به ما بپیوندید                 

یسنا

 

سرآغاز یسنا                 

سرآغاز

 

1

«اَشِم وُهو ...» : اَشَه بهترین نیکی [ و مایه­ی ] بهروزی است. بهروزی از آن کسی است که درست کردار [ و خواستار] بهترین اشه است.

«فرَوَرانه ...» : من خستویم که مزدا پرست، زرتشتی، دیو ستیز و اهورایی کیشم.

هاونی اَشَوَن، رَد ِاشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

«ساوَنگهَی» و «ویسیَه»ی اشون، ردان اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

2

آذر پسر اهوره­مزدا

خشنودی ترا ای آذر پسر اهوره­مزدا، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

3

«یَثــَه اَهو وَیریو ...» که «زَوت» مرا بگوید.

«اَثارَتوش اشات چیت هَچا ...» که پارسا مرد دانا بگوید.

«اَشِم وُهو ...»

«یَثــَه اَهو وَیریو ...» : همان گونه که او رد برگزیده و آرمانی جهانی (اَهو)ست رد مینوی (رَتو) و بنیاد گذار کردارها و اندیشه­های نیک زندگانی در راه مزدا است. (1)

شهریاری از آن اَهوره است. اهوره است که او را (2) به نگاهبانی درویشان برگماشت.

 

4

«فِرَستویــِه ...» : اندیشه­ی نیک و گفتار نیک و کردار نیک را فرامی­ستاییم.

از آنچه در [ پهنه­ی ] اندیشیدن و گفتن و کردن است، اندیشه­ی نیک و گفتار نیک و کردار نیک را می­پذیرم.

من همه­ی اندیشه­ی بد و گفتار بد و کردار بد را فرومی­گذارم.

 

5

ای اَمشاسپَندان !

من ستایش و نیایش [ خویش را ] با اندیشه، با گفتار، با کردار، با تن و جان خویش به سوی شما فراز می­­آورم.

 

6

من نماز «اَشَه» می­گزارم.

«اَشِم وُهو ...»

 

7

من خستویم که مزدا پرست، زرتشتی، دیو ستیز و اهورایی کیشم.

هاونی اَشَوَن، رَد ِاشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

ساوَنگهَی و ویسیَه­ی اشون، ردان اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

رادان روز و گاه­ها و ماه و «گَهَنبار»ها و سال را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

8

اهوره­مزدای رایومند فره­مند، امشاسپندان، مهر فراخ چراگاه و رام بخشنده­ی چراگاه خوب ...

 

9

«خورشید» جاودانه­ی رایومند تیز اسب، «اَندَروای» زبر دست، دیدبان دیگر آفریدگان، آنچه از تو – ای اندروای – که از سپند مینو است، راست­ترین دانش مزدا آفریده­ی اشون دین نیک مزدا پرستی ...

 

10

«مَنثرَه»ی وارجاوند کارآمد، داد دیو ستیز، داد زرتشتی، روش دیرین، دین نیک مزدا پرستی، باور داشتن به «منثره»، هوش دریافت دین مزدا پرستی، آگاهی از «منثره»، دانش سرشتی مزدا آفریده، دانش آموزشی مزدا داده ...

 

11

آذر اهوره­مزدا

ای آذر اهوره­مزدا !

تو و همه­ی آتش­ها، کوه «اوشیدَرِنَ»ی مزدا آفریده و بخشنده­ی آسایش اشه ...

 

12

همه­ی ایزدان اشون مینوی و جهانی، فرَوَشی­های نیرومند پیروز اشونان، فروشی­های نخستین آموزگاران کیش، فروشی­های نیاکان ...

خشنودی شما را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.

 

13

[ زَوت : ]

«یَثــَه اَهو وَیریو ...» که «زَوت» مرا بگوید.

[ راسپی : ]

«یَثــَه اَهو وَیریو ...» که «زَوت» مرا بگوید.

[ زَوت : ]

«اَثارَتوش اشات چیت هَچا ...» که پارسا مرد دانا بگوید.

«اَشِم وُهو ...»

 

14

خشنودی اهوره­مزدا و شکست اهریمن را، آنچه با خواست اهوره­مزدا سازگارتر است آشکار شود.

«اَشِم وُهو ...»

 

15

«یَثــَه اَهو وَیریو ...»

 

--------------------

یسنا - هـات 1               

هات 1

 

1

 [ زَوت و راسپی : ]

 

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم دادار اَهورا مَزدایٍ رايومَندِ فَرِه‌مَند ، بزرگترين و زيباترين و استوارترين و خردمندترين و بُرزمَندترين و «سپندترين»(1)  را.

[ آن ] نيک منشِ بسيار رامش بخشنده، آن «سِپَندترين» که ما را بيافريد. آن که ما را پيکر هستی بخشيد. آن که ما را بپروارنيد.

 

2

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم بهمن و اَرديبهشت و شهريور و سپَندارمَذ و خُرداد و اَمرداد و گِوُش تَشَنَ و گوشوروَن و آذرِ اهورامزدا ـ تُخشاترين اَمشاسپَندان ـ را.

 

3

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم [ ايزدان ] گاهها، رَدانِ اَشَه را. هاوَنیِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را.

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم ساوَنگهی و ويسيَه‌یِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را.

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم مهرِ فراخ چراگاه، [ آن ] هزار گوشِ ده هزار چشم، [ آن ] ايزدِ نامبردار را و رامِ چراگاه خوب را.

 

4

[زَوت :]

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم «رَ پيثوينِ» اَشَوَن، رَدِ اَشَونی را.

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم «فرادَت فشو» و «زَنتومِ» اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را.

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم اَرديبهشت و آذرِ اَهوره مزدا را.

 

5

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم «اُزَيرينِ» اَشَوَن، رَد اَشَونی را.

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم «فرادَت وير» و «دَخيوم ِ» اَشَوَن ردان اَشَوَنی را.

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم رَدِ بزرگوار «نپات اپام » و آبهای مزدا آفريده را.

 

 

6

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم «اَويسروثريم» اَشَوَن ، رَدِ اَشَوَنی را.

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم «فرادَت ويسپَم» و «زَرتُشتوم» اَشَوَن ، ردان اَشَوَنی را.

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجا می‌آورم فروشی‌های اشونان را، زنان و گروه فرزندان آنان را، «يايريَه هوشيتی» را، «اَمَ»‌یِ نيک آفيردۀ برزمند را، «بهرام» اهوره آفريده و «اوپَرتاتِ» پيروز را.

 

7

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم «اشهين» اَشَوَن ، رَدِ اَشَوَنی را.

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم «بِرِجيَه» و «نمانيَه»‌ی اَشَوَن ، ردان اَشَوَنی را.

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم «سروش» پارسای پاداش بخش پيروز گيتی افزای را و «رشن» راست‌ترين و «اَرشتادِ» گيتی افزای و جهان پرور را.

 

8

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم [ ايزدان ] ماه و «اَندَرماهِ» ردان اَشَوَنی را.

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم «پرماه» و «ويشَپتثَ»‌یِ اَشَوَن ، ردان اَشَوَنی را.

 

9

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم [ ايزدان ] ماه و «گهنبار»ها، ردان اَشَوَنی را و «مَيديوزَرِم» اَشَوَن ، رد اَشَوَنی را.

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم «مَيديوشِمِ» اَشَوَن ، رد اَشَوَنی را.

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم «پَتيَه شهيمِ» اَشَوَن ، رد اَشَوَنی را.

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم «اَياسَرِمِ» اَشَوَن ، رد اَشَوَنی را و «مَيديارِمِ» اشون، رد اَشَوَنی را و «همسپتمدم» اَشَوَن ، رد اَشَوَنی را.

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم [ ايزدان ] سال، ردان اَشَوَنی را.

 

10

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم همۀ اين ردان را که سی و سه رَدانِ اَشَوَنی‌اند به پيرامن هاونی. آنان از آن بهترين اشه‌اند که مزدا آموخته و زرتشت گفته است.

 

11

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم اهوره و مهر، بزرگواران گزند ناپذير اشون را، ستارگان آفريده سپند مينو را، ستارۀ «تِشتَرِ» رايومند فره مند را، «ماه» در بردارندۀ تخمۀ گاو را، خورشيد تيز اسب ـ چشم اهوره مزدا ـ را، مهر، شهريار همۀ سرزمينها را.

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم «هرمزد [روز] » را يومند فره‌مند را.

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم [ماه ] فروشی‌های (2) اشونان را.

 

12

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم ترا ای آذر، پسر اهوره مزدا و همۀ آذران را.

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم آبهای نيک و همۀ آبها و همۀ گياهان مزدا آفريده را.

 

13

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم «مَنثَره»‌ی ورجاوند کارآمد را، داد يوستيز را، داد زرتشتی را ، روشن ديرين را ، دين نيک مزداپرستی را.

 

14

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم کوه اوشيدرن‌ی مزدا آفريدۀ بخشندۀ آسايش اشه را ، همۀ کوههای بخشندۀ آسايش اشه و بسيار بخشنده آسايش مزدا آفريده را ، فر کيانی مزدا آفريده را ، فرنا گرفتنی مزدا آفريده را.

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم اشی نيک را ، چيستای نيک را ، «اِرِثِ»‌ی نيک را ، «رَسَستاتِ» نيک را، «فر» را و پاداش مزدا آفريده را.

 

15

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم آفرين نيک اَشَوَن را و اَشَوَن مرد پاک و دامويش او پمن ، ايزد چيره دست دلير را.

 

16

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم اين جاها و روستاها و چراگاهها و خانمانها و آبشخورها و آبها و زمينها و گياهان و اين زمين و آن آسمان و باد پاک را ، ستاره و ماه و خورشيد و «اَنيرانِ» جاودانه و همۀ آفريدگان سپند مينو را و اَشَوَن مردان و اَشَوَن زنان را که ردان اَشَوَنی‌اند.

17

به هاونگاه نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم رد بزرگوار اَشَوَنی را ، ردان روز و گاهها و ماه و گهنبارها و سال را که ردان اَشَوَنی‌‌اند.

18

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم فَرَوَشی‌های نيرومندِ پيروزِ اَشَوَنان را ، فروشی‌های نخستين آموزگاران کيش را، فروشی‌های نياکان را و فروشی خويش را.

19

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم همۀ ردان اَشَوَنی را.

نويد [ ستايش ] می‌دهم.

ستايش بجای می‌آورم همۀ نيکی بخشندگان را: ايزدان اَشَوَن مينوی و جهانی را که به آيين بهترين اشه ، برازندۀ ستايش و سزاوار نيايشند.

20

ای هاوَنی اَشَوَن رد اَشَوَنی.

ای ساوَنگَهی اَشَوَن ، رد اَشَوَنی

ای رَپيثوين اَشَوَن ، رد اَشَوَنی.

ای اُزَيرينِ اشونی رد اَشَوَنی.

ای اُشَهينِ اَشَوَن ، رد اَشَوَنی

21

اگر ترا آزردم اگر در منش ، اگر در گويش ، اگر در کنش ، اگر به خواست خويش ، اگر نه به خواست خويش ترا آزردم ، اينک ترا می‌ستايم.

اگر از تو روی گردان شدم ، [ديگر باره ] ترا به ستايش و نيايش نويد می‌دهم.

22

شما همه ، ای بزرگترين ردان اَشَوَنی ، ای ردان اَشَوَنی !

اگر شما را آزردم ، اگر در منش ، اگر در گويش ، اگر در کنش ، اگر به خواست خويش ، اگر نه به خواست خویش شما را آزردم ، اینک شما را می‌ستایم.

اگر از شما روی گردان شدم ، [ديگر باره ] شما را به ستايش و نيايش نويد می‌دهم.

23

[زوت و راسپی : ]

من خَستويم که مزدا پرست ، زرتشتی ، ديوستيز و اهورايی کيشم.

هاوَنی اَشَوَن ، رد اَشَوَنی را ستايش و نيايش و خشنودی و آفرين.

ساونگهی و ويسيه‌ی اَشَوَن ، ردان اَشَوَنی را ستايش و نيايش و خشنودی و آفرين.

رَدانِ روز و گاهها و ماه و گَهَنبارها و سال را ستايش و نيايش و خشنودی و آفرين.

 

1. سنجـ . گاه . یسـ . 45، بند 5 و زیر.

 

2. اشاره دارد به فروردین ماه.

---------------------------

یسنا - هـات 2               

هات 2

 

1

[زَوات و راسپی : ]

 «زَور» خواستارم ستايش را. «بَرسَم » خواستار ستايش را.

بَرسَم خواستارم ستايش را. زَور خواستارم ستايش را.

زَور و بَرسَم خواستارم ستايش را.

بَرسَم و زَور خواستارم ستايش را.

با این زَور و اين بَرسَم خواستار ستايشم.

با آن بَرسَم و اين زَور خواستار ستايشم.

با زَور و اين بَرسَم خواستار ستايشم.

[زوت : ]

با اين بَرسَم و زَور و کشتی [بَرسَم ] به آيين اشه گسترده ، خواستار ستايشم.

 

2

با اين زَور و بَرسَم ، خواستار ستايش اهوره مزدای اَشَوَن ، رد اَشَوَنی ام ، خواستار ستايش امشاسپندان ، شهر ياران نيک خوب کنشم.

 

3

با اين زَور و بَرسَم ، خواستار ستايش [ايزدان ] گاهها ، ردان اَشَوَنی‌ام ؛ خواستار ستايش هاونی اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام ؛ خواستار ستايش ساونگهی و ويسيه‌ی اَشَوَن ، ردان اَشَوَنی‌ام.

با اين زَور و بَرسَم ، خواستار ستايش مهر فراخ چراگاه [آن ] هزار گوش ده هزار چشم ، [ آن ] ايزد نامبردار؛ خواستار ستايش «رام» بخشندۀ چراگاه خوبم.

 

4

با اين زَور و بَرسَم خواستار ستايش رپيثوين اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام ؛ خواستار ستايش   فُرادَت فشو و زنتوم اَشَوَن ، ردان اَشَوَنی‌ام.

با اين زَور و بَرسَم ، خواستار ستايش ارديبهشت و آذر پسر اهوره مزدايم.

 

5

با اين زَور و بَرسَم ، خواستار ستايش ازيرين اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام ؛ خواستار ستايش   فُرادَت ويرو دخيوم اَشَوَن ، اَشَوَنی‌ام.

با اين زَور و بَرسَم خواستار ستايش رد برگوار ، شهريار شيدور ، اپام نپات تيز اسبم ؛ خواستار ستايش آبهای مزدا آفريدۀ اَشَوَنم.

 

 

6

با اين زَور و بَرسَم ، خواستار ستايش اويسرثريم اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام ؛ خواستار ستايش فُرادَت ويسپم و زرتشتوم اَشَوَن، ردان اَشَوَنی‌ام.

با اين زَور و بَرسَم ، خواستار ستايش فروشی های نيک توانای پاک اَشَوَنانم ؛ خواستار ستايش زنان و گروه فرزندان آنانم ؛ خواستار ستايش يايريه هوشيتی‌ام؛ خواستار ستايش‌ام‌ی نیک آفريدۀ برزمندم ؛ خواستار ستايش بهرام اهوره آفريده‌ام ؛ خواستار ستايش اوپرتات پيروزم.

 

7

با اين زَور و بَرسَم ، خواستار ستايش برجيه و نمانيه‌ی اَشَوَن ، ردان اَشَوَنی‌ام.

با اين زَور و بَرسَم ، خواستار ستايش سروش پارسای برزمند پيروز گيتی افزای ، رد اَشَوَنی‌ام ؛ خواستار ستايش رشن راست ترينم ؛ خواستار ستايش اَرشتادِ گيتی افزای و جهان پرورم.

 

8

با اين زَور و بَرسَم ، خواستار ستايش [ ايزدان ] اَشَوَن ماه ، ردان اَشَوَنی‌ام ؛ خواستار ستايش اندرماه اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام ؛ خواستار ستايش پُرماه و ويشَپتَثَ‌یِ اَشَوَن، ردان اَشَوَنی‌ام.

 

9

با اين زَور و بَرسَم ، خواستار ستايش [ايزدان ] اَشَوَن گهنبارها ، ردان اَشَوَنی‌ام ؛ خواستار ستايش مَيديوزَرِم اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام.

با اين زَور بَرسَم ، خواستار ستايش ميديوشم اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام.

با اين زَور بَرسَم ، خواستار ستايش پتيه شهيم اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام.

با اين زَور بَرسَم ، خواستار ستايش ايا سرم اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام.

با اين زَور بَرسَم ، خواستار ستايش ميديارم اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام.

با اين زَور بَرسَم ، خواستار ستايش هَمَسپَتمَدَم اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام.

