ارج گذاشتن است؛ مثلاً در دوره‌های آغازین ورود اسلام به ایران، به وسیله آن كسانی كه حتی به خود اسلام هم بسیار ضربه زدند، زرتشتیان ایران تحت فشار زیادی بودند. آن كسانی كه به نام بنی امیه و بنی عباس، بر این سرزمینها حكومت می‌كردند، بیشترین ضربه را به ما و اسلام زدند. در چنین شرایطی رویكرد جامعه به سمت دعا، نیایش و آرمان خواهی نجات دهنده، بیش از هر زمانی سمت و سو می‌گیرد. ولی چیزی كه برای ما مهم است، تكامل و جایگاهی است كه برای كل انسان‌ها و به خصوص ایرانی‌ها قائل هستیم؛ این یكی از مشخصه‌های تفكر زرتشتی است. زرتشتی‌ها همیشه ایران دوست بوده و به ایران و ایرانی به عنوان یك فرهنگ نگاه می‌كردند؛ انسان‌هایی كه در طول تاریخ با زبان مشترك، فرهنگ مشتركی را شكل داده ایم. بر این اساس همواره در نیایش‌هایمان، آرمان گسترش نیكی‌ها، راستی‌ها و خوشبختی و بهروزی تمام نیكان و راستكرداران را خواهان بوده و هستیم؛ جدای از هر دین و نژادی كه باشند.


ظاهراً در بخشی از یشت‌هایی كه زردشتیان در هنگام دعا و نیایش می‌خوانند، واژة سوشیانت هم آمده است، این طور نیست؟


برای اینكه به متون دینی هم اشاره‌ای بشود، در اینجا چند تا از بندهای اوستا را كه در آن از «سوشیانت» نام برده است، می‌خوانم. در بند 95 «زامیادیشت» آمده است:


«یاران استوت اِرِتَ، پیروزمند، فراز آیند: آنان نیك اندیش، نیك گفتار و نیك كردار و نیك دین‌اند و هیچ گاه سخن نادرست بر زبان نیاورند» یا آنجا كه می‌گوید: «او سوشیانس استوت اِرِتَ از چشمان خرد بنگرد، همه آفریدگان را ببیند، حتی آنكه دُژچهر است» در اینجا می‌گوید كه همة انسان‌ها را نگاه می‌كند، حتی آن كسانی را كه خویشان اهریمن هستند. نگاه كردن به معنای نابود كردن نیست؛ یعنی اتفاقاً سوشیانس به هدفِ به راه راست كشاندن آن كسانی كه گمراه شدند، به ایشان می‌نگرد؛ حتی آنها كه دُژچهرند. «او همه جهان مادی را با چشم مهر و محبت می‌بیند» این باز یكی دیگر از بندهای اوستاست كه به همین مورد اشاره كرده است.


من این دوتا را مطرح كردم، چون در حقیقت خود نیز معتقدم كه سوشیانس با سلاح آموزش و آگاهی می‌آید تا جهان را پر از نیكی بكند.


از آنجا كه در منابع روایی و تاریخی اسلام به نام «جاماسب» اشاره شده است، در مورد جایگاه این حكیم در آیین زرتشت توضیحاتی بفرمایید.


در گاتها، ما هیچ نامی از معجزات خود اشوزرتشت و این گونه برداشت‌ها نداریم و حقیقتش این است كه، معجزه به آن شكلی كه بعضی از متفكرین ما بیان می‌كنند، با اندیشه‌های اشوزرتشت مغایرت نیز دارد. چون ما اعتقاد داریم كه آفرینش «اهورا مزدا» در جهان با اشا یا هنجار، قانون و نظمی كه بر كل جهان هستی برقرار است، نمایان گردیده است؛ بر این اساس هیچگاه اهورا مزدا خود و آفرینش خود را با چیزی خلاف اشا یا هنجار هستی، اثبات نخواهد نمود و از آنجایی كه پیامبران برای آگاهی مردم آمده اند، نمی‌توانند از ناآگاهی مردم استفاده نموده و معجزاتی را در راستای هنجار هستی، صرفا بر اساس ناآگاهی انسانها جهت اثبات خود و پروردگار، به مردم ارائه دهند. البته همانگونه كه بیان شد، در اسطوره‌های ایران باستان به معجزاتی منسوب به اشو زرتشت اشاره شده است كه یكی از آنها قدرت پیش گویی است كه به وسیله اشوزرتشت به جاماسب، وزیر خردمند شاه گشتاسب كیانی، داده شد. به همین دلیل، در دوره‌های مختلف، كتاب‌هایی كه به قصد پیشگویی نوشته می‌شد، «جاماسب نامه» می‌نامیدند. جاماسب نامه‌های متفاوتی وجود دارند كه هیچ ربطی به هم ندارند و حتی زبانشان هم به هم نمی‌خورد! پس با این توصیف، شما خود می‌توانید تصمیم بگیرید كه تا چه حد می‌توان بر اعتبار آن مطالب صحه گذاشت.


جاماسب، داماد اشو زرتشت هم بود؟


بله، وزیر شاه گشتاسب و داماد اشو زرتشت بوده است.


