به ما بپیوندید                 

تاثیر اشو زرتشت بر نیچه
 

نویسنده:کوروش آریامنش
 

 

بخشی از مقاله:

نیچه در میان انواع نظریه هایش، یک نظریه خیلی معروفی دارد و آن موضوعی نیست، جز نظریه نژاد برتر. نژاد برتر کسی است که عشق به هم نژاد، عشق به کشور و عشق به خانواده در رگهای خونی اش جریان داشته باشد و جهت سازندگی و رفاه و آسایش کشورش سعی و تلاش خود را با تمام وجود انجام دهد. نژاد برتر باید بر دشمنان قسم خورده هم نژاد خود و کشور خود چیره شود و نژاد و کشور خود را در آرامش و رفاه قرار دهد.


فردریش نیچه
:

نیچه، در ۱۵ اکتبر سال ۱۸۴۴ در راخن متولد و ۵۶ سال بعد در ۲۵ اگوست سال ۱۹۰۰ در وایمار آلمان دیده از جهان فرو بست. از علایق نیچه می توان به تفکر اشو زردشت، انسان شناسی، هستی شناسی، شناخت شناسی، زیبایی شناسی اشاره کرد. نیچه از سال ۶۴-۱۸۵۸ تحصیلات خود را در مدرسه پفورتا به پایان رساند، پس از ورود به دانشگاه بن، به تحصیل در رشته الهیات و واژه شناسی علاقه مند شد و به دانشگاه لایپزیک وارد شد تا تحت نظر استاد معروف زمان خود ریتشل به مطالعه واژه شناسی ادامه دهد. اساس پایه های تفکر فلسفی نیچه متأثر از تفکر اشو زردشت پیامبر نژاد آریائی است. نیچه، از سال ۷۹-۱۸۶۹ استاد فلسفه دانشگاه بازل بود. نیچه در جنگ بین فرانسه و پروس داوطلبانه در جنگ شرکت کرد و در واحد های پزشکی به معالجه مصدومان جنگ پرداخت. آثار برجسته نیچه در زمان حیاتش و پس از آن تأثیرات بسیار جدی بر جنبش های ادبی، سیاسی، فرهنگی، فلسفی زمان خود در آلمان بر جای گذاشت. آثار بجای مانده از نیچه، نشان دهنده پختگی طرز تفکر و خلاقیت او در این سال های ۱۸۷۲، ۱۸۸۸ بوده است. نیچه، فرد شوریده سری است که در شوریدگی و آفرینشگری اش بی همتا و بی مانند است. خطائی نیست، اگر گفته شود نیچه بیش از آن که به شکل گیری اندیشه و تصورات خود دست یابد، در پی آن بود که روش صحیح فکرد کردن را مورد توجه قرار دهد. از این روست که اگر فلسفه از نگاه نیچه تعریف شود چیزی نخواهد بود مگر آن که فلسفه عبارت است از آفریدن ارزش های نو، برای یک زندگی خوب برای هم نژادان خود و سازندگی در کشور و گرم کرد کانون خانواده است. قضاوتی که او درباره جهان می کند و آن را به پرسش می گیرد، داوری متفاوتی است وی می گوید:

" جهان چیزی جز آنچه که ما می خواهیم نیست، دنیای حقیقی، دروغی بیش نیست".