با اين زَور بَرسَم ، خواستار ستايش [ايزدان ] اَشَوَن سال ، ردان اَشَوَنی‌ام.

 

10

با اين زَور بَرسَم ، خواستار ستايش همه ردان اَشَوَنم ؛ آنان که سی و سه ردان اَشَوَنی‌اند به پيرامون هاونی. آنان از آن بهترين اشه‌اند که مزدا آموخته و زرتشت گفته است.

 

11

با اين زَور بَرسَم ، خواستار ستايش اهوره و مهر ، بزرگواران گزند ناپذير اَشَوَنم ؛ خواستار ستايش ستارگان و ماه و خورشيدم.

با اين گياه بَرسَم ، خواستار ستايش مهر ، شهريار همه سرزمينهايم.

با اين زَور بَرسَم ، خواستار ستايش هُرمَزد [روز ] را يومند فره‌مندم.

با اين زَور بَرسَم ، خواستار ستايش [ ماهِ ] فروشی‌های نيک توانای پاک اَشَوَنانم.

 

12

ای آذر اهوره مزدا!

با اين زَور بَرسَم ، خواستار ستايش تو و همه آذرانم.

با اين زَور بَرسَم ، خواستار ستايش بهترين آبهای مزدا آفريده اَشَوَنم ؛ خواستار ستايش همه آبهای مزدا آفريده اَشَوَنم ؛ خواستار ستايش همه گياهان مزدا آفريده اَشَوَنم.

 

13

با اين زَور بَرسَم ، خواستار ستايش «مَنثَره »‌ی ورجاوند کار آمدم ؛ خواستار ستايش داد ديو ستيزم ؛ خواستار ستايش داد زرتشتيم ؛ خواستار ستايش روش ديرينم ؛ خواستار ستايش دين نيک مزدا پرستی‌ام.

 

14

با اين زَور بَرسَم ، خواستار ستايش کوه اشيدرن‌ی مزدا آفريده بخشنده آسايش اشه‌ام ؛ خواستار ستايش همه کوههای بخشنده آسايش اشه و بسيار بخشنده آسايش اشه‌ی مزدا آفريده پاک ، ردان اَشَوَنی‌ام ؛ خواستار ستايش فر کيانی نيرومند مزدا آفريده‌ام ؛ خواستار ستايش فرنا گرفتنی مزدا آفريده‌ام.

با اين زَور بَرسَم ، خواستار ستايش اشی نيک ، آن شيدور بزرگوار نيرومند برزمند بخشنده‌ام ؛ خواستار ستايش فرمزدا آفريده‌ام ؛ خواستار ستايش پاداش مزدا آفريده‌ام.

 

15

با اين زَور بَرسَم ، خواستار ستايش آفرين نيک اَشَوَنم ؛ خواستار ستايش اَشَوَن مرد پاکم؛ خواستار ستايش دامويش اوپَمَنَ ايزد دلير چيره دستم.

 

16

با اين زَور بَرسَم ، خواستار ستايش اين آبها و زمينها و گياهانم ؛ خواستار ستايش اين جاها و روستاها و چراگاه­ها و خانمان­ها و آبشخورهايم ؛ خواستار ستايش اهوره مزدا ، دارنده اين روستاهايم.

 

17

با اين زَور بَرسَم ، خواستار ستايش همه بزرگترين ردانم : [ ايزدان ] روز و گاهها و ماه گهنبارها و سال.

با اين زَور بَرسَم ، خواستار ستايش فروشی‌های نيک توانای پاک اَشَوَنانم.

با اين زَور بَرسَم ، خواستار ستايش همه ايزدان اَشَوَنم ؛ خواستار ستايش همه ردان اَشَوَنی‌ام : هنگام ردی هاونی ، هنگام ردی ساونگهی ، هنگام ردی همه ردان اَشَوَن.

------------------------------

یسنا - هـات 3               

هات 3

 

1

اینک به هاوَنگاه، بَرسَم نهاده با زَور خورش ِمیَزد، خواستار ستایش خُرداد و اَمرداد و شیرِ خوشی دهنده‌ام؛ خشنودی اَهوره‌مزدا و اَمشاسپَندان را؛ خشنودی سُروش پارسایِ پاداش بخشِ پیروزِ گیتی افزای را.

 

2

خواستار ستایش «هَوم» و «پَراهَوم»‌ام؛ خشنودی فََرَوَشی زرتُشت سِپیتمانِ اَشَوَن را.

خواستار ستایش هیزم و بُخورم؛ خشنودی ترا ای آذر پسرِ اَهوره‌مَزدا.

 

3

خواستار ستایش «هَوم»‌ام؛ خشنودی آب­های نیک و آب­های نیک مَزدا ‌آفریده را.

خواستار ستایش آبِ هَوم‌ام. خواستار ستایش شیر روانم. خواستار ستایش گیاه «هَذانَئِپَتا»‌یِ به آیین اَشَه نهاده‌ام. خواستار ستایشم؛ خشنودی آب­های مَزدا آفریده را.

 

4

خواستار ستایش این بَرسَم و زَور و کُشتیِ بَرسَم ِبه آیین اَشَه گسترده‌ام؛

خشنودی اَمشاسپندان را.

خواستار ستایش سخن [ درباره‌ی ] اندیشه­ی نیک، گفتار نیک و کردار نیکم.

خواستار ستایش گاهانم. خواستار ستایش فرمان ِ[ ایزدی ] نیک ورزیده‌ام. خواستار ستایش بهره‌ای از زندگی [ دیگر سرای ] و اَشَوَنی [ و نماز ] رَد پسندِ رَدانم؛ خشنودی ایزدان ِاَشَوَن ِمینُوی و جهانی را و خشنودی روان خویش را.

 

5

خواستار ستایش [ ایزدان ] گاه­ها، رَدانِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش هاوَنی اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش ساوَنگهی و ویسَیه‌ی اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش مهر فراخ چراگاه، [ آن ] هزار گوشِ ده‌هزار چشم، [ آن ] ایزدِ نامبردار و رام ِبخشنده‌ی چراگاه خوبم.

 

6

خواستار ستایش رَپیثوینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش فْرادَت فْشو و زَنتوم اَشَوَن، رَدان ِاَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش اَردیبهشت و آذر اَهوره‌مَزدایم.

 

7

خواستار ستایش اُزَیرِین ِاَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش فْرادَت ویر و دَخیومِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش رَدِ بزرگوار نَپات اَپام و آب­های مَزدا آفریده‌ام.

 

8

خواستار ستایش اَویسروثریمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش فْرادَت ویسپَم و زَرتُشتوم اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش فَروَشی‌های اَشَوَنان و زنان و گروه فرزندان آنان و یا یْریَه هوشیتی و اَمَ‌‌‌ی ِنیک آفریده‌ی بُرزمَند و بهرام ِاَهوره آفریده و اوپَرَتاتِ پیروزم.

 

9

خواستار ستایش اُشَِهینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش بِرِجْیَه و نْمانْیِه‌یِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش سُروشِ پارسایِِ پاداش بخشِ پیروزِ گیتی افزای و رَشْنِ راست‌ترین و اَرشْتادِ گیتی افزای و جهان پرورم.

 

10

خواستار ستایش [ ایزدان ] ماه، رَدانِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش اَندَرماهِِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش پُرماه، و ویشپْتَثَ‌یِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی‌ام.

 

11

خواستار ستایش [ ایزدان ] گَهَنبارها، رَدانِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش مَیدیوزَرِمِِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش مَیدْیوشِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش پتْیَه شْهیمِِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش اَیاسْرِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش مَیدْیارِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش هَمَسْپَتْمَدَمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش [ ایزدان ] سال، رَدانِ اَشَوَنی‌ام.

 

12

خواستار ستایش همه­ی این رَدانم که سی و سه رَدانِ اَشَوَنی‌اند به پیرامون هاوَنی. آنان از آن بهترین اَشَه‌اند که مَزدا آموخته و زَرتُشت گفته است.

 

13

خواستار ستایش اَهوره و مهر، بزرگوارانِ گزند ناپذیرِ آشَوَن و ستارگان آفریده‌ی سپَند مینو و ستاره‌ی تِشَترِ رایومَندِ فَرِه‌مند و ماهِ در بردارنده‌ی تخمه‌ی گاو و خورشیدِ تیز اسب - چشمِ اَهوره‌مزدا - و مهر، شَهریار همه‌ی سرزمین­هایم.

خواستار ستایش هُرمَزد [ روز ] رایومَندِ فََرِه‌مندم.

خواستار ستایش [ ماه ] فَرَوَشی‌های اَشَوَنانم.

 

14

ای آذر پسرِ اَهوره‌مَزدا !

خواستار ستایش تو و همه‌ی آذرانم.

خواستار ستایش آب­های نیک و همه‌ی آب­های مَزدا آفریده و همه‌ی گیاهان مَزدا آفریده‌ام.

 

15

خواستار ستایش «مَنثَره»یِ وَرجاوَندِ کارآمدم.

خواستار ستایش دادِ دیو ستیز، دادِ زَرتُشتی، روشنِ دیرین و دینِ نیکِ مَزدا پرستی‌ام.

 

16

خواستار ستایش کوه اوشیدَرِنَ‌‌یِ مَزدا آفریده و بخشنده‌ی آسایشِ اَشَه و همه‌ی کوه­های بخشنده‌ی آسایش اَشَه و بسیار بخشنده‌ی آسایشِ اَشَه‌یِ مَزدا آفریده، و فَرِکیانی مَزدا آفریده و فَرِ ناگرفتنی مزدا آفریده‌ام.

خواستار ستایش اَشیِ نیک، چیستایِ نیک، اِرِثِ‌یِ نیک، رَسَستاتِ نیک و فَر [ و ] پاداش مَزدا آفریده‌ام.

 

17

خواستار ستایش آفرینِ نیکِ اَشَوَن و اَشَوَن مردِ پاک و دامویش اوپَمَنَ، ایزدِ دلیرِ چیره دستم.

 

18

خواستار ستایش این جاها و روستاها و چراگاه­ها و خانمان­ها و آبشخورها و آب­ها و زمین­ها و گیاهان و این زمین و آن آسمان و باد اَشَوَن و ستاره و ماه و خورشید و اَنیرانِ جاودان و همه‌ی آفریدگان سپَند مینو، مردان و زنان اَشَوَنم که ردانِ اَشَوَنی‌اند.

 

19

به هاوَنگاه، خواستار ستایش رَدِ بزرگوار اَشَوَنی‌ام. خواستار ستایش رَدانِ روز و گاه­ها و ماه و گَهَنبارها و سالَم که رَدانِ اَشَوَنی‌اند.

 

20

[ زَوت و راسپی: ]

خواستار ستایش خورشِ مْیَزد، خُرداد و اَمرداد و شیرِ خوشی دهنده‌ام؛ خشنودی سُروشِ پارسایِ دلیرِ «تَن - مَنْثَره»یِ سخت رزم‌افزارِ اَهورایی، آن ایزدِ نامبردار را.

 

21

خواستار ستایش هَوم­ و پَراهَوم‌ام؛ خشنودی فَرَوَشیِ زَرتُشت سِپیتْمانِ اَشَوَن، آن نامبردارِ برازنده­ی ستایش و سزاوار نیایش را.

خواستار ستایش هیزم و بخورم؛ خشنودی ترا ای آذر پسرِ اَهوره‌مزدا، ای ایزدِ نامبردار.

خواستار ستایش خورشِ مْیزَدم.

 

22

خواستار ستایش فَرَوَشیِ‌هایِ نیرومندِ پیروزِ اَشَوَنان، فَرَوَشیِ‌های نخستین آموزگاران کیش و فَرَوَشیِ‌های نیاکانم.

 

23

خواستار ستایش همه‌ی سروران اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش همه‌ی نیکی بخشندگانم : ایزدانِ مینُوی و جهانی که به آیین بهترین اَشَه، برازنده‌ی ستایش و سزاوار نیایشند.

 

24

من خَستویم که مزداپرست، زرتشتی، دیوستیز و اهورایی کیشم.

هاوَنیِ اَشَوَن، رَدَِ اشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.

ساوَنگهی و ویسَیه‌یِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.

رَدان ِ روز و گاه­ها و ماه و گَهَنبارها و سال را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.

 

[ زَوت: ]

«یَثَه اَهو وَیْریو...» که زَوت مرا بگوید.

 

[ راسپی: ]

«یَثَه اَهو وَیْریو...» که زَوت مرا بگوید.

 

[ زَوت: ]

«اَثا رَتوش اَشات چیت هَچا...» که پارسا مرد دانا بگوید.

-----------------------------------

یسنا - هـات 4               

هات 4

 

1

این اندیشه‌های نیک و گفتارهای نیک و کردارهای نیک، این هَوم­ها و مْیَزدها و زَورها و بَرسَمِ به آیین اَشَه گسترده و گوشتِ خوشی دهنده، خُرداد و اَمرداد و شیرِ خوشی دهنده، هَوم و پَراهَوم و هیزم و بُخور، این بهره از زندگی [ دیگر سرای ] و اَشَوَنی و نمازِ پسندِ رَدان و گاهان و فرمان ِ[ ایزدیِ ] نیک به جای آورده، [ همه را ] پیشکش می­کنیم.

 

2

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

اَهوره‌مزدا سُروش پارسا و اَمشاسپَندان و فَروَشی‌ اَشَوَنان و روان‌های پرهیزگاران و آذر اَهوره‌مزدا و رَدانِ بزرگوار و سراسر آفرینش اَشَه را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.

 

3

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

این اندیشه‌های نیک و گفتارهای نیک و کردارهای نیک، این هَوم­ها و مْیَزدها و زَورها و بَرسَمِ به آیین اَشَه گسترده و گوشتِ خوشی دهنده، خُرداد و اَمرداد و شیرِ خوشی دهنده، هَوم و پَراهَوم و هیزم و بُخور، این بهره از زندگی [ دیگر سرای ] و اَشَوَنی و نمازِ پسندِ رَدان و گاهان و فرمانِ [ ایزدیِ ] نیک به جای آورده، همه را پیشکش می­کنیم.

 

4

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

اَمشاسپَندان شهریارانِ نیکِ خوب کُنشِ جاودان زنده و جاودان پاداش بخش را که با منشِ نیک بسر می‌برند و اَمشاسپَند بانوان را.

 

5

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

افزایش این خانمان را. افزونی چارپایان و مردان اَشَوَن زاده‌ی این خانه را و آنان را که از این پس در این خانه زاده خواهند شد.

 

6

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

فَروَشی‌های نیکِ توانایِ پیروز اَشَوَن را تا اَشَوَنان را یاری کنند.