در جریان رویارویی رستم و اسفندیار، شاهنامه در تأیید رستم طوری صحبت می‌كند كه انگار طرف مقابل او ایرانی نیست؛ در حالی كه اسفندیار خود در آنجا می‌گوید كه این بازوبند را اشو زرتشت به او داده است! در این باره چه می‌فرمایید ؟


اسطوره رستم و اسفندیار یكی از آموزنده ترین و پرمعناترین اسطوره‌های ایرانی است كه ترجیح می‌دهم آن را باز كنم. در تمام فرهنگ‌ها، دو نوع ادبیات داریم: یكی «ادبیات دینی» و دیگری «ادبیات مردمی» كه هر دو با ارزش هستند. یكی از مغایرت‌هایی كه در زیربنای این دو ادبیات وجود دارد، در همین اسطوره نمایان شده است. در ادبیات دینی زرتشت، گشتاسب دارای جایگاهی بسیار بالا می‌باشد، اما در ادبیات مردمی، گشتاسبی كه در شاهنامه آمده، به هیچ وجه آن جایگاه را ندارد. مهمترین موهبت خدا به انسان، «وهومن» ( اندیشه نیك) می‌باشد كه به واسطه همین موهبت، از نعمت آزادی اندیشه و قدرت اختیار، برخوردار و در مقابل عملكرد خود مسئول و مستوجب بهشت و دوزخ می‌گردد؛ البته بهشت و دوزخ به معنای واقعی آن، كه همان بازخورد عمل نیك یا بد انسانها در دل قانون اشا یا هنجار هستی می‌باشد. انسانی لیاقت بهشت یا سرای اندیشه نیك را دارد كه این راه را با خرد و آگاهی كامل طی نماید. به عبارتی، ادیان نیامده‌اند كه بر عقول آدمیان حكومت كنند؛ ادیان آمده‌اند كه بر قلوب انسان‌ها حكومت كنند. ملاصدرا هم می‌گوید آن یقینی ارزش دارد كه از بوته شك بگذرد. نترسید از این كه مردم شك كنند؛ ولی كمكشان كنید كه به یقین برسند. آن یقینی كه این مسیر را طی كند، یقین واقعی خواهد بود.


این نكته هم دقیقا در همین داستان رستم و اسفندیار هست. اسفندیار كسی است كه دارد دین را گسترش می‌دهد. در جایی دیگر گشتاسب به او ماموریت می‌دهد تا رستم را به جرم نپذیرفتن دین، دست بسته نزد او بیاورد. در همان ابتدای داستان، كه هنوز بحث اسفندیار نیست و او در زندان است، گشتاسب هنگامی كه دین زرتشت را می‌پذیرد، این دین را به همه جا گسترش می‌دهد و رستم جزء نخستین كسانی بوده كه از دین هوشنگی بر می‌گردد، اوستا می‌خواند و كشتی (زنار: كمربندی كه زرتشتیان هنگام نیایش به كمر می‌بندند) به كمر می‌بندد. زمانی كه اسفندیار، رستم را به بی دینی محكوم می‌كند، رستم در مقابل او می‌ایستد و می‌گوید كه او به دین زرتشتی آمده است؛ ولی اسفندیار به دلیل دستور پدر، بر قصد خود مبنی بر اسیر كردن رستم و بردن او به نزد شاه گشتاسب، اصرار می‌ورزد. در این جا رستم به دین جدید اعتراض كرده و بیان می‌كند این دیگر دین زرتشتی نیست، بلكه دین گشتاسبی می‌باشد و من به هیچ وجه آن را نمی‌پذیرم! به یاد داشته باشیم كه رستم در شاهنامه نماد آزادیخواهی ملت ایران است؛ بر این اساس هر كس و به هر نامی، حتی به نام دین زرتشت، اگر بخواهد آزادی درك و قدرت اختیار را از انسانها بگیرد، محكوم به شكست است. در نخستین نبرد، زمانی كه رستم به شدت زخمی می‌گردد و سیمرغ به درمان او می‌پردازد، قبل از آنكه راه شكست اسفندیار رویین تن را كه به دست اشوزرتشت رویین‌تن شده بود، به او نشان دهد، این هشدار را نیز می‌دهد كه اگر دست او به خون اسفندیار كه نظر كرده اشوزرتشت است، آلوده شود، نه در این جهان یك روز خوش را در پیش خواهد داشت و نه در جهان آخرت. جالب اینجاست كه روح بلند آزادگی ایرانیان در قالب رستم با علم به این موضوع، نه فرار را می‌پذیرد و نه شكست را. چنین است كه در جنگ معروف بین این دو پهلوان ایرانی، سرانجام اسفندیار به تیر كمان رستم دستان كشته می‌شود.


در پایان نیز از شما بزرگواران كه رنج سفر را به خود هموار كرده و در این مكان روحانی حضور پیدا كردید تا بتوانیم این همفكری با ارزش را شكل بدهیم بسیار سپاسگزارم.


ما هم از همكاری صمیمانه و ارزشمند شما، سپاسگزاریم.

 

اطلاعات اضافی