یک بخش از کار تحقیقاتی نیچه، نقد در زمینه فرهنگی است. نقد فرهنگی، تجزیه و تحلیل و توصیف کردن از تفکرات و شیوه های اخلاقی، فلسفی و شیوه رایج آن در جوامع نژادی، تفکرات سیاسی جامعه شناسی، ادبیات و… است. نقد جامعه شناسی فرهنگ، تشریح و تجزیه و تحلیل باورهای یک جامعه است. نیچه به انحطاط فرهنگی در جوامع دینی سنتی عصر خود توجه بسیار داشت. نمونه انحطاط فرهنگی را بی ارزش شدن نژادها، فقر و عدم آسایش آنها و توجه به دینی، سنتی و خرافائیست و پاگیر بی ارزش می داند. جوامع دینی، سنتی باعث انحطاط فرهنگی و شکل گیری نهیلیسم « پوچ گرائی » در جامعه می گردد. نیچه در اثری بنام «دانش شاد»، «حکمت شادان»، چگونگی انحطاط فرهنگی را در قالب قصه ای از فردی که به ناهنجاری اجتماعی رسیده است بیان می کند. قصه را از فرد نابهنجار را این گونه بیان می کند: « در روز روشن فردی با فانوس روشن در دست، در میان بازار حرکت می کند. در میان تعجب و بهت افراد، بی توجه به شرایط اجتماعی و زندگی خاص خود، به تماشای او ایستاده بودند و به او می خندیدند؛ فریاد برآورد: در جست خدا هستم،… در ادامه گفت: ما بودیم که او را به قتل رساندیم؛ ما قاتلین، ما بودیم که زنجیری را که زمین را به خورشید وصل می کرد، پاره کردیم و اکنون زمین به سوی نامعلوم و بی سرانجامی ره می سپارد. اکنون آیا سرما و تاریکی و بی هویتی را حس نمی کنید؟ فرد نابهنجار را تماشاگران به مسخره گرفتند و خنده ها کردند. نابهنجار، آن زمان فانوس را بر زمین کوبید و شکست، گفت: «من زود آمده ام، زمان مناسب هنوز نرسیده است و این خبر فاجعه آمیز هنوز به گوش افراد نرسیده است.» نگاهی به تمثیل هائی که در اثر خود « چنین گفت زرتشت » نیچه به چشم می خورد، تاثیر فرهنگ ایران باستان را در آثار خود به خوبی به تصویر می کشاند. اگر چه، نیچه در اثر خود، با به کار بردن تمثیل های خاص به تحول نژاد آریائی توجه دقیق دارد. تمثیل هایی که نیچه در « چنین گفت زرتشت» آورده است، عبارتند از: کودک، شیر و شتر. با توجه به این تمثیل ها، درون فرهنگ به پاره فرهنگ هائی مواجه می شویم. تفکر های دینی، سنتی را می توان با تمثیل به کودک، شیر، و شتر، تشبیه کرد. این تفکر دینی، سنتی نمی توانند و نه می خواهد زاینده و بالنده باشد، بلکه حافظ آنچه در گذشته است و آنچه از گذشته برجا مانده بدون کوچکترین تغییری حفظ می نماید. چنین تفکرهایی فقط بارکشی و اطاعت کردن را می آموزند. این گونه تفکر در جا می زند و قادر نیستند وضعیت موجود را تغییر دهند؛ یعنی کودک تبدیل به شتر می گردد. در این مرحله است که فرهنگ تهی و ناتوان و عقیم می گردد. بارکشی می کند و مطیع و رام می گردد. بار بر پشت قرار دادن، فرهنگ و شتر شدن آن، در فضای جامعه رخ می دهد. آن گاه که کودک فرهنگ بارکشی را فرا می گیرد، طناب تبدیل به سنت هائی می گردد؛ شتر بارکش و رام می گردد، بار را به سر منزل مقصود می رساند و خود را از مطیع بایدها و نبایدها قرار می دهد و به جای آن سر سپردگی را عالم می کند و کار شتر بیش از آن نیست. جنبش دیگر در تحول فرهنگی، تبدیل شدن کودک به شیر است. شیر سرآغاز منافع شخصی است، شیر درنده خو و زود رنج است، جنگ می کند، کینه جو است، نابود می کند، و زمان را به گذشته باز می گرداند. از این رو،می توان گفت « فرهنگ شیر »، فرهنگی ویرانگر و طقیانگر و درنده خوست و بازگشت به دینی، سنتی و ارزش های گذشته گان است.