 

7

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

دادارْ اَهوره‌مزدای ِرایومَندِ فَرِه­مند و مینوُیان و اَمشاسپَندان را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

8

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

[ ایزدان ] گاه­ها، رَدانِ اَشَوَنی را و هاونیِ اَشَوَن، رَدِِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

ساوَنگهی و ویسیَه‌یِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

مهر فراخ چراگاه، [ آن ] هزار گوشِ ده‌هزار چشم، [ آن ] ایزدِ نامبردار و رامِ بخشنده‌ی چراگاه خوب را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

9

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

رَپیثوینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می­کنیم :

فْرادَت فْشو و زَنتومِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

اَردیبهشت و آذرِ اَهوره­مَزدا را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

10

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

اُزیِرینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

فْرادَت‌ویر و دَخیومِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

رَدِ بزرگوار نَپات اَپام و آب­های مَزدا آفریده را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

11

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

اَویسروثریمِِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

فرادَت ویسپَم و زَرتُشتومِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

فَرَوَشی‌های اَشَوَنان و زنان و گروه فرزندان آنان و یا یریَه هوشیتی و اَمَ‌یِ نیک آفریده‌ی بُرزمند و بهرام اَهوره آفریده‌ و اوپَرَتاتِ پیروز را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

12

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

اُشَهینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

بِرِجیَه و نمانیَه‌یِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

سُروشِ پارسایِ پاداش بخشِ پیروزِ گیتی افزای و رَشنِ راست‌ترین و اَرشتادِ گیتی افزای و جهان پرور را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

13

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

[ ایزدان ِ] ماه، رَدانِ اَشَوَنی و اَندَرماهِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می­کنیم :

پُرماه و ویشَپتثَ‌یِ اَشَوَن، رَدِانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

14

اینک این همه را چنین پیشکش می­کنیم :

[ ایزدان ِ] گَهَنبارها، رَدانِ اَشَوَنی و مَیدیِوزَرِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

مَیدیِوشِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می­کنیم :

پتیَه شهیمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

اَیاسرِمِ اَشَوَن، رَدِِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

مَیدیارِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

هَمَسپَتمَدَمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می­کنیم :

[ ایزدان ِ] سال، رَدِانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

15

 

اینک این همه را چنین پیشکش می­کنیم :

همه‌ی این رَدان را که سی و سه رَدان اَشَوَنی‌اند، به پیرامون هاوَنی و از آنِ بهترین اَشَه‌اند که مزدا آموخته و زَرتُشت گفته است، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

16

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

اَهوره و مهر، بزرگوارانِ گزند ناپذیرِ آشَوَن و ستارگان آفریده‌ی سپَند مینو و ستاره‌ی تِشَترِ رایومَندِ فَرِه‌مند و ماهِ در بردارنده‌ی تخمه‌ی گاو و خورشیدِ تیز اسب - چشمِ اَهوره‌مزدا - و مهرشَهریار همه‌ی سرزمین­ها را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

هُرمَزد [ روز ] رایومَندِ فَره­مند را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

[ ماه ] فَرَوَشی‌های اَشَوَنان را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

17

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

ترا ای آذر پسر اَهوره‌مزدا و همه‌ی آذران را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

آب­های نیک و همه‌ی آب­های مَزدا آفریده و همه‌ی گیاهان مَزدا آفریده را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

18

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

«مَنثَره»یِ وَرجاوَندِ کارآمد، دادِ دیو ستیز، دادِ زَرتُشتی، روشنِ دیرین و دینِ نیکِ مَزدا پرستی‌ را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

19

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

کوه اوشیدَرنَ‌یِ مَزدا آفریده‌ی بخشنده‌ی آسایش اَشَه و همه‌ی کوه­های بخشنده‌ی آسایش ا َشَه و بسیار بخشنده‌ی آسایش اَشَه‌یِ مَزدا آفریده‌ی و فرِ کیانی مَزدا آفریده‌ی و فَرِ ناگرفتنیِ مزدا آفریده را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

اشی ِنیک، چیستای نیک، اِرثِ­ی نیک، رَسَستات ِنیک، فر و پاداش مزدا آفریده را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

20

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

آفرینِ نیکِ اَشَوَن و اَشَوَن مردِ پاک و دامویش اوپَمَنَ، ایزد دلیرِ چیره‌دست را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

21

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

این جاها و روستاها و چراگاه­ها و خانمان­ها و آبشخورها و آب­ها و زمین­ها و گیاهان و این زمین و آن آسمان و بادِ اَشَوَن و ستاره و ماه و خورشید و اَنیرانِ جاودان و همه‌ی آفریدگان سپَند مینو و همه‌ی مردان و زنان اَشَوَن را که رَدانِ اَشَوَنی­‌اند، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

22

اینک به هاونگاه، این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

رَدِ بزرگواراَشَوَنی، رَدان روز و گاه­ها و ماه و گَهَنبارها و سال را که رَدانِ اَشَوَنی­‌اند ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

23

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

[ راسپی : ]

شادمانیِ سُروشِ پارسایِ دلیرِ تَن - مَنْثَره‌یِ سخت رزم‌افزارِ اَهورایی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

شادمانیِ فَرَوَشیِ زَرتُشت سِپیتْمانِ اَشَوَن را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

شادمانیِ ترا ای آذر ِاَهوره­مَزدا ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

24

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

فَرَوَشیِ‌هایِ نیرومندِ پیروزِ اَشَوَنان، فَرَوَشیِ‌های نخستین آموزگاران کیش را و فَرَوَشیِ‌های نیاکان را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

25

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

همه­ی رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

همه‌ی نیکی دهندگان را - ایزدانِ مینُوی و جهانی که به آیین بهترین اَشَه، برازنده‌ی ستایش و سزاوار نیایشند - ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

امشاسپندان، شهریاران ِنیک ِخوب کُنش را می­ستاییم.

 

26

«یِنگهِه هاتَم...» : «مَزدا اَهوره» کسانی را که در پرتو «اَشَه» بهترین پرستش­ها را به جای می‌آورند، می‌شناسد.

من نیز چنین کسانی را که بوده‌اند و هستند به نام می‌ستایم و با درود [ بدانان ] نزدیک می‌شوم.

---------------------------

یسنا - هـات 5               

هات 5

 

1

[زَوت:]

اینک اَهوره­مزدا را می­ستاییم.

شهریاری و بزرگواری و آفرینش زیبای او را می­ستاییم که گیتی و اَشَه را بیافرید؛ آب­ها و گیاهان را بیافرید؛ روشنایی و زمین و همه­ی چیزهای نیک را بیافرید.

 

2

به شهریاری و بزرگواری و خوب کرداری وی، او را ایدون با ستایش برگزیده­ی آنان که گیتی را نگاهبانند، می­ستاییم.

 

3

او را ایدون به نام­های پاکِ اَهورایی و [نام­های] پسندیده­ی مَزدایی می­ستاییم.

او را با دل و جان خویش می­ستاییم.

او و فَرَوَشی­های اَشَون مردان و اَشَون زنان را می­ستاییم.

 

4

ایدون اَردیبهشت را می­ستاییم؛ آن زیباترین اَمشاسپَند، آن روشنی، آن سراسر نیکی را.

 

5

بهمن و شهریور و «دین» نیک و پاداش نیک و سپَندارمَذِ نیک را می­ستاییم.

 

6

«یِنگهِه­هاتَم ...»

-----------------

یسنا - هات 6

 

1

دادار اَهوره­مَزدا را می­ستاییم.

اَمشاسپَندان، شهریاران نیک ِخوب کُنش را می­ستاییم.

 

2

[ ایزدان ] اَشَوَنِ گاه­ها، رَدانِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

هاوَنی اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

ساوَنگهی و ویسیِه­ی اََشَوَن، رَدان ِاَشَوَنی را می­ستاییم.

مهرِ فراخ چراگاه، [ آن ] هزار گوشِ ده هزار چشم، [ آن ] ایزدِ نامبردار را می­ستاییم.

رامِ بخشنده­ی چراگاه خوب را می­ستاییم.

 

3

رَپیثوین اَشَوَنِ، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

فرادَت فشو و زنتوم اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

اَردیبهشت و آذر پسرِ اهوره­مزدا را می­ستاییم.

 

4

اُزَیرینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

فرادَت ویر و دَخیومِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

رَدِ بزرگوار، شهریار شیدوَر، اَپام نَپاتِ تیز اسب را می­ستاییم.

آب­های مَزدا اَشَوَن آفریده­ی اَشَوَنی را می­ستاییم.

 

5

اَویسروثریمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

فرادَت ویسپَم و زرتُشتومِ پاک، رَدانِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

فَروَشی­های نیکِ توانایِ پاکِ اَشَوَنان را می­ستاییم.

زنان و گروه فرزندان آنان را می­ستاییم.

یایریَه هوشیتی را می­ستاییم.

اَمَ یِ نیک آفریده­ی بُرزمَند را می­ستاییم.

بهرامِ اَهوره آفریده را می­ستاییم.

اوپَرَتاتِ پیروز را می­ستاییم.

 

6

اُشَهینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

بِرِجیَه و نمانیِه­ی اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

سُروشِ پارسایِ بُرزمَندِ پیروزِ گیتی افزای، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

رَشنِ راست­ترین را می­ستاییم.

اَرشتادِ گیتی افزای و جهان پرور را می­ستاییم.

 

7

[ ایزدان ] اَشَوَنِ ماه، رَدانِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

اَندَر ماهِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

پُرماه و ویشپتَثَ یِ اَشَوَنِ رَدانِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

 

8

[ ایزدان ] اَشَوَنِ گهنبارها، رَدانِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

مَیدیوزََرِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

مَیدیوشِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

پَتیَه شهیمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

اَیاسرِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

مَیدیارِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

همَسپَتمَدَمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

[ ایزدان ] اَشَوَنِ سال، رَدانِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

 

9

همه­ی ردانِ اَشَوَنی را می­ستاییم : آنان را که سی و سه رَدانِ اَشَوَنی­اند به پیرامون هاوَنی؛ آنان از آنِ بهترین اَشَه­اند که مزدا آموخته و زرتشت گفته است.

 

10

اهوره و مهر، بزرگوارانِ گزندناپذیرِ اَشَوَن را می­ستاییم.

ستارگان و ماه و خورشید را با گیاه بَرسَم می­ستاییم.

مهر، شهریار همه­ی سرزمین­ها را می­ستاییم.

هُرمَزد [ روز ] رایومندَ فَره­مند را می­ستاییم.

[ ماه ] فَروَشی­های نیکِ توانایِ پاکِ اَشَوَنان را می­ستاییم.

 

11

ای آذر اَهوره مزدا !

ترا و همه­ی آذران را می­ستاییم.

بهترین آب­هایِ نیکِ مزدا آفریده را می­ستاییم.

همه­ی آب­هایِ مزدا آفریده­ی اَشَون را می­ستاییم.

همه­ی گیاهان مزدا آفریده­ی اَشَوَن را می­ستاییم.

«منثره»یِ ورجاوند کارآمد را می­ستاییم.

 

12

داد دیوستیز را می­ستاییم.

دادِ زرتشتی را می­ستاییم.

روشن دیرین را می­ستاییم.

دین نیک مزداپرستی را می­ستاییم.

 

13

کوه اوشیدَرِنَ ی مزدا آفریده­ی بخشنده­ی آسایش اَشه را می­ستاییم.

همه کوه­های بخشنده­ی آسایشِ اَشه و بسیار بخشنده­ی آسایشِ مزدا آفریده­ی اَشَوَن، رَدان اَشَوَنی را می­ستاییم.

فرِ کیانی پیروزِ مزدا آفریده را می­ستاییم.

فرِ پیروزِ ناگرفتنیِ مزدا آفریده را می­ستاییم.

اَشَیِ نیک، آن شیدوَرِ بزرگوارِ نیرومندِ بُرزمندِ بخشنده را می­ستاییم.

فرِ مزدا آفریده را می­ستاییم.

پاداش مزدا آفریده را می­ستاییم.

 

14

آفرینِ نیکِ اَشَوَن را می­ستاییم.

اَشَوَن مرد پاک را می­ستاییم.

دامویش اوپَمَن، ایزد دلیر چیره دست را می­ستاییم.

 

15

این آب­ها و زمین­ها و گیاهان را می­ستاییم.

این جاها و روستاها و چراگاه­ها و خانمان­ها و آبشخورها را می­ستاییم.

اَهوره مزدا، دارنده­ی این روستاها را می­ستاییم.

 

16

[ ایزدان ] روز و ماه و گهنبارها و سال، بزرگترین رَدانِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

 

17

[ زَوت و راسپی : ]

خُرداد و اَمرداد را می­ستاییم.

شیرِ خوشی دهنده را می­ستاییم.

سروشِ پارسای برزمندِ پیروزِ گیتی افزای، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

 

18

هَوم و پراهوم را می­ستاییم.

پاداش و فَرَوشی زرتشت سپیتمان اَشَوَن را می­ستاییم.

هیزم و بخور را می­ستاییم.

ترا ای آذر اَشَوَن پسر اَهوره مزدا، ای رَدِ اَشَوَنی می­ستاییم.

 

19

فَرَوَشی­های نیکِ توانایِ پاکِ اَشَوَنان را می­ستاییم.

 

20

همه­ی ایزدان اَشَوَن را می­ستاییم.

همه­ی ردان اَشَوَنی  را می­ستاییم.

هنگام ردیِ هاونی، هنگام ردی ساونگهی و ویسیَه و هنگام ردی همه­ی ردانِ بزرگ را می­ستاییم.

 

21

«یِنگهه هاتَم ...»

[ راسپی : ]

«یثَه اَهو ویریو ...» که زَوت مرا بگوید.

[ زَوت : ]

«اثارَتوش اَشات چیت هَچا ...» که پارسا مردِ دانا بگوید.

--------------------

یسنا - هـات 7               

هات 7

 

1

[ زَوت و راسپی : ]

«اَشِم وُهو ...»

[ زَوت : ]

به آیین اَشَه می­دهم خورشِ میِزد، خُرداد، اَمرداد و شیر خوشی دهنده، خشنودی اَهوره مَزدا  و اَمشاسپندان را؛ خشنودیِ سروشِ پارسایِ پاداش بخشِ پیروز گیتی افزای را.

 

2

به آیین اَشَه می­دهم هَوم و پراهوم، خشنودی فَرَوَشی زرتشت سپیتمان آشَوَن را.

به آیین اَشَه می­دهم هیزم و بخور، خشنودی آذر پسر اَهوره مزدا را.

 

3

به آیین اَشَه می­دهم هَوم، خشنودی آب­های نیک و آب­های نیک مزدا آفریده را.

به آیین اَشَه می­دهم آبِ هَوم، به آیین اَشَه می­دهم شیر روان، به آیین اَشَه می­دهم گیاه هَذانَئِپَتایِ به آیین اَشَه نهاده، خشنودی آب­های مزدا آفریده را.

 

4

به آیین اَشَه می­دهم بَرسَم و زَور و کُشتیِ [ بَرسمِ ] به آیین اَشَه گسترده، خشنودی آمشاسپَندان را.

به آیین اَشَه می­دهم سخن [ درباره­ی ] اندیشه­ی نیک، گفتار نیک و کردار نیک، به آیین اَشَه می­دهم گاهان، به آیین اَشَه می­دهم فرمان [ ایزدی ] نیک بجای آورده، به آیین اَشَه می­دهم بهره­ی زندگی [ دیگر سرای ] و نماز رد پسند ردان، خشنودی ایزدان اَشَون مینُوی و جهانی را؛ خشنودی روان خویش را.

 

5

به آیین اَشَه می­دهم [ ایزدان ِ] گاه­ها، رَدانِ اشَونی را.

به آیین اَشَه می­دهم هاونی اَشَون، ردِ اَشَوَنی را.

به آیین اَشَه می­دهم ساوَنگهی و ویسیَِه­ی اَشَوَن، رَدانِ اشونی را.

به آیین اَشَه می­دهم مهر فراخ چراگاه، [ آن ] هزار گوش ده هزار چشم، [ آن ] ایزد نامبردار و رام بخشنده­ی چراگاه خوب را.

 

6

به آیین اَشَه می­دهم رپیثوین اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را.

به آیین اَشَه می­دهم فرادَت فشو و زَنتوِم اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را.

به آیین اَشَه می­دهم اَردیبهشت و آذرِ اَهوره مَزدا  را.

 

7

به آیین اَشَه می­دهم اُزَیرینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را.

به آیین اَشَه می­دهم فرادَت ویر و دَخیومِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را.

به آیین اَشَه می­دهم ردِ بزرگوار نَپات اَپام و آب­های مزدا آفریده را.

 

8

به آیین اَشَه می­دهم اَویسروثریمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را.

به آیین اَشَه می­دهم فرادَت ویسپَم و زرتُشتومِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را.

به آیین اَشَه می­دهم فَرَوَشی­های اَشَوَنان و زنان و گروه فرزندان آنان و یا یریَه هوشیتی و اَمَ یِ نیک آفریده­ی برزمند و بهرامِ اهوره آفریده و اوپَرَتاتِ پیروز را.

 

9

به آیین اَشَه می­دهم اُشَهینِِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را.

به آیین اَشَه می­دهم بِرِجیَه و نمانیَه­یِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را.

به آیین اَشَه می­دهم سُروشِ پارسایِ پاداش بخش پیروز گیتی افزای را و رَشنِ راست­ترین را و اَرشتادِ گیتی افزای و جهان پرور را.

 

10

به آیین اَشَه می­دهم [ ایزدان ] ماه، رَدانِ اَشَونی را و اَندر ماهِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را و پُرماه و ویشَپتثَ­یِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را.

 

11

به آیین اَشَه می­دهم [ ایزدان ] گَهنبارها، ردانِ اَشَوَنی را و میدیوزَرِمِ اَشَون، رَدِ اَشَوَنی را.

به آیین اَشَه می­دهم مَیدیوشِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را.

به آیین اَشَه می­دهم پَتیِه شهیمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را.

به آیین اَشَه می­دهم اَیاسرِمِِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را.

به آیین اَشَه می­دهم میدیارمِِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را.

به آیین اَشَه می­دهم هَمَسپَتمَدَمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را.

به آیین اَشَه می­دهم [ ایزدان ] سال، رَدانِ اَشَوَنی را.

 

12

به آیین اَشَه می­دهم همه­ی این ردان را که سی و سه ردان ِاَشَوَنی­اند به پیرامونِ هاونی. آنان از آن بهترین اَشَه­اند که مزدا آموخته و زرتشت گفته است.

 

13

به آیین اَشَه می­دهم اَهوره و مهر، بزرگواران گزند ناپذیرِ اَشَوَن را و ستارگان آفریده­ی سپَند مینو و ستاره­ی تشترِ رایومندِ فرِه­مند و ماهِ دربردارنده­ی تخمه­ی گاو و خورشید تیز اسب - چشم اهوره مزدا - و مهر، شهریار همه­ی سرزمین­ها را.

به آیین اَشَه می­دهم هُرمزد [ روز ] رایومَندِ فَره­مند را.

به آیین اَشَه می­دهم [ ماه ِ] فَرَوَشی­های اَشَوَنان را.

 

14

به آیین اَشَه می­دهم ترا ای آذر پسر اَهوره مَزدا  و همه­ی آذران را.

به آیین اَشَه می­دهم آب­های نیک و همه­ی آب­های مزدا آفریده و همه­ی گیاهان مزدا آفریده را.

 

15

به آیین اَشَه می­دهم «منثَره»­یِ ورجاوندِ کارآمد، دادِ دیو ستیز، دادِ زرتشتی، روشن دیرین و دینِ نیکِ مزدا پرستی را.

 

16

به آیین اَشَه می­دهم کوهِ اوشیدَرِنِ یِ مَزدا آفریده­ی بخشنده­ی آسایش اَشَه و همه­ی کوه­های بخشنده­ی آسایش اَشَه و بسیار بخشنده­ی آسایش مزدا آفریده و فرِ کیانی مزدا آفریده و فرِ ناگرفتنی مزدا آفریده.

به آیین اَشَه می­دهم اَشَیِ نیک را، چیستایِ نیک را، اِرِثِ یِ نیک را، رَسَستاتِ نیک را، فَر و پاداش مزدا آفریده را.

 

17

به آیین اَشَه می­دهم آفرینِ نیکِ اَشَوَن و اَشَوَن مرد پاک و دامویش اوپَمَن، ایزد دلیر چیره دست را.

 

18

به آیین اَشَه می­دهم این جاها و روستاها و چراگاه­ها و خانمان­ها و آبشخورها و آب­ها و زمین­ها و گیاهان و این زمین و آن آسمان و باد اَشَوَن و ستاره و ماه و خورشید و اَنیران جاودان و همه­ی آفریدگان سپَند مینو و مردان و زنان اَشَوَن را که رَدانِ اَشَوَنی­اند.

 

 

19

به هاونگاه به آیین اَشَه می­دهم رَدانِ اَشَوَنی را؛ رَدانِ روز و گاه­ها و ماه و گهنبارها که رَدانِ اَشَوَنی­اند.

 

20

[ زَوت و راسپی : ]

به آیین اَشَه می­دهم  خورشِ میَزد، خرداد، اَمرداد و شیر خوشی دهنده، خشنودی سُروشِ اَشَوَنِ دلیرِ«تن - منثره»یِ سخت رزم افزار اَهورایی، ایزدِ نامبردار را.

 

21

به آیین اَشَه می­دهم هَوم و پراهوم، خشنودی فَرَوشی زرتشت سپیتمان اَشَوَن، آن ایزد نامبردار را.

به آیین اَشَه می­دهم هیزم و بخور، خشنودی ترا ای آذر اَهوره مزدا، ای ایزد نامبردار.

 

22

به آیین اَشَه می­دهم فَرَوَشی­های نیرومندِ پیروزِ اَشَوَنان را، فَرَوَشی­های نخستینِ آموزگاران کیش را، فَرَوَشی­های نیاکان را.

 

23

به آیین اَشَه می­دهم همه­ی ردان پاکی را.

به آیین اَشَه می­دهم همه­ی نیکی بخشندگان را : ایزدان مینوی و جهانی که به آیین بهترین اَشَه برازنده­ی ستایش و نیایشند.

 

24

به آیین بهترین اَشَه بسوی ما آید. از سود یا زیانی که او بخشد، [ همه ] آگاه شوند.(1)

ای مزدا اَهوره !

سرود خوانان و پیام آوران تو خوانده شدیم و [ آن را ] پذیرفتیم و به پاداشی که «دینِ» کسانی همچون ما را نوید دادی، خرسندیم.

 

25

این [ پاداش ] را تو به ما ارزانی داشتی تا چه در زندگی کنونی و چه [ در جهان ] مینوی، همنشین جاودانه­ی تو و اَردیبهشت باشیم.

«یثَه اَهو ویریو ...»

 

26

«اَهون ویریِه ...» را می­ستاییم.

سخن درست را می­ستاییم.

آفرینِ نیک اَشَوَن را می­ستاییم.

دامویش اوپَمَنَ، ایزدِ دلیرِ چیره دست را می­ستاییم.

خُرداد و اَمرداد را می­ستاییم.

شیر خوشی دهنده را می­ستاییم.

هَو و پراهوم را می­ستاییم.

هیزم و بخور را می­ستاییم؛ آفرین خوانی به آفرین نیکِ اَشَوَن را.

 

27

«یِنگهه هاتَم ...»

 

28

[ راسپی : ]

«یثَه اَهو ویریو ...» که زَوت مرا بگوید.

[ زَوت : ]

«اثارَتوش اَشات چیت هَچا ...» که پارسا مردِ دانا بگوید.

-------------------------

یسنا - هـات 8               

هات 8

 

1

[زَوات و راسپی :]

«اَشَم وُهو...»

به آیین اَشَه می­دهم خورش ِمیَزد، خُرداد و اَمرداد، شیرِخوشی دهنده، هَوم و پَراهَوم و هیزم و بُخور؛ آفرین خوانی به اَهوره مَزدا را.

«اَهونَ وَیریَه...»

سخن درست، آفرین ِنیک ِاَشَون، دامویش اوپَمَن ِچیره­دست، هَوم و «مَنثَره» و زَرتُشت ِاَشَون، به آیین اَشَه به سوی ما آیند.

 

2

[راسپی:]

شما ای مردمان ! بخورید این میَزد را. ای کسانی که با اَشَونی و درستکاری، آن را به خویشتن ارزانی داشتید !

 

3

[زَوت :]

ای اَمشاسپندان ! ای دین ِمزداپرستی ! ای ایزدان نیک ! ای ایزدبانوان نیک ! ای آب­ها ! ای گیاهان ! ای زَورها !

کسی را که در میان مزداپرستان، خود را مزداپرست و پیرو بهترین اَشَه شمارد؛ اما جهان اَشَه را به جادویی ویران کند، به ما نشان دهید.

 

4

کسی که در میان مزداپرستان ِبُرنا، سخنی را که از او خواسته­اند، از بَر نگوید، پاداَفرِه­ی [گناهِ] جادویی بر او روا گردد.

«اَشَم وُهو...»

«یَثَه اَهو وَیریو...»

 

5

ای اَهوره­مزدا !

بشود که به کام و خواست [خویش]، به آفریدگان خود - به آب­ها، به گیاهان، به همه­ی نیکان اَشَه نژاد - شهریاری کنی !

بشود که اَشَه را توانایی و دروج را ناتوانی بخشی !

 

6

کامروا باد اَشَه !

ناکام باد دروج !

سپری شده، برانداخته، زَدوده، بَرده و ناکام باد دروج در آفرینش سپَند مینو !

 

7

اینک من - زَرتُشت - سران خانمان­ها و روستاها و شهرها و کشورها را برانگیزم که به دین اهورایی زرتشتی بیندیشند و سخن گویند و رفتار کنند.

 

8

[راسپی:]

فراخی و آسایش آرزومندم سراسر آفرینش اَشَه را.

تنگی و دشواری آرزومندم سراسر آفرینش دروج را.

«اَشَم وُهو...»

شادمانی هَوم ِاَشَه­پرور را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین خوانی.

[زَوت :]

«یَثَه اَهو وَیریو...» که زوت مرا بگوید.

[راسپی:]

«یَثَه اَهو وَیریو...» که زوت مرا بگوید.

[زَوت :]

«آثارَنوش اَشات چیت هَچا...» که پارسا مرد دانا بگوید.

----------------------------

یسنا - هـات 9

هات 9

 

1

به هاونگاه که زرتشت [ پیرامون ] آتش را پاک می‌کرد و می‌آراست و « گاهان » می‌سرود ، « هَوم ِ» نزد وی آمد و خود را بدو بنمود.

زرتشت از او پرسید:

کیستی ای مرد که با جان تابناک و جاودانه خویش به دیدگان من نیکوترین پیکری می‌نمایی که در جهان استومند دیده‌ام؟

 

2

آنگاه هَوم ِ اَشَوَن دوردارندۀ مرگ ، مرا پاسخ گفت:

ای زرتشت !

منم هَوم ِ اَشَوَن دوردارندۀ مرگ.

ای سپیتمان!

به جست و جوی من برآی و از من نوشابه برگیر.

مرا بستای؛ آنچنان که واپسین سوشیانته مرا خواهند ستود.

 

3

زرتشت بدو گفت :

درود بر هَوم ِ !

ای هَوم ِ !

کدامین کس ، نخستین بار در میان مردمان جهان استومند ، از تو نوشابه برگرفت؟

کدام پاداش بدو داده شد و کدام بهروزی بدو رسید؟

 

4

آنگاه هَوم ِ اَشَوَن دوردارندۀ مرگ ، مرا پاسخ گفت :

نخستین بار در میان مردمان جهان استومند ، « ویونگهان » از من نوشابه برگرفت و این پاداش بدو داده شد و این بهروزی بدو رسید که او را پسری زاده شد :

«جمشید » خوب رمه ، آن فره مندترین مردمان ، آن هور چهر ، آن که به شهریاری خویش جانوران و مردمان را بی مرگ و آبها و گیاهان را نخشکیدنی و خوراکها را نکاستنی کرد.

 

5

به شهریاری جم دلیر ، نه سرما بود ، نه گرما ، نه پیری بود ، نه مرگ و نه رشک دیو آفریده. پدر و پسر ، هر یک [به چشم دیگری ] پانزده ساله می‌نمود.

[چنین بود ] به هنگامی که جم خوب رمه پسر ویونگهان شهریاری می کرد.

 

6

ای هَوم ِ !

کدامین کس ، دیگر باره در میان مردمان جهان استومند ، از تو نوشابه برگرفت ؟ کدام پاداش بدو داده شد و کدام بهروزی بدو رسید؟

 

7

آنگاه هَوم ِ اَشَوَن دور دارنده مرگ ، مرا پاسخ گفت :

دومین بار در میان مردمان جهان استومند ، « آتبین » از من نوشابه برگرفت و این پاداش بدو داده شد و این بهروزی بدو رسید که او را پسری زاده شد :

«فریدون » از خاندان توانا ...

 

8

... آن که « اژی دهاک » را فرو کوفت ؛ [ اژس دهاک ] سه پوزه سه کله شش چشم را ، آن دارنده هزار [ گونه ] چالاکی را ،

آن دیو بسیار زورمند دروج را ، آن دروند آسیب رسان جهان را ، آن زورمندترین دروجی را که اهریمن برای تباه کردن جهان اشه ، به پتیارگی در جهان استومند بیافرید.

 

9

ای هَوم ِ !

کدامین کس ، سومین بار در میان مردمان جهان استومند ، از تو نوشابه برگرفت؟

کدام پاداش بدو داده شد و کدام بهروزی بدو رسید؟

 

10

آنگاه هَوم ِ اَشَوَن دوردارنده مرگ ، مرا پاسخ گفت :

سومین بار در میان مردمان جهان استومند ، «اترت » ـ تواناترین [ مرد خاندان ] سام ـ از من نوشابه برگرفت و این پاداش بدو داده شد و این بهروزی بدو رسید که او را دو پسر زاده شدند :

«اورواخشیه » و «گرشاسپ » ؛ یکمین ، داوری داد گذار و دومین ، جوانی زبردست و گیسور و گرزبردار...

 

11

... که اژدهای شاخدار را بکشت ؛ آن اسب اَوبار ِ مرد اَوبار را ، آن زهرآلود زرد رنگ را که زهر ِ زرد گونش به بُلندای ِ نیزه‌ای روان بود.

هنگام نیمروز ، گَرشاسپ در آوندی آهنین بر پشت آن [ اَژدها ] خوراک می‌پخت. آن تباهکار از گرما خَوی ریزان ناگهان از زیر [ آن آوند ] آهنین فراز آمد و آب جوشان را بپراگند. گَرشاسپ ِ نَریمان هراسان به کناری شتافت.

 

12

ای هَوم ِ

کدامین کَس ، چهارمین بار در میان مردمان جهان ِ اَستومَتد ، از تو نوشابه برگرفت؟

کدام پاداش بدو داده شد و کدام بهروزی بدو رسید؟

 

13

آنگاه هَوم ِ ا َ شَوَن ِ دوردارنده مرگ ، مرا پاسخ گفت:

چهارمین بار در میان مردمان جهان ِ ا َستومَند ، « پُوروشَسپ » از من نوشابه برگرفت و این پاداش بدو داده شد و این بهروزی بدو رسید که تو در خاندان او زاده شدی : تو ای زرتشت پاک دیو ستیز و پیرو ِ دین ِ ا َهوره از دودمان پُوروشَسپ.

 

14

تو ای زرتشت نامبردار در «ایرانویج » که نخستین بار « ا َهون َ وَیریه ... » را چهار بار با درنگی در خور بسرودی و دومین نیمه را به بانگی بلندتر [ برخواندی].

 

15

ای زرتشت! [ ای ] آن که نیرومندترین، دلیرترین، تُخشاترین ، چالاک‌ترین و پیروزترین آفریدگار دو مینو شدی!

تو همه دیوان را – که از این پیش ، همچون مردمان ، روی زمین می گشتند – در زمین پنهان کردی.

 

16

آنگاه زرتشت گفت :

درود بر هَوم ِ ! هَوم ِ ِ نیک ، هَوم ِ ِ آفریده ، [ هَوم ِ ِ ] راست آفریده ، نیک ِ درمان بخش ، بُرزمَند ، خوب کُنش و پیروز . [ هَوم ِ ِ ] زرین ِ نرم شاخه که نوشابه‌اش ، روان را بهترین و شادی بخش‌ترین آشامیدنی است.

 

17

ای [ هَوم ِ ِ ] زرین !

سرخوشی ترا [ بدین جا ] فرو خوانم. دلیری ، درمان ، افزایش ، بالندگی ، نیرومندی ِ تن و هرگونه فرزانگی را [بدین جا ] فرو خوانم.

ترا [ بدین جا ] فروخوانم تا چونان شهریاری کامروا ، درهم شکننده‌ی ستیزه و شکست دهنده‌ی دروج به میان آفریدگان درآیم.

 

18

ترا [ بدین جا ] فرو خوانم تا ستیزه‌ی همه ی بدخواهان را درهم شکنم : [ چه ] دیوان و مردمان [دُروَند ] ، [ چه ] جادوان و پریان ، [ چه ] ستمکاران و کَوی ها و کَرَپ ها ، [ چه ] تباهکاران و ا َشموغان ِ دو پا و گرگان چارپا ، [ چه ] سپاه گسترده‌ی دشمن را که به فریب تاخت آورد.

 

19

ای هَوم ِ دور دارنده‌ی مرگ!

این نخستین بخشش را از تو خواستارم :

بهترین زندگی ِ اَشَوَنان – [ بهشت ِ ] روشن ِ همه [ گونه ] آسایش بخش – [ مرا ارزانی دار ].

ای هَوم ِ دور دارنده‌ی مرگ !

این دومین بخشش را از تو خواستارم :

[ مرا ] تندرستی [ ارزانی دار ].

ای هَوم ِ دور دارنده‌ی مرگ !

این سومین بخشش را از تو خواستارم :

جان ِ [مرا ] زندگی دیر پای [ ارزانی دار ].

 

20

ای هَوم ِ دور دارنده‌ی مرگ!

این چهارمین بخشش را از تو خواستارم:

[چنان کن ] که من کامروا ، دلیر و خورسند بر این زمین درآیم و درهم شکننده‌ی ستیزه و شکست دهنده‌ی دروج باشم.

ای هَوم ِ دور دارنده‌ی مرگ!

این چهارمین بخشش را از تو خواستارم :

[ چنان کن ] که من کامروا ، دلیر و خورسند بر این زمین درآیم و درهم شکننده‌ی ستیزه و شکست دهنده‌ی دروج باشم.

ای هَوم ِ دور دارنده‌ی مرگ!

این پنجمین بخشش را از تو خواستارم :

[ چنان کن ] که من پیروزمند و در جنگ شکست دهنده بر این زمین درآیم و درهم شکننده‌ی ستیزه و شکست دهنده‌ی دروج باشم.

 

21

ای هَوم ِ دور دارنده‌ی مرگ!

این ششمین بخشش را از تو خواستارم !