نیچه، هیچ گاه نگاه و توجه خود را به گذشته نمی کند، کار نیچه باز گرداندن دینی، سنتی و ارزش های جوامع قبیله نیست، بلکه تعالیم او برمبنا و اساس حذف دینی، سنتی دست و پا گیری است که مانع رفاه و آسایش و پیشرفت جامعه و گرمتر شدن هرچه بیشتر کانون خانوده می گردد. از همین روست که او نام زرتشت را بر روی کتاب چنین گفت زردشت نهاد زیرا نام زردشت مترادف است از کلیدی که در کشور دینی، سنتی عقب مانده، باعث باز شدن درهای پیشرفت، توسعه، رفاه و آسایش در جامعه می گردد.

نیچه در میان انواع نظریه هایش، یک نظریه خیلی معروفی دارد و آن موضوعی نیست، جز نظریه نژاد برتر. نژاد برتر کسی است که عشق به هم نژاد، عشق به کشور و عشق به خانواده در رگهای خونی اش جریان داشته باشد و جهت سازندگی و رفاه و آسایش کشورش سعی و تلاش خود را با تمام وجود انجام دهد. نژاد برتر باید بر دشمنان قسم خورده هم نژاد خود و کشور خود چیره شود و نژاد و کشور خود را در آرامش و رفاه قرار دهد. چرا که آرامش و رفاه برای هم نژاد و کشور خود هدف است، در واقع امر پلی است که نژاد برتر از جامعه حیوانی به جامعه نژاد برتر یا انسانی می رساند. آنچه نژاد برتر می کند، آری گفتن به زندگی است؛ نژاد برتر سعی در خدمت هم نژاد خود، سازندگی و پیشرفت کشورش و کانون گرمی برای خانواده خود را می خواهد. بنابر آنچه گفته شد، از دیدگاه نیچه می توان ایده هایی برای آموزش یا طرح یک نظام آموزشی نوین ایجاد گردید. نظام آموزشی نوین مبتنی بر دیدگاه نیچه، نظامی انتقادی و روشنگرانه همراه خود دارد. افرادی که برپایه این نظام تحصیل می کنند افرادی خواهند بود که در جستجوی رسیدن به نژاد برترند و نیز درصدد بر می آیند پیوسته به ارزش آفرینی دست یابند و برای خود انگیزه سازی کنند. پند نیچه این است که در پی تحقق ارزشمندترین و برترین اهداف برای هم نژاد، کشور خود باشید، چرا که هرچه اکنون می کنید بازگشت دوباره به جایگاهی که خداوند برای تک تک نژادها در فراسوی این دنیا در نظر گرفته است. به دیگر سخن، هیچ چیز فقط برای یک بار نیست. نیچه جهان را دارای گردش و چرخش پایدار می ـ انگارد.

تاثیر اشو زردشت بر نیچه:

عامل شکل گیری اندیشه‌یِ او باعث دگرگونی و تحول اجتماعی ِ تاریخیِ نژاد ژرمن می باشد. تجزیه و تحلیل ‌هایِ نکته سنجانه او از فرهنگ‌هایِ ایران باستان، و تاثیرات بر او ‏گواهِ بر تفکرات او و اندیشةِ او به عنوانِ فیلسوفِ تاریخ و فرهنگ آلمانی است. اگر چه توجه نیچه ‏به تاریخ و فرهنگِ ایران باستان است و تفکر او در اساس در این زمینه است، امّا از فلسفه ایران به غیر از اشو زردشت، نیز بی‌خبر نیست و به آنها تا حدودی اشاره دارد، به ‌ویژه در مقامِ هم سنجیِ ‏فرهنگ‌ها. او بارها از خردِ ایران در برابرِ عقل ‌باوریِ مدرن ستایش می‌کند.‏