[ چنان کن ] که نخستین [ بار ] ، ما را دزد و راهزن و گرگ بوی بریم ؛ که هیچ کس پیش از ما بوی نبرد ؛ که ما همیشه از پیش بوی بریم.

 

22

هَوم ِ دلیرانی را كه در پیكار ، اسب می‌تازد ، زور و نیرو می‌بخشد.

هَوم ِ زنان زاینده را پسران نامور و فرزندان اَشَوَن می‌دهد.

هَوم ِ بدانان كه به دلخواه به آموزش نسك می‌نشینند ، پاكی و فرزانگی می‌بخشد.

 

23

هَوم ِ دوشیزگانی را كه دیر زمانی شوی ناكرده مانده باشند – همین كه از آن خردمند خواستار شوند – شوهری پیمان شناس می‌بخشد.

 

24

هَوم ِ [ بود ] آن كه « كِر ِسانی » را از شهریاری برانداخت ؛ آن كه از سر ِ آزمندی به شهریاری ِ خویش ناله كنان می‌گفت:

از این پس ، «ا َتُربان » - در هم شكننده و تباه كننده‌ی پیشرفت – برای گسترش دین ، به سرزمین من راه نخواهد یافت.

 

25

ای هَوم ِ!

خوشا به [روزگار ] تو كه به نیروی خویشتن ، شهریاری كامروایی.

خوشا به [ روزگار ] تو كه بسیار سخنان راست گفته دانی.

خوشا به [روزگار ] تو كه از پرسش سخنان راست گفته بی‌نیازی.

 

26

مزدا نخستین [ بار ] كُشتی ِ ستاره آذین ِ مینُوی ِ بر ساخته‌ی دین ِ نیك ِ مزداپرستی ، ترا فراز آورد.

از آن پس ، كمر بر میان بسته ، هماره بر ستیغ ِ كوه ، « مَنثَره » را پناه و نگاهبانی .

 

27

ای هَوم ِ ! ای خانه خدا ! ای دهخدا ! ای شهربان ! ای شهریار ! در پاكی و فرزانگی سرآمد!

نیرو پیروزی و گشایش بسیار رهایی بخش ِ ترا برای تن خویش همی‌خوانم.

 

28

ما را از كینه‌ی كینه وران راهایی بخشى!

منش خشمگینان را از ما بگردان!

هر آن كس كه بدین خانه ، بدین روستا ، بدین شهر و بدین كشور آسیب رساند ، نیروی پاهای او را برگیر و دو گوش او را كر و منش او را پریشان كن!

 

29

آن كس كه به منش و پیكر ما كین ورزد ، با دو پا راه مَتَواناد رفتن ؛ با دو دست كاری مَتََواند كردن و با دو چشم زمین و جانور را مَبیناد!

 

30

ای هَوم ِ زرین!

به پیكار با اژدهای ِ زرد سهمگین زهرآلود كه پیكر اَشَوَن را نابود كند ، زیناوند شو!

ای هَوم ِ زرین !

به نبرد با راهزن نابكارِ ِ خونخوار آزار رسان كه پیكر اَشَوَن را نابود كند ، زیناوند شو!

 

31

ای هَوم ِ زرین!

به ستیزه با فرمانروای ستمكار دُروند كه سر برافرازد ، كه پیكر اَشَوَن را نابود كند، زیناوند شو!

ای هَوم ِ زرین!

به ستیزه با اشموغ ناپاك تباه كننده‌ی زندگی كه گفتار این دین را به یاد دارد اما به كردار در نیاورد ؛ كه پیكر اَشَوَن را نابود كند ، زیناوند شو!

 

32

ای هَوم ِ زرین!

به ستیزه با زن روسپی جادوی هوس‌انگیز كه [ گناهكاران را ] پناه دهد ، كه منش وی همچون ابری در برابر باد جنبان است ، كه پیكر اَشَوَن را نابود كند ، زیناوند شو!

ای هَوم ِ زرین !

به ستیزه با هر آن كس كه پیكر اَشَوَن را نابود كند ، زیناوند شو!

-----------------------

یسنا - هـات 10

هات 10

 

1

دیوان و ماده دیوان از این جا دور شوند !

سُروش ِ نیک [ در این­جا ] بپایاد !

اَشی ِ نیک در این­جا بماناد !

اَشی ِ نیک در این­جا ، در این خانمان که از آن اَهوره و هَوم ِ اَشَه پرور است ، آرام گزیناد !

 

2

ای خردمند !

با باژ می­ستایم پیشین بخش هاون ترا که شاخه‌ی [ هوم ] را فرا گیرد.

ای خردمند !

با باژ می‌ستایم زَبَرین بخش هاون ترا که [ شاخه­ی هوم را ] با نیروی مردانه در آن فرو کوبم.

 

3

ای هوم !

می‌ستایم ابرها و باران را که پیکر ترا بر چَکاد ِ کوه می رویانند.

می‌ستایم ستیغ کوهی را که تو بر آن روییدی.

 

4

ای هوم پاک !

می‌ستایم زمین فراخ ِ بارآور بخشنده‌ی دربرگیرنده‌ی ترا.

می‌ستایم سرزمینی را که تو در آن همچون پهلوان ِ گیاهان خوشبو و گیاه ِ خوب ِ مَزدا می‌رویی.

ای هوم !

برفراز کوه بِرُوی و در همه جا ببال.

بی گمان تویی سرچشمه‌ی اَشَه و

 

5

[ راسپی : ]

ای هوم !

از باژ من در سراسر ریشه‌ها و ساقه‌ها و شاخه‌ها ببال.

 

6

[ زَوت : ]

هوم برافزاید ، [ اگر ] بستایندش.

نیز کسی که هوم را بستاید ، پیروز می‌شود.

نیز کمترین فشرده‌ی هوم ، نیز کمترین ستایش هوم ، نیز کمترین نوشابه‌ی هوم ، کشتن هزار دیوار را بس است.

 

7

در آن خانه‌ای که هوم را بیاورند و [ سرود ِ ] درمان ِ آشکار هوم و درستی و چاره بخشی [ آن­را ] بسرایند ، هر آن آلودگی که پدید آمده باشد ، بزودی نابود می‌شود.

 

8

آری همه‌ی مَی های دیگر را خشم خونین درفش همراه است ؛ اما مَی ِ هوم رامش ِ اَشَه در پی دارد و سرخوشی آن ، [ تن­ را ] سبک کند.

مردمی که هوم را چون کودک خردسالی نوازش کنند ، هوم برای یاوری آنان آماده شود و تن ایشان را درمان بخشد.

9

ای هوم !

مرا از آن درمانهایی بخش که تو [ خود ] بدانها درمان کنی.

ای هوم !

مرا از آن پیروزیهایی بخش که تو خود بدانها دشمن را شکست دهی.

خواستارم که دوست و ستایشگر تو باشم.

دادار اهوره مزدا یک دوست و ستایشگر را بهتر خواند ؛ چنان که اردیبهشت را.

 

10

ترا دلیر آفریده‌ی دادار ، خداوندگار هنر پدید آورد.

ترا ای دلیر آفریده‌ی دادار ، خداوندگار هنر بر البرز کوه فرو نشاند.

 

11

پس آنگاه مرغی پاک و آزموده ترا به هر سو بپراکند : در [ میان ] ستیغهای [ کوه ] « اوپایری سَئِن َ » ، بر فراز [ کوه ] « کوسروپَتَ » ، در پرتگاه ِ [ کوهِ ] « ویش پَثَ » و در کوه « سپیتَ گونَ ».

 

12

از آن پس ، پر شیره و گوناگون و زرد رنگ در این کوهها می‌رویی.

ای هوم !

درمانهای تو با خوشی بهمن پیوسته است.

اینک آن منش ِ بدگوی را از من برگردان و نابود کن ؛ آن منش ِ بدگویی را که با من در ستیز است.

 

13

هوم را نیایش می‌کنم که منش ِ درویش و توانگر را یکسان بزرگ می‌کند.

هوم را نیایش می‌کنم که منش ِ درویش را چنان بزرگ می‌کند ، که او به آرزوی خویش برسد.

ای هوم زرینِ ِ آمیخته به شیر !

کسی را که از تو بهره‌ای یابد ، پسران بسیار می‌بخشی و او را پاک تر و فرزانه‌تر می‌کنی.

 

14

آنان که هوم نوشیدند ، نباید به دلخواه خویش همچون « گاودَرفش » در جنبش باشند.

آنان که از تو سرخوشی یابند ، باید زنده دل به پیش روند و ورزیده بدرآیند.

ای هوم اشون و اشه پرور !

این تن خوب بالیده‌ی خویش را به تو پیشکش می‌کنم.

 

15

کاستی ِ زن ِ نابکارِ کم خِرَد را که به فریفتن اَتُربان و هوم می‌اندیشد ، ناچیز می‌انگارم ؛ [ چرا که ] او خود ، فریفته است و یکسره نابود می شود.

کسی که بر آن باشد تا پیشکشی ِ به هوم را خود بخورد ، [ هوم ] پسران خوب و پسران اَتُربان بدو ندهد.

 

16

با پنج چیز پیوسته‌ام . از پنج چیز گسسته‌ام :

با اندیشه‌ی نیک پیوسته ام . از اندیشه‌ی بد گسسته‌ام .

با گفتار نیک پیوسته‌ام . از گفتار بد گسسته‌ام .

با کردار نیک پیوسته‌ام . از کردار بد گسسته‌ام.

با فرمانبرداری پیوسته‌ام . از نافرمانی گسسته‌ام.

با اشه پیوسته‌ام . از دروج گسسته‌ام.

چنینم تا [ روز ] رستاخیز که واپسین نبرد میان دو مینو درگیرد.

 

17

آنگاه زرتُشت گفت :

دردود بر هوم مزدا آفریده !

هوم مزدا آفریده نیک است.

درود بر هوم !

همه هومها را می‌ستایم ، چه آنها را که بر فراز کوهها می‌رویند ، چه آنها را که در [ ژرفای ] دره‌ها و کرانه‌ی رودها. همچنین آن هومها را که در تنگنا و در بند ِ زنانند.

[ ترا ] از تَشت ِ سیمین به تَشت ِ زرین فرو ریزم.

ترا به زمین نیفگنم ؛ چرا که رایومند و ارجمندی.

 

18

این است سرودهای تو ای هوم !

این است ستایشهای تو.

این است درود تو .

این است گفتار اشه که درستی آورد و پیروزی دهد و در برابر دشمن ، چاره و درمان بخشد.

 

19

این همه تراست ؛ اما مرا :

شتابان فرارساد سرخوشی تو !

روشن فرارساد سرخوشی تو !

سبک درآیاد سرخوشی تو !

آن پیروزمند را هماره با این گفتار سرودنی ، بستایند.

 

20

گیتی را نیرو باد ! درود بر گیتی !

نرم گفتاری گیتی را باد !

پیروزی گیتی را باد !

فراوانی گیتی را باد !

آبادانی گیتی را باد !

« باید برای [ آبادانی ] جهان کوشید و آن را بدرستی نگاهبانی کرد و به سوی روشنایی برد. »

 

21

هوم زرین برگ را می‌ستاییم.

هوم ، نوشیدنی گیتی افزای را می‌ستاییم.

هوم دوردارنده‌ی مرگ را می‌ستاییم.

همه‌ی هومها را می‌ستاییم.

اینک پاداش و فَرَوَشی ِ زرتشت سِپتمان ِ اشون را می‌ستاییم.

« یِنگهِه هاتَم ... »

----------------------

یسنا - هـات 11             

هات 11

 

1

[ راسپی : ]

بیگمان پاکان سه گانه - گاو و اسپ و هوم - نفرین خوانند.

گاو، زَوت را نفرین کند :

بشود که بی فرزند مانی و به بد نامی دچار شوی؛ ای آن­که مرا - هنگامی که پخته­ام - به ارزانیان (1) نبخشی و پرورش زن و فرزند یا شکم [ پروری ] خویش را به کار بری !

 

2

اسب، سوار را نفرین کند :

بشود که نتوانی اسبان را ببندی؛ نتوانی بر اسبان بنشینی؛ تنوانی اسبان را لگام زنی، ای آن­که آرزو نکنی که من توان خویش را در انجمن مردان، در اَسپریس [ نشان دهم ].

 

3

هوم، نوشنده را را نفرین کند :

بشود که بی فرزند مانی و به بدنامی دچار شوی؛ ای آن­که مرا - هنگامی که [ فشرده ] ­ام - چون دزد «مرگ ارزان» نگاه داری؛ مرا که هوم دور دارنده­ی مرگم و به هیچ روی مرگ ارزان نیستم.

 

4

اَهوره مزدا - پدر اَشَوَن - مرا - که هوم ام - از [ اندام­های گوسفند ِ] پیش­کشی دو آرواره و زبان و چشم چپ ارزانی داشت. (2)

 

5

آن­که از این پیش­کشی ِبه من - دو آرواره و زبان و چشم چپ - که اهوره مزدا مرا ارزانی داشت - پاره­ای را برباید یا بردارد ...

 

6

... در خانه­اش آتوربان و ارتشتار و بزریگر زاده نشود؛ در خانه­اش «دهک»ها و «مورک»ها و «وَرشنَ»های گوناگون زاده شود.

 

7

زود هوم دلیر را گوشت پیش­کشی ببر تا ترا به بند درنکشد؛ چنان­که افراسیاب تباهکار تورانی را - که در یک سوم [ از ژرفای ] زمین (3)، میان دیوارهای آهنین می­زیست - به بند درکشید.

 

8

آن­گاه زرتشت گفت :

درود بر هوم مزدا آفریده !

هوم مزدا آفریده نیک است.

درود بر هوم !

 

9

[ راسپی : ]

آن­چه از ماست، یکی بیش نیست؛ اما از شما دو برابر، سه برابر، چهار برابر، پنج برابر، شش برابر، هفت برابر، هشت برابر، نه برابر و ده برابر آن آید. (4)

 

10

[ زوت : ]

ای هوم اشون و اشه پرور !

این تن خوب بالیده­ی خویش را به تو پیش­کش می­کنم؛ به [ تو ] هوم تُخشا، رسیدن به سرخوشی و نیکی و پاکی را.

ای هوم اشون دور دارنده­ی مرگ !

بهترین زندگی اشونان - [ بهشت ] روشن همه [ گونه ] آسایش بخش - [ مرا ارزانی دار ].

 

11

«اَشم وُهو ...»

[ راسپی : ]

«اَشم وُهو ...»

 

12

[ زوت : ]

«اَشم وُهو ...»

«یثه اَهوویریو ...»

ای اَهوره مزدا !

بشود که به کام و خواست [ خویش ]، به آفریدگان خود - به آب­ها، به گیاهان و به همه­ی نیکان اشه نژاد - شهریاری کنی !

بشود که اشه را توانایی و دُروَج را ناتوانی بخشی !

 

13

کامروا باد اشه !

ناکام باد دروج !

سپری شده، برانداخته، زدوده، بَرده و ناکام باد دروج در آفرینش سپند مینو !

 

14

اینک من - زَرتشت - سران خانمان­ها، روستاها، شهرها وکشورها برانگیزم که به دین اهورایی زرتشتی بیندیشند و سخن گویند و رفتار کنند.

 

15

[ راسپی : ]

فراخی و آسایش آرزومندم سراسر آفرینش اشه را.

تنگی و دشواری آرزومندم سراسر آفرینش دروج را.

 

16

«اَم وهوو ...»

من خستویم که مزدا پرست، زرتشتی، دیو ستیز و اهورایی کیشم.

هاونی اشون، رد اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.

ساونگهی و ویسیه­ی اشون، ردان اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

ردان روز و گاه­ها و ماه و گهنبارها و سال را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

[ زوت : ]

«یثه اهوویریو ...» که زوت مرا بگوید.

[ راسپی : ]

«یثه اهوویریو ...» که زوت مرا بگوید.

[ زوت : ]

«اثارتوش اشات چیت هچا ...» که پارسا مرد دانا بگوید.

 

17

[ زوت و راسپی : ]

اندیشه­ی نیک و گفتار نیک و کردار نیک را فرا می­ستایم.

از آن­چه در [ پهنه­ی ] اندیشه و گفتن و کردن است، من اندیشه­ی نیک و گفتار نیک و کردار نیک را می­پذیرم.

من همه­ی اندیشه­ی بد، گفتار بد و کردار بد را فرو می­گذارم.

 

18

ای امشاسپندان !

من ستایش و نیایش [ خویش را ] با اندیشه، با گفتار، با کردار، به همه­ی تن و جان خویش به سوی شما فراز می­آورم.

من نماز «اَشَه» می­گزارم.

«اَشَم وُهو ...»

 

1. مستمندان - فقیران - کسانی که در خور یاری دادن هستند.