نیچه دانشجویِ درخشانِ فیلولوژیِ کلاسیک، زبان‌شناسیِ تاریخیِ زبان‌هایِ باستانیِ یونانی و لاتینی بود. قبل ‏از اتمام دورةِ دکترا در این رشته، صاحب کرسی در دانشگاهِ بازل گردید. اطلاعات وسیع او در ‏زمینةِ زبان‌ها، تاریخ، فرهنگِ، از جمله یونانی و رومی، پژوهش هائی که صورت می دهد نشان دهندة او در بارةِ ‏فرهنگ و فلسفةِ ایران باستان دارد. در روزگارِ تراژیکِ یونانیان، که هر دو از ‏نخستین آثار او می باشد. شناخت او در باره تاریخ و فرهنگِ یونان و روم، مطالعةِ آثارِ تاریخیِ ‏بازمانده از ایران باستان، سببِ آشناییِ و علاقه وافر او با تاریخ و فرهنگِ ایرانِ باستان گردید. در واقع امر ایرانیان، به عنوانِ نخستین پیام آوران تمدن با شکوه و قدرتِمند ‏آسیایی، ابتدا با یونانی و سپس با روم، درجهت تامین امنیت، زد و خورد و درگیریِ داشتند. آثار او، شاملِ پاره ‌نوشته‌ها و یادداشت‌هایِ بازمانده در دفترهایِ او، که حجمِ زیادی از کلِّ نوشته‌هایِ او را ‏شامل می گردد، از فرهنگ ایرانِ باستان مکرراً یاد می‌کند. دل‌بستگیِ نیچه به ایران و ستایشِ فرهنگِ باستانیِ آن را در ‏کتابی بنامِ چنین گفت زرتشت در مورد تفکر فلسفه اشو زردشت می توان به وضوح دید و نیز نهادنِ نامِ وی بر کتاب، سعی در با ارزش نشاندادن تحقیقات خود و شهرت بخشیدن به خود می باشد.

فلسفه و نگرش نیچه در مورد ایران باستان :

در آثار و نوشته‌هایِ نیچه از کشور ایران بنام (‏Persein‏) آورده شده است و همینطور از ایرانی ها بنام (‏persisch‏) آورده شده که اشاره‌هایى است به روابطِ امپراتوری ایران با حکومت یونان. توجّهِ و علاقه بیش از حد او پیش از هر چیزی به تاثیر ژرفِ تمدن، فرهنگ امپراتوری ایران بر شکوفائی تمدن دنیای یونان می گذارد.

نیچه در ستایش از زبر دستی ایرانیان در ‏سوارکاری، تیراندازی، جنگاوری و اخلاق، نژاد آریائی‌ و عشق و علاقه به هم نژاد و سرزمین مادری ‌شان است. پافشاری ‌شان در فرا گیری دانش و گفتار نیک و اندیشه نیک و کردار نیک.‏ اینها کردارها و ارزش‌هایى است که وی شایستةِ زندگانیِ برای نژاد برتر می‌داند. امّا، ‏بالاترین درجه ا‌یِ که به نژاد آریائی می دهد، توجّهِ به این نژاد برتر و تمدن آنان را به جهانیان نشان می دهد. از فلسفه آریائیان سخن ‏می‌گوید؛ فلسفه ای که به جهان بینی او نسبت به زمان خاص خود و ایجاد جامعه ای مرفه و باشکوه و بی نظیر و بی همتا. این جهان بینی در برابرِ آن جهان بینی متافیزیکیِ یونانی قرار می‌گیرد. افلاطون جهان حقیقی را در برابرِ جهان مجازیِ یا سایه جهان واقعی قرار می دهد. این جهان وادی یا گذرا می‌داند. نژاد آریائی می‌بایست به اشو زرتشت پیامبر آریائی، ادایِ احترام کند. آریائیان نخستین نژادی بودند که ‏به جهان هستی بطور موشکافانه ای تحقیق و اندیشیدند.

نیچه در درباره دینِ اشو زردشت، دین ایرانِ ‏باستان اشاره دارد و می‌افزاید، ایرانیان دین را همچون روح و کالبد انسان می داند که باعث شکوفائی اندیشیه می گردد. هر پیامبر در شرایط خاصی و در سرزمین خاصی و نژاد خاصی فرستاده شد. برتری نژاد آریائیِ را‏ در چنین گفت زرتشت سخن می‌گوید، امپراتوری بزرگِ نژاد آریائی در دور دستِ، امپراتوری چندین ‏هزارسالةِ زرتشت.

در پاره ‌نوشته‌ هاى در میانِ آثارِ منتشر شده پس از مرگ ‌اش، از یک فرصتِ از دست رفته‌یِ تاریخی افسوس می‌خورد ‏که ای کاش به جایِ رومیان، ایرانیان بودند که بر یونان چیره می شدند: به جایِ این رومیان، چه خوب بود که ایرانیان سرورِ و آقای ‏‏(‏Herr‏) یونانیان می‌شدند.‏این یادداشتِ کوتاه را می‌توان این گونه تفسیر کرد که نیچه این گرایشِ و علاقه خود را ‏به جهان بینیِ و فلسفه آریائیان در برابرِ متافیزیکِ یونانی نشان می‌دهد. زیرا با فرمانرواییِ رومیان بر یونان بخشهائی اندک و ظواهر آئین میترائیسم و تفکر مرد سالاری و متافیزیکِ فلسفیِ یونانیان بر فضایِ روم چیره شد و راه را برایِ ظهورِ مسیحیّت و نگرشِ آخرت ‌اندیشی و ‏این جهان را وادی گذرا و سرابی بودن این دنیا و جاودانگی در فراسوی این دنیا گشود. نیچه بر آن است که مسیحیّت، دینی در مقامِ و حمایت کننده صاحبان برده، زندگانیِ زمینی را فدای ملکوت جاودانة خداوند و شبانِ می‌کند و بدین سان نگرشِ صبر و تحمل و بردباری در این زندگی زمینی، پاداش بعد از هر زجر و شکنجه هائی که در این دنیای خاکی می بیند. حال آنکه فرمانرواییِ آریائیان بر یونان، با نگرشِ ‏مثبت‌ شان به زندگی و زمان، می‌توانستند روندِ این جریان را دگرگون نمایند و از قرون تاریکی یا قرون وسطا در تاریخ پیشگیری می کرد.‏

داریوش کبیر :

نیچه در آثارش از واژه ای ‏Zoroaster‏ را به کار برده که از ریشةِ پهلوی گرفته شده و در زبان‌ یونانی وارد گشته و از یونانی به زبانهای ‏اروپایی به کار می‌رود.‏ قبل از ‏نوشتنِ چنین گفت زرتشت، در یادداشت، با لحنى تاسف آوری می نویسد، اگر داریوش شکست ‏نخورده بود، دینِ زرتشت در یونان رواج می یافت. همچنین در آثاری در این دوره به نگارش در آمده که پس از مرگِ اش به ‏چاپ رسیده، به سر گذشت فردی بنام هراکلیتوس نزدِ اشو زرتشت شاگردی کرده است، اشاره می‌کند. نام اشو زرتشت پیامبر آریائی برای اولین بار در کتابِ دانشِ شاد، به نگارش درآمد. نیچه در پیش ‌گفتارِ چنین گفت زرتشت، با نیایشِ او در برابرِ خورشید، یاد می کند.