 

2. در بند 4 بخش 11کتاب پهلوی «شایست نشایست» فهرست بخش کردن اندام­های گوسفند پیش­کشی در میان ایزدان و فرشتگان آمده و آن­چه «هوم» در این­جا از آن خویش می­شمارد از آن جمله است.

 

3. در ادبیات دینی ایرانیان، زمین دارای سه لایه است - در این­باره همچنان بروید به فروردین یشت بند 2.

 

4. شاید مقصود این باشد که نسبت پاداش ایزدی به کردار آدمی، از دو به یک تا ده به یک است.

------------------------

یسنا - هـات 12             

هات 12

 

1

[ زَوت : ]

دیوان را نکوهش می­کنم.

من خَستویم که مزداپرست، زَرتُشتی، دیوستیز و اهورایی کیشم.

که من ستاینده و پرستنده­ی امشاسپندانم.

اَهوره مزدای نیک - آن خداوند نیکی، آن اشون ِرایومند ِفره­مند - را سزاوار نیکی­ها می­دانم؛ چه، از اوست هرآن­چه نیکوست؛ از اوست گیتی؛ از اوست اَشَه؛ از اوست روشنایی؛ از فروغ اوست که [ جهان ] جامه­ی شادمانی دربر کرده است.

 

2

سپَندارمَذ نیک را برمی­گزینم؛ باشد که او از آن من شود.

من از دزدی و ربودن ستوران روی می­گردانم.

من از زیان و ویرانی رساندن به روستای مزدا پرستان روی می­گردانم.

 

3

من آزادی رفت و آمد و آزادی داشتن خانه و کاشانه را برای مردمانی که با چارپایان خویش بر این زمین بسر می­برند، روا می­دارم.

به هنگام گزاردن نماز «اشه» در برابر آب زَور ِآماده شده، این آزادی را می­ستایم.

از این پس روستای مزداپرستان را زیان نمی­رسانم و به ویرانی آن برنمی­خیزم و آهنگ تن و جان [ کسی را ] نمی­کنم.

 

4

از دیوان تباهکار زشت نا اَشَوَن ِبد سرشت آفریده، از آن آفریدگان دُروج، آفریدگان تباه، آفریدگان زشت، پیوند می­گسلم.

از دیوان و دیو پرستان، دوری می­گزینم.

از جادوان و جادو پرستان، دوری می­گزینم.

از آن آفریدگان گزندآور، دوری می­گزینم : دوری از اندیشه­ی آنان، دوری از گفتار آنان، دوری از کردار آنان و دوری از هرآن­چه از آنان سرزند.

این­چنین، از هریک از دُروندان ِآزار دهنده، پیوند می­گسلم.

 

5

آن­چنان، آن­چنان که اَهوره مزدا، زرتشت را بیاموخت در همه­ی گفت­وشنیدها، در همه­ی انجمن­ها، بدان هنگام که مزدا و زرتشت هم­سخنی کردند.

 

6

آن­چنان، آن­چنان که زرتشت پیوند از دیوان بگسست در همه­ی گفت­وشنیدها، در همه­ی انجمن­ها، بدان هنگام که مزدا و زرتشت هم­سخنی کردند.

این­چنین، من نیز - که یک مزدا پرست و زرتشتی­ام - از دیوان پیوند می­گسلم؛ آن­چنان­که زرتشت اشون، پیوند از آنان بگسست.

 

7

با این باور به آب­ها، با این باور به گیاهان، با این باور به چارپایان خوب کنش، با این باور که اهوره مزدا گیتی را بیافرید؛ که مرد اشون را بیافرید؛ با آن باوری که زرتشت را بود؛ با آن باوری که کی­گشتاسپ را بود؛ با آن باوری که فرَشَوُشتَرَ و جاماسپ را بود؛ با آن باوری که هریک از سوشیانت­های خویشکار اشون را است؛ من نیز با همان باور و دین، مزدا پرستم.

 

8

من خستویم که مزدا پرست و زرتشتی­ام. من بدین کیش گرویده­ام و آن را باور دارم. من اندیشه­ی نیک اندیشیده، گفتار نیک گفته و کردار نیک ورزیده را باور دارم.

 

9

من دین مزداپرستی را باور دارم که جنگ را براندازد و رزم افزار را به کنار گذارد و خویشاوند پیوندی را فرمان دهد؛ [ دین ِ] پاکی که در میان همه­ی [ دین­های ] کنونی و آینده، بزرگ­ترین و بهترین و زیباترین [ دین ] است؛ [ دین ِ] اَهورایی زرتشتی.

همه­ی نیکی­ها را سزاوار اَهوره مزدا می­دانم.

چنین است باور و خستویی به دین مزداپرستی.

----------------------

یسنا - هـات 13             

هات 13

 

1

[ زَوت : ]

اَهوره مزدا را رَد ِخانه­ی خدا، رد دهخدا، رد شهربان و رد شهریار می­خوانم.

دین مزداپرستی و اشی نیک و پارِندی و آن زن اَشَوَن و این زمین در برگیرنده­ی ما را رد زنان می­خوانم.

 

2

آذر اَهوره مزدا را یاور گرامی و پاداش بخش می­خوانم.

در میان مردان اشون، رنجبرترین و کارآمدترین آنان را در برزیگری، رد برزیگر ستور پرور می­خوانم.

دارنده­ی نیروی اشه را رد ارتشتار می­خوانم.

 

3

دارنده­ی بیشترین آگاهی از دین مزداپرستی را رد آتُربان می­خوانم.

آموزگاران آنان را رد می­خوانم و به ردی پایدار می­دارم : آن امشاسپندان و سوشیانت­ها را که داناتر، راست گفتارتر، یاری کننده­تر و خردمندترند.

دارنده­ی بیشترین نیروی دین مزداپرستی را آتربان و ارتشتار و برزیگر ستور پرور همی­خوانم.

 

4

ای امشاسپندان ! ای شهریاران نیک ِخوب کنش !

تن و جان خویش را به شما پیش­کش می­کنم.

[ راسپی : ]

همان­گونه که دو مینو اندیشیدند؛ همان­گونه که آنان گفتند و همان­گونه که آنان کردند. (1)

 

5

آن­چنان­که تو ای اهوره مزدا اندیشیدی و گفتی و کردی آن­چه را که خوب بود.

این­چنین ترا پیش­کش آوریم. این­چنین ترا سزاوار دانیم. این­چنین ترا بستاییم.

این­چنین ترا نماز گزاریم. این­چنین ترا سپاس گوییم اهوره مزدا !

 

6

[ زوت : ]

ای اهوره !

به میانجی ِخویشی ِنیک با اَشَه­ی نیک، با اَشَی نیک، با آرمَیتی نیک به سوی تو آییم.

 

7

فَرَوَشی گاو خوب کنش و گیومرت ِاشون را می­ستاییم.

«یِنگهِه هاتم ...»

[ زوت و راسپی : ]

«یَثه اهووَیریو ...»

«اَشم وُهو ...»

 

8

«اَهونَ وَیریَه ...» را می­ستاییم.

اَردیبهشت، زیباترین اَمشاسپند را می­ستاییم.

هات ِخستویی (2) را می­ستاییم.

خستویی و ستایش دین مزداپرستی را می­ستاییم.

«یَنگهه هاتَم ...»

-----------------------

یسنا - هـات 14             

هات 14

 

1

[زَوت :]

ای اَمشاسپَندان !

آماده­ام که شما را زوت، ستاینده، خواننده، پرستنده، چاووش، سرودخوان باشم.

اینک ستایش و نیایش شما اَمشاسپَندان را.

اینک بهروزی و پارسایی سوشیانت­های اَشَون ما را.

 

2

ای امشاسپَندان ! ای شهریاران ِنیک ِخوب کُنش !

همه­ی تن و جان خویش را به شما پیشکش می­کنم.

 

3

با این زَور و بَرسَم خواستار ستایش همه­ی ایزدان اَشَونم. خواستار ستایش همه­ی رَدان ِ اَشَونی­ام؛ هنگام رَدی ِهاوَنی، هنگام رَدی ِساوَنگهی و ویسیَه، هنگام ردی ِهمه­ی ردان بزرگ.

 

4

[زَوات و راسپی :]

من خَستویم که مزداپرست، زرتشتی، دیوستیز و اهورایی کیشم.

هاوَنی اَشَون، رَدِ اَشَونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.

ساوَنگهی و ویسیَه­ی اَشَون، رَدان ِاَشَونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.

رَدان ِروز و گاه­ها و ماه و گَهنبارها و سال را ستایش و نیایش وخشنودی و آفرین.

 

5

[زَوت :]

«یَثَه اَهو وَیریو...» که زوت مرا بگوید.

[راسپی: ]

«یَثَه اَهو وَیریو...» که زوت مرا بگوید.

[زَوت :]

«اَثارَتوش اَشات چیت هَچا...» که پارسا مرد دانا بگوید.

------------------------------

یسنا - هـات 15             

هات 15

 

1

با آموزش ِ [زَوت :] و با درود و رامش، اَمشاسپَندان نیک را به نام­های زیبایشان همی­خوانم.

دین نیک اَشَه، دین مَزداپرستی را می­ستاییم.

 

2

«مزدا اهوره» کسانی را که در پرتو «اَشَه» بهترین پرستش­ها را بجای می­آورند، می­شناسد.

من نیز چنین کسانی را که بوده­اند و هستند، به نام می­ستایم و با درود [بدانان] نزدیک می­شوم.

شهریاری مینوی نیک ِتو - شایان­ترین بخشش ِ آرمانی در پرتو «اَشَه» - از آن ِکسی خواهد شد که با شور ِدل، بهترین کردارها را بجای آورد.

 

3

بشود که در این­جا ستایش اَهوره­مزدا را - تواناترین اَشَونی را که او را می­پرستیم - فرمانبرداری باشد؛ در آغاز همچنان که در انجام.

ایدون بشود که در این­جا ستایش اهوره­مزدا را - تواناترین اَشَونی که او را می­پرستیم - فرمانبرداری باشد.

«یَثَه اَهو وَیریو...» که آتَروَخش مرا بگوید.

«اَثارَتوش اَشات چیت هَچا...» که پارسا مرد دانا بگوید.

-------------------------

یسنا - هـات 16             

هات 16

 

1

اَهوره مزدای اَشَوَن، رَد ِاَشَوَنی، بزرگترین ایزد خوب کُنش، تواناترین گیتی افزای، دادار آفرینش نیک را می­ستاییم.

با این زَور ِپیش­کشی و سخنان راست، هریک از ایزدان مینُوی را می­ستاییم.

 

2

زرتشت اشون، رد اشونی را می­ستاییم.

با این زور پیش­کشی و سخنان راست گفته، هریک از ایزدان جهانی را می­ستاییم.

فَرَوَشی ِزرتشت اشون را می­ستاییم.

سرودهای زرتشت را می­ستاییم.

دین زرتشت را می­ستاییم.

باور و کیش زرتشت را می­ستاییم : [ زرتشت که ] زندگی دیگر را کوشا و اشه را آرزومند است.

 

3

نخستین آفریدگان ِآفرینش ِاشون را می­ستاییم.

دادار اهوره مزدای ِرایومند ِفره­مند را می­ستاییم.

بهمن را می­ستاییم. اردیبهشت را می­ستاییم. شهریور را می­ستاییم. سپندارمذ ِنیک را می­ستاییم. خُرداد را می­ستاییم. اَمرداد را می­ستاییم.

 

4

آفریدگار اهوره مزدا را می­ستاییم.

آذر پسر اهوره مزدا را می­ستاییم.

آب­های نیک مزدا آفریده­ی اشون را می­ستاییم.

خورشید تیز اسب را می­ستاییم.

ماه ِدربردارنده­ی تخمه­ی گاو را می­ستاییم.

ستاره­ی تِشتَر رایومندِ فرهمند را می­ستاییم.

گوشوروَن ِنیک کنش را می­ستاییم.

 

5

آفریدگار، اهوره مزدا را می­ستاییم.

مهر فراخ چراگاه را می­ستاییم.

سروش پارسا را می­ستاییم.

رَشن ِراست­ترین را می­ستاییم.

فروشی­های نیک توانای پاک اشونان را می­ستاییم.

بهرام اهوره آفریده را می­ستاییم.

رام بخشنده­ی چراگاه خوب را می­ستاییم.

باد اشون خوب کنش را می­ستاییم.

 

6

آفریدگار، اهوره مزدا را می­ستاییم.

دین نیک مزداپرستی را می­ستاییم.

اشی نیک را می­ستاییم.

اَرشتاد را می­ستاییم.

آسمان را می­ستاییم.

زمین خوب کُنش را می­ستاییم.

«مَنثره» را می­ستاییم.

انیران جاودان را می­ستاییم.

 

7

گـَرزمان درخشان را می­ستاییم : آن­جا که روان­های مردگان آرام گزینند.

فروشی­های اشونان و بهشت اشونان و روشنایی همه گونه آسایش بخش را می­ستاییم.

 

8

شیر و چربی و آب روان و گیاه بالنده را می­ستاییم. پایداری در برابر آز ِدیو آفریده را، پایداری در برابر موش پَری و درهم شکستن او را، چیرگی بر اَشموغ ناپاک ستمکار پُر گزند را و بازگردانیدن دشمنی ِاو را بدو.

 

9

همه­ی آب­ها را می­ستاییم. همه­ی گیاهان را می­ستاییم. همه­ی مردان نیک را می­ستاییم. همه­ی زنان نیک را می­ستاییم.

همه­ی ایزدان مینوی و جهانی - آن نیکی بخشندگان اَشَوَن - را می­ستاییم.

 

10

ای سپندارمذ ! (1)

ترا همچون خانمان خویش می­ستاییم.

ای اهوره مزدای اشون !

ترا می­ستاییم. در آرزوی خانمانی با گله­ی درست، با مردانی درست، با [ آن­چه ] درست و اشه بنیاد است تا هریک از ما دیرزمانی در این خانمان بسر برد؛ چه در تابستان، چه در زمستان.

 

1. در این­جا از «سپندارمذ» که امشاسپند نگاهبان زمین است، خود «زمین» اراده شده است.

---------------------------------

یسنا - هـات 17             

هات 17

 

1

اَهوره مَزدای اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

اَمشاسپَندان، شهریاران ِنیکِ خوب کـُنش را می­ستاییم.

 

2

[ ایزدان ] اَشَوَنِ گاه­ها، رَدانِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

هاوَنی اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

ساوَنگهی و ویسیِه­ی اََشَوَن، رَدان ِاَشَوَنی را می­ستاییم.

مهرِ فراخ چراگاه، [ آن ] هزار گوشِ ده هزار چشم، [ آن ] ایزدِ نامبردار را می­ستاییم.

رامِ بخشنده­ی چراگاه خوب را می­ستاییم.

 

3

رَپیثوین اَشَوَنِ، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

فرادَت فشو و زنتوم اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

اَردیبهشت و آذر پسرِ اهوره­مزدا را می­ستاییم.

 

4

اُزَیرینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

فرادَت ویر و دَخیومِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

رَدِ بزرگوار، شهریار شیدوَر، اَپام نَپاتِ تیز اسب را می­ستاییم.

آب­های مَزدا اَشَوَن آفریده­ی اَشَوَنی را می­ستاییم.

 

5

اَویسروثریمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

فرادَت ویسپَم و زرتُشتومِ پاک، رَدانِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

فَروَشی­های نیکِ توانایِ پاکِ اَشَوَنان را می­ستاییم.

زنان و گروه فرزندان آنان را می­ستاییم.

یایریَه هوشیتی را می­ستاییم.

اَمَ یِ نیک آفریده­ی بُرزمَند را می­ستاییم.

بهرامِ اَهوره آفریده را می­ستاییم.

اوپَرَتاتِ پیروز را می­ستاییم.

 

6

اُشَهینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

بِرِجیَه و نمانیِه­ی اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

سُروشِ پارسایِ بُرزمَندِ پیروزِ گیتی افزای، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

رَشنِ راست­ترین را می­ستاییم.

اَرشتادِ گیتی افزای و جهان پرور را می­ستاییم.

 

7

[ ایزدان ] اَشَوَنِ ماه، رَدانِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

اَندَر ماهِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

پُرماه و ویشپتَثَ یِ اَشَوَنِ رَدانِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

 

8

[ ایزدان ] اَشَوَنِ گهنبارها، رَدانِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

مَیدیوزََرِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

مَیدیوشِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

پَتیَه شهیمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

اَیاسرِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

مَیدیارِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

همَسپَتمَدَمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

[ ایزدان ] اَشَوَنِ سال، رَدانِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

 

9

همه­ی ردانِ اَشَوَنی را می­ستاییم : آنان را که سی و سه رَدانِ اَشَوَنی­اند به پیرامون هاوَنی؛ آنان از آنِ بهترین اَشَه­اند که مزدا آموخته و زرتشت گفته است.