جائیِ بسی تعجب و شگفت انگیز است که چرا نیچه فیلسوفان یونان را رها می کند و به سوی پیامبر و فیلسوف بزرگ آریائی که قبل از تاریخ درِ ایرانیِ باستانیِ می زیسته روی آورده، ‏دلیلِ آن، این می‌تواند باشد که نیچه ‏می‌خواهد با مادر فلسفه که همانا اشو زرتشتِ است تشنه فلسفه ناب می باشد. چنانکه با این کار خود می‌خواهد بزرگترین اندیشه‌گرِ جهان را به جهانیان بشناساند. او می خواهد ‏بزرگترین خطایِ جهانیان را به آنها یادآور شود و کار و اثر خود می خواهد این خطایِ بزرگِ و نابخشودنی انها را اصلاح گرداند. تفکر اصلی اشو زرتشت و پیام دینی که بنیادِ تاریخِ اندیشة نژاد آریائی در گذشته را دگرگون کرد و بخشی از تاریخ نژادهای اروپائی را تا به امروز متاثر گردانید. ‏این تفکر هستی بخش را بر اساس ارزش‌ها، اخلاق، نیک و بد، بنیان نهاده است. اشو زرتشت، پیامبرِ بزرگ آریائی، ‏در سپیده ‌دمِ تاریخِ نژاد آریادی در کمال آزادی می تواند از بین نیک و بد یکی را انتخاب نماید. دو چهرةِ ایزدیِ، یعنی ‏اهورامزدا و اهریمن، نمایان می‌شوند. اهورا مزدا سمبل نیکی، اهریمن سمبل بدیِ را می‌نشاند که ‏هستی را در ذاتِ خود توئم با ارزش‌هایِ نژادی می‌داند و بر آن است که اصالت و برتری را در نژاد آریائی نشان دهد. بدین سان است که هستی ‌شناسیِ اخلاقِ، که در سرآغازِ شکل گیری تمدن بوجود آورده که در پایانِ ‏این تاریخ، در روزگارِ برآمدنِ گذار از نژاد آریائی به ابر نژاد را سر می‌دهد. ابر نژاد، نژادی است ‏بر پایه عشق به هم نژاد، عشق به کشورش، عشق به خانواده و فرهنگ و هر چیزی که مطعلق است به نژاد، بر طبیعت خشن و نا آرام چیره شده و جایگاهی که برای او در نظر گرفته شده بود برسد‌؛ نژاد آریائی می‌تواند بر اوج تفکر و فرهنگ اخلاقیِ خود، بر ‏همة ناملایمات، سختگیری و خشونت ـ ها بیروز گردد. ابر نژاد، نژادی است پیروزمند که هستی را از همةِ ‏رنگ‌ها و نیرنگ‌هایِ نژادهای پست آزاد می‌کند و آن را، با ارادة نیرومندِ از کینه ‌توزی و وحشی گری رها می کند، ‏چنان که می باید، جهانی در آرامش و صلح بیانجامد.‏

بدین‌سان، اخلاق نژاد برتر زرتشتِ درست نقطهِ مقابلِ اخلاق نژاد سگائی و سامی است. نیچه در ‏کتابِ اینک، مرد!، که در آن به شرحِ زندگانیِ روشنفکرانه و تحلیلِ گرانه از آثارِ خویش می‌پردازد، دلیلِ انتخاب ‏نامِ زرتشت بر رویِ اثر فلسفةِ خود:‏ نام زردشت در ذهن هر فرد دوستار فلسفه تداعی کننده اخلاق‌ و رفتار نژاد برتر، درست مترادف آن چیزى است که مایةِ بی‌همتاییِ شگرفِ این ‏ایرانی (‏Perser‏) در تاریخ گردیده است. اشو زرتشت بود که نبردِ نیک و شر را در جهان هستی برای نخستین بار بکار برد. معنای اخلاق در تفکر مابعدالطبیعه، نیروی محرک، علّت، باز گشت به ذاتِ خویش، ‏کارِ او است. این سوال، در آثر مهم اشو زردشت جوابی در خور شایسته ای بدان داده است. اشو زرتشت اولین کسی بود که این شیوه صحیح را پدید آورد، اخلاق صحیح را، پس او می‌باید همچنین اولین و آخرین کسى باشد که این شیوه صحیح را بکار برده و می برد. او نه تنها از هر معلم دیگردر این بخش اطلاعات بیشترى دارد که در طول ‏تاریخ حقانیت خود را ثابت کرده و ‌اصطلاح کننده نظامِ اخلاقیِ و اجتماعی در جامعه خود است. بالاتر از آن این است که ‏زرتشت راستگوتر از هر معلم های دیگری است. آموزش ها‌یِ او، تنها آموزش اخلاق نیست بلکه عشق به هم نژاد و کشور و خانواده در ‏مقامِ والاترین ارزش قرار می دهد. برخلافِ آموزشهای دیگر ترسوییِ، دنبال منافع خویش بودن و گریزِشان از بار مسئولیتی که در قبال هم نژاد و کشور و خانواده و هر چیزی که مطعلق به آن نژاد می باشد. ‏زرتشت به اندازةِ تمامِی آموزش های معلمان دیگر، اصلاح گر است. راست گوئی و مهارت در تیر اندازی با کمان، کمک به هم نژاد این از ‏فضایلِ نژاد آریائی است. از خویش گذشتنِ در راه هم نژاد و کشور و خانواده، صفات نیک اخلاقی از سرِ راستگویی، فدا کاری و جان فشانی کردن در تفکر آشور زردشت به‌ ضدِ شرارت و آئین پست بدل گردیده است. این است معنایِ نامِ زرتشت که در ذهن تداعی می کند.‏