 

10

اهوره و مهر، بزرگوارانِ گزندناپذیرِ اَشَوَن را می­ستاییم.

ستارگان و ماه و خورشید را با گیاه بَرسَم می­ستاییم.

مهر، شهریار همه­ی سرزمین­ها را می­ستاییم.

هُرمَزد [ روز ] رایومندَ فَره­مند را می­ستاییم.

[ ماه ] فَروَشی­های نیکِ توانایِ پاکِ اَشَوَنان را می­ستاییم.

 

11

ای آذر پسر اَهوره مزدا !

ترا می ستاییم. آذر «بِرِزی سَونَگهَه» را می­ستاییم. آذر «وُهوفریانَ» را می­ستاییم. آذر «اوروازیشتَ» را می­ستاییم. آذر «وازیشتَ» را می­ستاییم. آذر «سپِیشتَ» را می­ستاییم. آذر نافه­ی شهریاری ایزد «نَریوسَنگ» را می­ستاییم.

آذرخانه­ خدای همه­ی خاندان­ها، آن مَزدا آفریده­ی پسر اهوره مزدا، آن اشون، آن رد اشونی و همه­ی آذران را می­ستاییم.

 

12

بهترین آب­های نیک مزدا آفریده­ی اَشَوَن را می­ستاییم. همه­ی آب­های مزدا آفریده­ی اَشَوَن را می­ستاییم. همه­ی گیاهان مزدا آفریده­ی اشون را می­ستاییم.

 

13

داد دیوستیز را می­ستاییم.

دادِ زرتشتی را می­ستاییم.

روشن دیرین را می­ستاییم.

دین نیک مزداپرستی را می­ستاییم.

 

14

کوه اوشیدَرِنَ ی مزدا آفریده­ی بخشنده­ی آسایش اَشه را می­ستاییم.

همه کوه­های بخشنده­ی آسایشِ اَشه و بسیار بخشنده­ی آسایشِ مزدا آفریده­ی اَشَوَن، رَدان اَشَوَنی را می­ستاییم.

فرِ کیانی پیروزِ مزدا آفریده را می­ستاییم.

فرِ پیروزِ ناگرفتنیِ مزدا آفریده را می­ستاییم.

اَشَیِ نیک، آن شیدوَرِ بزرگوارِ نیرومندِ بُرزمندِ بخشنده را می­ستاییم.

فرِ مزدا آفریده را می­ستاییم.

پاداش مزدا آفریده را می­ستاییم.

 

15

آفرینِ نیکِ اَشَوَن را می­ستاییم.

اَشَوَن مرد پاک را می­ستاییم.

دامویش اوپَمَن، ایزد دلیر چیره دست را می­ستاییم.

 

16

این آب­ها و زمین­ها و گیاهان را می­ستاییم.

این جاها و روستاها و چراگاه­ها و خانمان­ها و آبشخورها را می­ستاییم.

اَهوره مزدا، دارنده­ی این روستاها را می­ستاییم.

 

17

[ ایزدان ] روز و ماه و گهنبارها و سال، بزرگترین رَدانِ اَشَوَنی را می­ستاییم.

 

18

فَرَوشی­های نیک توانای پاک اشونان را می­ستایم، می­خوانم و می­سرایم.

فروشی­های خانواده، روستا، شهر، کشور و زَرتُشتوم را می­ستاییم.

 

19

همه­ی ایزدان اشونان را می­ستاییم.

همه­ی رَدان اشونی را می­ستاییم : هنگام رَدی هاوَنی، هنگام ردی ساوَنگهی و ویسیَه، هنگام ردی همه­ی ردان بزرگ.

«یـِنگهـِه هاتـَم ...»

------------------------

یسنا - هـات 18             

هات 18

 

1

«اَشِم وُهو ...»

ای مَزدا !

شهریاری مینوی نیک تو - شایان­ترین بخششی آرمانی در پرتو «اَشَه» - از آن ِکسی خواهد شد که با شور دل، بهترین کردارها را بجای آورد. (1)

اکنون بر سرِ آنم که این [ آرزو ] را برآورم.

 

2

«مزدا اهوره» با «شهریاری مینوی» و «آرمیتی» خویش، کسی را که با «بهترین منش» و گفتار و کردار به «سپند مینو» و «اشه» بپیوندد، «رسایی» و «جاودانگی» خواهد بخشید. (2)

 

3

کسی که در پرتو «سپندترین مینو» بهترین [ روش را دارد ] و زبانش گویای «منش نیک» [ او ] ست و دست­هایش کردارهای «آرمیتی» را می­ورزد، تنها یک اندیشه [ دارد ] :

«مزدا» پدر «اشه» است.

 

4

ای مزدا !

تویی پدر «سپند مینو». تویی که این جهان خرمی بخش را برای او (3) بیافریدی و بدان رامش بخشیدی و آن­گاه که او با «منش نیک» همپرسگی کرد، «آرمیتی» را به راهبری و آبادانی آن (4) برگماشتی.

 

5

ای مزدا !

دُروندان که از «سپند مینو» روی برتافتند، آزار بینند؛ اما اَشَوَنان چنین نشوند.

اشون را هرچند هم کم­نوا باشد، باید دوست شمرد و دُروند را هر اندازه هم که توانگر باشد، باید بدخواه دانست.

 

6

ای مزدا اهوره !

[ تو ] در پرتو «سپند مینو» همه­ی آن­چه را که براستی بهترین دهش­هاست، به اشون نوید داده­ای؛ اما دروند که با منش و کردار زشت خویش بسر می­برد، از مهر تو بهره­مند نتواند شد.

 

7

ای مزدا اهوره !

[ تو ] در پرتو «سپند مینو» و «آذرِ» خود و با یاوری «آرمیتی» و «اشه»، پاداش [ و پادافره­ ] هردو گروه را می­بخشی.

بدرستی بسی از جویندگان به [ دین ِ] تو خواهند گروید.

 

8

[ راسپی : ]

هرگاه بهترین اندیشه و گفتار و کردار را نزد سپند مینو و اشه پیش­کش بریم، مزدا اهوره ما را رسایی و جاودانگی و شهریاری مینوی و فروتنی بخشد.

«اَشِم وَهو ...»

«سپنتمد» هات (5) را می­ستاییم.

«یِنگهِه هاتَم ...»

 

1. بند یکم از گاثا 16 (یسنا 51)

 

2. بند 2 تا 7 تکرار تمام بندهای شش­گانه­ی گاثا 12 (یسنا 47) می­باشد.

 

3. آدمی

 

4. زمین و جهان (اشاره است به این همانی «آرمَیتی» با «زمین» در آموزه­های اخلاقی و دینی زرتشت.)

 

5. اشاره است به گاثا 12 (یسنا 47) که در آغاز سپنتمد گاه آمده است.

------------------------------

یسنا - هـات 19

هات 19

 

[زَوت:]

 

1

زَرتشت از اَهوره مَزدا پرسید:

ای اهورهمزدا! ای سپندترین مینو!ای دادارِ جهان استومن! ای اَشَوَن!

کدام بود آن سخنی که مرا در دل افگندی،ای اهوره مزدا...

 

2

پیش از آفرینش آسمان،پیش از آب،پیش از جانور،پیش از گیاه،پیش از آذر

اهوره مزدا،پیش از اشون مرد،پیش از تبهکاران و دیوان و مردمان [دُروند]،پیش از

سراسر زندگی این جهانی و پیش از همه مزدا آفریدگان نیک اشه نژاد؟ (1)

 

3

آنگاه اَهوره مزدا گفت:

ای سپیتمان زرتشت!

آن سخن،«اَهونَ وَیریه...» بود که ترا در دل افگندم...

 

4

پیش از آفرینش آسمان،پیش از آب،پیش از جانور،پیش از گیاه،پیش از آذر

اهوره مزدا،پیش از اشون مرد،پیش از تبهکاران و دیوان و مردمان [دُروند]،پیش از

سراسر زندگی این جهانی و پیش از همه مزدا آفریدگان نیک اشه نژاد؟

 

5

ای سپیتمان زرتشت!

این «اَهونَ وَیریَه...»ی من هر گاه بی هیچ درنگ و لغزشی سروده شود،برابر صد « گاه» برگزیده دیگر است که بی هیچ درنگ و لغزشی سروده شده باشد و هر گاه با درنگ و لغزش سروده شود،برابر ده « گاه» برگزیده دیگر است.

 

6

ای سپیتمان زرتشت!

کسی که در زندگی این جهانی،برای من «اَهوَن وَیریَه...» را از بر بخواند یا به یاد بسپارد و باژ گیرد یا باژکنان بسراید یا آن را به هنگام سرودن بستاند،من-اهوره مزدا- روانش را از فراز چینود پل سه بار به بهشت-به بهترین زندگانی،به بهترین اَشَه ،به بهترین روشنایی-برسانم.

 

7

ای سپیتمان زرتشت!

کسی که در زندگی این جهانی،برای من «اَهونَ وَیریه...» را باژ گیرد و پاره ای از آن را-نیم یا سه یا چهار یک یا پنج یک آن را نخواند،من- اهوره مزدا-روانش را از بهشت دور کنم.من او را به اندازه درازا و پهنای این زمین،از بهشت دور کنم و این زمین را به همان اندازه که دراز است،پهناست.

 

8

من در آغاز،واژگانی را که «اَهو» و « رَتو» در میان آنهاست،فروخواندم؛ پیش از آفرینش آسمان برین،پیش از آب،پیش از زمین،یش از گیاه،پیش از آفرینش گاو چهارپا،پیش از زایش مرد اَشون دو پا،پیش از آفرینش پیکر خورشید برین و پس از آفرینش امشاسپندان.

 

                                                     

9

از میان آن دو مینوی نخستین،سپند مینو سراسر آفرینش اشه را که بوده است و هست وخواهد بود،با گفتار « شیَوثنَنَم اَنگهوُش مَزدایی» برای من بر خواند.

 

10

و این سخن، در میان سخنان،کارآمدترین سخنی است که گفته شده و بر زبان آورده شده و خوانده شده است.این سخن را چندان توانایی است که اگر همه [مردمان] جهان استومند،آن رابیاموزند و به یاد بسپارند،خود را از مرگ رهایی توانند داد.

 

11

این سخن ما گفته شده است تا هر یک از آفریدگان [جهان]، آن را در پرتو بهترین اشه یاد گیرد و بدان بیندیشد.

 

12

« یَثَه »: چنین گوید که زرتشت را « اهو» و « رتو» شناختند.

« اَثا» : چنین گوید که او – اهوره مزدا-نیز در نخستین اندیشه،نزد آفریدگان جهان چنین است.

« یَثَه»:آموزش می دهد که او از همه بزرگتر است.

«اَثا»: چنین گوید که آفرینش، اوراست.

 

13

« وَنگهوُش »: سومین آموزش دین را باز می گوید که زندگی خوب،از آن مزداست.

« دَزدامَنَنگهو» :چنین گوید که او آموزگار منش نیک است.

« شیَوُثنَنَم »: «اَهو» را نشان می دهد.

 

14

از واژه «مزدا» بر می آید که او آفرینش راست؛ همان گونه که آفریشن اوراست.

از واژه « خشَترم اَهوره یی » چنین بر می آید که:ای مزدا! شهریاری مینوُی از آن تست.

واژه های « دریگو بیو واستارم» گویای آن کسی است که در پرستاری از درویشان،دوست سپیتمان زرتشت است.

« یَثَه اَهووَیریو...» پنج آموزش دین را در بر می گیرد.

« یَثَه اَهووَیریو...» سراسر «مَنثَره » و سخن اهوره مزداست.

 

15

اهوره مزدای بهتر،«اَهونَ وَیریَه ...» را بسرود.[آن خدای] بهتر، همه [آفرینش نیک] را بیافرید.

اهریمن به تنگ آمد.اهوره مزدا از دور بدان بد سرشت چنین گفت:

نه منش،نه آموزش،نه خرد،نه باور،نه گفتار،نه کردار،نه «دین» و نه روان ما دو [ مینو ] با هم سازگارند.

 

16

این گفتار مزدا سه بخش دارد و به چهار پیشه و پنج ردان می نگرد و با دهش و بخشش،سرانجام می گیرد.

- کدامند [سه] بخش این گفتار؟

 

- اندیشه نیک ،گفتار نیک،کردار نیک.

 

 

17

- کدامند [چهار] پیشه؟

- آتُربان ،ارتشتار،برزیگر ستور پرور و [دست ورز] سازنده.

خویشکاری همه [اینان] در راست اندیشی،راست گفتاری وراست کرداری با اَشَون مرد پیرو رد دین پژوه،برابر است:

« با کُنش خویش جهان را به سوی اَشَه پیش می برند.» (2)

 

18

- کدامند پنج ردان؟

- خانه خدا،دهخدا،شهربان،شهریار و پنجمین آنان زرتشت (در سرزمینهای دیگر،جز ری زرتشتی).

در ری زرتشتی تنها جهار [تن] ردانند.

- کدامند ردان این سرزمین ها؟

- خانه خدا،دهخدا،شهربان،شهریار و پنجمین آنان زرتشت.

 

19

- اندیشه نیک چیست؟

- نخستین منش نیک.

- گفتار نیک چیست؟

- سخن ورجاوند.

- کردار نیک چیست؟

- سرود ستایش و برتر شماری آفریدگان پاک.

 

20

مزدا گفت؟

- به که گفت؟

-  به اَشَوَن مینُوی و جهانی.

- چه گفت در سخنی که او در دل افگند؟

- بهترین شهریار.

- به چه کسی؟

- به اشون و بهتری که در شهریاری،خود کامه نباشد.

 

21

« اَهوَن وَیریه....» را می ستاییم.

«اَهوَن وَیریه....» را می ستاییم،چه بلند بر خوانده،چه آهسته باژ گرفته، چه سروده،چه ستوده.

«ینگهه هاتَم ...»

 

 

 

پانوشت:

 

1. تعبیر اوستایی « اَشَه چیثرَه »را برخی از گزارشگران به «در اشه اصیل» و بعضی به «دارنده خصلت اشه» برگردانده اند.

2. گاه.یس .43،بند6

----------------------------

یسنا - هـات 20

هات20

 

1

اهوره مزدا گفت:

«اَشم وُهو وَهیشتم اَستی.»

[از این گفتار] بر می آید که بهترین نیکی بدو داده شود؛ چنان که دوستداری به دوستدار.

« وُهو وَهیشتم اَستی.»

اینچنین دین را [(آموزش دینی را)] کار بندد.

 

2

« اوشتا اَستی اوشتا اهمایی.»

از این سخن بر می آید که سراسر [دهش] اَشَه،هر یک از خواستاران اشه راست.

اینچنین پایدار [از این سخن] بر می آید که سراسر [دهش] اَشَه،هر یک از خواستاران اشه راست.

 

3

« هیَت اَشایی وَهیشتایی اَشم.»

[این سخن]،رهنمونی است به سراسر سخن ورجاوند که همه « مَنثَره » در بر گیرنده آن است.

اینچنین آموزش می دهد:

اَشَه از شهریاری مینُوی [اَهوره] است و ستایندگان اَشَه را [دهش] اَشَه ارزانی شود و سوشیانتها شما را اشه بخشند.

سه فرمان ایزدی - سراسر گفتار « اَشم وُهو...» - سخن فرو فرستاده و گفتار اَهوره مزداست.

 

4

مزدا گفت:

- به که گفت؟

- اَشَوَن مینُوی و جهانی.

- چه گفت در سخنی که او را در دل افگند؟

- بهترین شهریار.

- به چه کسی؟

- به اَشَوَن و بهتری که در شهریاری،خود کامه نباشد.

 

5

« اَشَه وهییشتَ» را می ستاییم.

«اَشَه وَهیشتَ» را می ستاییم؛ چه بلند بر خوانده، چه آهسته باژ گرفته،چه سروده، چه ستوده.

«ینگهه هاتَم...»

--------------------------

یسنا - هـات 21

هات21

 

1

سخن ستایش زرتشت اَشَوَن [چنین است]:

«ینگهه هاتَم آ اَت یسن پَیتی.»

«ینگهه» ستایش مزدا  را می آموزد؛ آنچنان که در داده اهره است.

«هاتَم» ستایشی را می آموزد که زندگی مردمان جهان را [ بکار آید].

 

2

«یاونگهم» در این جا رهنمونی است به ستایش زنان اشون که در نیایش امشاسپندان،سپندارمذ را در آغاز می ستایند.

سه فرمان ایزدی [-سراسر «ینگهه هاتم...»-]سخن برازنده ستایش است.

- این ستایش چه کسی راست؟

- ستودن امشاسپندان راست.