شرح زندگی اشو زردشت حکایت می‌کند که در سی سالگی به کوهستان رفت و ده سال در ‌آن جا به اندیشه و ریاضت ‏پرداخت و سپس در مقامِ پیام ‌آور از جانبِ ایزدِ نیکی، اهورامزدا، به سویِ هم نژادان خود بازگشت نمود تا آنان را درباره جهان ‏هستی آگاه نمایند و آنان را در انتخاب در شیوه زندگی آزاد گذارد. اشو زرتشتِ دوّمین پیامى که برای ‏نژاد آریائی دارد و آن این که رفتارهای افراد نژاد برحسب اختیار و ‏آزاد از هر قیدِ و بندی بخصوص از اخلاقِ ماوراءِ طبیعی و جبرگرائی می‌داند. اشو زرتشتِ اولین نفر در سرآغازِ فرهنگ در گشوده شدنِ افقِ روحانی به ‏رویِ نژاد آریائی می داند، از نیایش و رازو نیاز با خداوند و از سوئی دیگر او پیام ‌آوری از جانبِ او به سویِ نژاد آریائی می‌ باشد و کتابِی از فرامین خداوند برای نژاد آریائی می‌آورد، ‏زرتشتِ با کلماتی تکان ‌دهنده‌ ترین و همچنین رهاننده‌ترین پیام را با ‏خود دارد: هروز از زندگی می بایست یا روز قبل، بنا به شرایط زمانی و مکانی می بایست فرق کند. زندگی یعنی اصلاح! با این پیام او پایانِ امکانِ تفسیرِ اخلاقی و غایت ‌باورانةِ هستی و تاریخِ روحانی و ‏ماوراءالطبیعة،ِ بنیادینِ آن را اعلام می‌کند و امکانِ تاریخِ دیگرى را برایِ نژاد آریائی را بشارت می‌دهد. پیامِ او این است: ‏به هم نژاد، کشور و خانواده خود وفادار باشید و باور دارید آنانى را که با شما از امیدهایِ ابر زمینی سخن می‌گویند.

شاید برای آریائی ها بسیاری جالب باشد، بدانند چرا نیچه، این فیلسوف بزرگ آلمانی، آمیال و آرزوهای خود را در طرز تفکر و بینش بزرگترین متفکر جهان اشو زردشت جستجو می کند و چه نوع وابستگی فکری و نژادی میان آنها چه از نظر تاریخی و زمانی وجود داشته است. اینها پرسش هایی است که جامعه شناسان و نژاد شناسان در صدد یافتن آن هستند.

علاقة جامعه شناسان به یافتن این موضوع به همین جا ختم نمی گردد. باید دانست فرهنگ کهنسال آریائی منشاء و پایه گذار فرهنگ کنونی اروپا بوده است و افتخارات کنونی آنها ادامه دهندة تمدن و فرهنگ تاریخی ایران باستان، قابل محسوس و است. بطور نمونه می توان گفت: آریائیان می بایست به حق بر خود به بالند که گذشته آنان ۹،۵٫٫ قبل از تاریخ و بیشتر که آثار تاریخی آن در تپه های سیلک کاشان یافت گردیده است، در این سرزمین هرگز اثری از کشتارها و مخاصمات بین نژاد آریائی با اقوام بدوی مشاهده نشده یا اینکه کورش کبیر قوم یهود را از اسارت رها ساخت. بخشی هایی از این واقعیت تاریخی است. اما برای این که به موضوع اصلی یعنی نیچه و ایران باز گردیم آنچه که واقعیت است “چنین گفت زرتشت” است.

http://new-philosophy.ir/?p=125

اطلاعات اضافی