 

3

آنگاه مزدا گفت:

- بهروزی کسی را باد که از او به هر کسی بهروزی رسد!

شهریار یگانه بی همتا - مزدا اهوره - او را [چنین بهروزی] دهاد!

 

4

مزدا با این گفتار،چه پیامی داد؟

- پیام بهروزی داد و با واژه «بهروزی» به هر یک از اشونانی که بوده است و هست و خواهد بود،بهترین بهروزی را پیام داد آن [خداوند] بهتر،مزدای بهتر.

به [زرتشت] اشون بهتر،پیام بهروزی داد هر یک از اشونان بهتر را.

 

5

«ینگهه هاتم...» خوب ستوده پاک را می ستاییم.

«ینگهه هاتم...»

-----------------------

یسنا - هـات 22             

هات 22

 

1

«اَشِم وهو ...»

اینک برسم و زَور نهاده­ایم دادار اَهوره مزدای رایومند فره­مند و امشاسپندان را.

این هَوم به آیین اشه نهاده را خواستار ستایشم.

این شیر روان به آیین اشه نهاده را خواستار ستایشم.

این گیاه «هَذا نَئپتا»ی به آیین اشه نهاده را خواستار ستایشم.

 

2

با آب­های نیک، این زور آمیخته به هوم، آمیخته به شیر، آمیخته به «هَذا نَئپتا»ی به آیین اشه نهاده را خواستار ستایشم.

با آب­های نیک، آب هوم را خواستار ستایشم.

هاون سنگین را خواستار ستایشم.

هاون آهنین را خواستار ستایشم.

 

3

این گیاه برسم و پیوستگی به خشنودی رد، یادگیری و کاربندی دین نیک مزدا پرستی، سرودن «گاهان» و پیوستگی به خشنودی رد اَشَوَن، رد اشونی و این هیزم و بخور را خواستار ستایشم.

ترا - ای آذر اهوره مزدا ! - و همه­ی مزدا آفریدگان نیک اشه نژاد را خواستار ستایشم.

 

4

خشنودی اهوره مزدا، امشاسپندان، سروش پارسا و آذر ِاهوره مزدا، آن رد بزرگوار اشونی را.

 

5

خواستار ستایش [ ایزدان ] گاه­ها، رَدانِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش هاوَنی اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش ساوَنگهی و ویسَیه‌ی اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش مهر فراخ چراگاه، [ آن ] هزار گوشِ ده‌هزار چشم، [ آن ] ایزدِ نامبردار و رام ِبخشنده‌ی چراگاه خوبم.

 

6

خواستار ستایش رَپیثوینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش فْرادَت فْشو و زَنتوم اَشَوَن، رَدان ِاَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش اَردیبهشت و آذر اَهوره‌مَزدایم.

 

7

خواستار ستایش اُزَیرِین ِاَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش فْرادَت ویر و دَخیومِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش رَدِ بزرگوار نَپات اَپام و آب­های مَزدا آفریده‌ام.

 

8

خواستار ستایش اَویسروثریمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش فْرادَت ویسپَم و زَرتُشتوم اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش فَروَشی‌های اَشَوَنان و زنان و گروه فرزندان آنان و یا یْریَه هوشیتی و اَمَ‌‌‌ی ِنیک آفریده‌ی بُرزمَند و بهرام ِاَهوره آفریده و اوپَرَتاتِ پیروزم.

 

9

خواستار ستایش اُشَِهینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش بِرِجْیَه و نْمانْیِه‌یِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش سُروشِ پارسایِِ پاداش بخشِ پیروزِ گیتی افزای و رَشْنِ راست‌ترین و اَرشْتادِ گیتی افزای و جهان پرورم.

 

10

خواستار ستایش [ ایزدان ] ماه، رَدانِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش اَندَرماهِِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش پُرماه، و ویشپْتَثَ‌یِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی‌ام.

 

11

خواستار ستایش [ ایزدان ] گَهَنبارها، رَدانِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش مَیدیوزَرِمِِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش مَیدْیوشِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش پتْیَه شْهیمِِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش اَیاسْرِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش مَیدْیارِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش هَمَسْپَتْمَدَمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی‌ام.

خواستار ستایش [ ایزدان ] سال، رَدانِ اَشَوَنی‌ام.

 

12

خواستار ستایش همه­ی این رَدانم که سی و سه رَدانِ اَشَوَنی‌اند به پیرامون هاوَنی. آنان از آن بهترین اَشَه‌اند که مَزدا آموخته و زَرتُشت گفته است.

 

13

خواستار ستایش اَهوره و مهر، بزرگوارانِ گزند ناپذیرِ آشَوَن و ستارگان آفریده‌ی سپَند مینو و ستاره‌ی تِشَترِ رایومَندِ فَرِه‌مند و ماهِ در بردارنده‌ی تخمه‌ی گاو و خورشیدِ تیز اسب - چشمِ اَهوره‌مزدا - و مهر، شَهریار همه‌ی سرزمین­هایم.

خواستار ستایش هُرمَزد [ روز ] رایومَندِ فََرِه‌مندم.

خواستار ستایش [ ماه ] فَرَوَشی‌های اَشَوَنانم.

 

14

ای آذر پسرِ اَهوره‌مَزدا !

خواستار ستایش تو و همه‌ی آذرانم.

خواستار ستایش آب­های نیک و همه‌ی آب­های مَزدا آفریده و همه‌ی گیاهان مَزدا آفریده‌ام.

 

15

خواستار ستایش «مَنثَره»یِ وَرجاوَندِ کارآمدم.

خواستار ستایش دادِ دیو ستیز، دادِ زَرتُشتی، روشنِ دیرین و دینِ نیکِ مَزدا پرستی‌ام.

 

16

خواستار ستایش کوه اوشیدَرِنَ‌‌یِ مَزدا آفریده و بخشنده‌ی آسایشِ اَشَه و همه‌ی کوه­های بخشنده‌ی آسایش اَشَه و بسیار بخشنده‌ی آسایشِ اَشَه‌یِ مَزدا آفریده، و فَرِکیانی مَزدا آفریده و فَرِ ناگرفتنی مزدا آفریده‌ام.

خواستار ستایش اَشیِ نیک، چیستایِ نیک، اِرِثِ‌یِ نیک، رَسَستاتِ نیک و فَر [ و ] پاداش مَزدا آفریده‌ام.

 

17

خواستار ستایش آفرینِ نیکِ اَشَوَن و اَشَوَن مردِ پاک و دامویش اوپَمَنَ، ایزدِ دلیرِ چیره دستم.

 

18

خواستار ستایش این جاها و روستاها و چراگاه­ها و خانمان­ها و آبشخورها و آب­ها و زمین­ها و گیاهان و این زمین و آن آسمان و باد اَشَوَن و ستاره و ماه و خورشید و اَنیرانِ جاودان و همه‌ی آفریدگان سپَند مینو، مردان و زنان اَشَوَنم که ردانِ اَشَوَنی‌اند.

 

19

به هاوَنگاه، خواستار ستایش رَدِ بزرگوار اَشَوَنی‌ام. خواستار ستایش رَدانِ روز و گاه­ها و ماه و گَهَنبارها و سالَم که رَدانِ اَشَوَنی‌اند.

 

20

[ زَوت و راسپی : ]

«اَشِم وهو ...»

اینک برسم و زَور نهاده­ایم دادار اَهوره مزدای رایومند فره­مند و امشاسپندان را.

این هَوم به آیین اشه نهاده را خواستار ستایشم.

این شیر روان به آیین اشه نهاده را خواستار ستایشم.

این گیاه «هَذا نَئپتا»ی به آیین اشه نهاده را خواستار ستایشم.

 

21

با آب­های نیک، این زور آمیخته به هوم، آمیخته به شیر، آمیخته به «هَذا نَئپتا»ی به آیین اشه نهاده را خواستار ستایشم.

با آب­های نیک، آب هوم را خواستار ستایشم.

هاون سنگین را خواستار ستایشم.

هاون آهنین را خواستار ستایشم.

 

22

این گیاه برسم و پیوستگی به خشنودی رد، یادگیری و کاربندی دین نیک مزدا پرستی، سرودن «گاهان» و پیوستگی به خشنودی رد اَشَوَن، رد اشونی و این هیزم و بخور را خواستار ستایشم.

ترا - ای آذر اهوره مزدا ! - و همه­ی مزدا آفریدگان نیک اشه نژاد را خواستار ستایشم.

 

23

اهوره­مزدای رایومند فره­مند، امشاسپندان، مهر فراخ چراگاه و رام بخشنده­ی چراگاه خوب ...

 

24

«خورشید» جاودانه­ی رایومند تیز اسب، «اَندَروای» زبر دست، دیدبان دیگر آفریدگان، آنچه از تو – ای اندروای – که از سپند مینو است، راست­ترین دانش مزدا آفریده­ی اشون دین نیک مزدا پرستی ...

 

25

«مَنثرَه»ی وارجاوند کارآمد، داد دیو ستیز، داد زرتشتی، روش دیرین، دین نیک مزدا پرستی، باور داشتن به «منثره»، هوش دریافت دین مزدا پرستی، آگاهی از «منثره»، دانش سرشتی مزدا آفریده، دانش آموزشی مزدا داده ...

 

26

آذر اهوره­مزدا

ای آذر اهوره­مزدا !

تو و همه­ی آتش­ها، کوه «اوشیدَرِنَ»ی مزدا آفریده و بخشنده­ی آسایش اشه ...

 

27

همه­ی ایزدان اشون مینوی و جهانی، فرَوَشی­های نیرومند پیروز اشونان، فروشی­های نخستین آموزگاران کیش، فروشی­های نیاکان ...

خشنودی شما را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.

--------------------------

یسنا - هـات 23             

هات 23

 

1

[ زَوت : ]

خواستار ستایشم فَرَوَشی­های آنان را که پیش از این در این خانمان­ها، روستاها، شهرها و کشورها بودند. آنان که آسمان را نگاهداری کردند؛ آب را نگاهداری کردند؛ زمین را نگاهداری کردند؛ جانور را نگاهداری کردند؛ کودک را در زهدان مادر باردار نگاهداری کردند تا نمیرد.

 

2

خواستار ستایشم فروشی­های اهوره­مزدا امشاسپندان را؛ فروشی­های همه­ی ایزدان اَشَونِ مینوی را.

خواستار ستایشم فروشی­های گیومرت، زرتشت سِپیتمان، کیِ گـُشتاسپ، ایسَت واسترَ - پسر زرتشت - و فروشی­های پاک همه­ی نخستین آموزگاران کیش را.

 

3

خواستار ستایشم فروشی­های هریک از اشونان هر زمانی را که بر این زمین مرده است. فروشی­های اشونان را - چه زن، چه نوجوان، چه دوشیزه - که در کار و کوشش به سر بردند و از این خانه درگذشتند و اینک به امید ستایش نیک و پاداشند.

 

4

خواستار ستایشم فروشی­های نیرومند پیروز اشونان را.

خواستار ستایشم فروشی­های نخستین آموزگاران کیش، فروشی­های نیاکان و فروشی روان خویش را.

خواستار ستایشم همه­ی رَدانِ اشونی، همه­ی نیکی دهندگان - ایزدان مینُوی و جهانی - را که به آیین بهترین اَشَه، برازنده­ی ستایش و سزاوار نیایشند.

 

5

من خَستویم که مزدا پرست، زرتشتی، دیوستیز و اهورایی کیشم.

هاوَنی اشون، رَدِ اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

ساونگْهی ویسیَه­یِ اشون، ردان اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

ردان روز و گاه­ها و ماه و گَهَنبارها و سال را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

[ زَوت : ]

« یَثَه اَهووَیرْیو ...» که زوت مرا بگوید.

[ راسپی : ]

«یَثَه اَهووَیرْیو ...» که زوت مرا بگوید.

[ زَوت : ]

«اَثارَتوش اشَاتْ چیت هَچا ...» که پاسار مرد دانا بگوید.

-----------------------------

یسنا - هـات 24             

هات 24

 

1

[ زَوت و راسپی : ]

به اَهوره­مَزدا نیاز می­کنیم این هَوم ومیزَد و زَور و بَرسَم به آیین اَشه گسترده و گوشتِ خوشی دهنده و شیرِ روان و گیاهِ هَذانـَئـِپـَتای به آیین اَشَه نهاده را ...

 

2

با آب­های نیک، با این زَور آمیخته به هَوم، آمیخته به شیر، آمیخته به هذانئپتای به آیین اَشَه نهاده، با آب­های نیک، آب هَوم، هاوَن ِسنگین و هاون آهنین.

 

3

این گیاه برسم و پیوستگی به خشنودی رَد، یادگیری و کاربندیِ ِدین ِنیکِ مَزداپرستی و سرودن «گاهان» و پیوستگی به خشنودی رَدِ اَشَوَنی و این هیزم و بُخور، ترا - ای آذر پسرِ اَهوره مَزدا ! - و همه­ی آفریدگان ِ نیِک اَشَه نژاد را پیشکش و نیاز می­کنم.

اینک این همه را چنین نیاز می­کنیم :

 

4

اَهوره مَزدا، سُروشِ پارسا، اَمشاسپَندان، فَرَوَشی­های اَشَوَنان و روان­های اَشَوَنان، آذر اَهوره مَزدا، رَدانِ بزرگوار و سراسرِ آفرینش اَشَه را ستایش و نیازش و خشنودی و آفرین !

 

5

اینک این همه را چنین نیاز می­کنیم :

فَرَوَشی زَرتُشت سِپیتمان اَشَوَن را که در جهان خواستار راستی شد و فَرَوَشی­های همه­ی اَشَوَنان - آن اَشَوَنانی که در گذشته­اند، آن اَشَوَنانی که زنده­اند و آن مردانی که [ هنوز ] زاده نشده­اند (سوشیانت­های نو کننده­ی گیتی ) - را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

6

این هَوم و میَزد و زَور و بَرسَمِ به آیین اَشَه گسترده و گوشتِ خوشی دهنده و شیرِ روان و گیاه ِهَذانَئِپَتایِ به آیین و اَشَه نهاده را ...

 

7

با آب­های نیک، با این زَور آمیخته به هَوم، آمیخته به شیر، آمیخته به هذانئپتای به آیین اَشَه نهاده، با آب­های نیک، آب هَوم، هاوَن ِسنگین و هاون آهنین.

8

این گیاه برسم و پیوستگی به خشنودی رَد، یادگیری و کاربندیِ ِدین ِنیکِ مَزداپرستی و سرودن «گاهان» و پیوستگی به خشنودی رَدِ اَشَوَنی و این هیزم و بُخور، ترا - ای آذر پسرِ اَهوره مَزدا ! - و همه­ی آفریدگان ِ نیِک اَشَه نژاد را پیشکش و نیاز می­کنم.

اینک این همه را چنین نیاز می­کنیم :

 

9

اَمشاسپندان، شهریاران ِنیِک خوب کُنش ِجاودان زنده و جاودان پاداش بخش را که با منش نیک بسر می­برند و اَمشاسپَندان بانوان را.

 

10

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

افزایش این خانمان را. افزونی چارپایان و مردان اَشَوَن زاده‌ی این خانه را و آنان را که از این پس در این خانه زاده خواهند شد.

 

11

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

فَروَشی‌های نیکِ توانایِ پیروز اَشَوَن را تا اَشَوَنان را یاری کنند.

 

12

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

دادارْ اَهوره‌مزدای ِرایومَندِ فَرِه­مند و مینوُیان و اَمشاسپَندان را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

13

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

[ ایزدان ] گاه­ها، رَدان ِاَشَوَنی را و هاونیِ اَشَوَن، رَدِِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

ساوَنگهی و ویسیَه‌یِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

مهر فراخ چراگاه، [ آن ] هزار گوشِ ده‌هزار چشم، [ آن ] ایزدِ نامبردار و رامِ بخشنده‌ی چراگاه خوب را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

14

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

رَپیثوینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ! ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می­کنیم :

فْرادَت فْشو و زَنتومِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

مَزدا ! اَردیبهشت و آذرِ اَهوره را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

15

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

اُزیِرینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

فْرادَت‌ویر و دَخیومِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

رَدِ بزرگوار نَپات اَپام و آب­های مَزدا آفریده را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

16

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

اَویسروثریمِِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

فرادَت ویسپَم و زَرتُشتومِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

فَرَوَشی‌های اَشَوَنان و زنان و گروه فرزندان آنان و یا یریَه هوشیتی و اَمَ‌یِ نیک آفریده‌ی بُرزمند و بهرام اَهوره آفریده‌ و اوپَرَتاتِ پیروز را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

17

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

اُشَهینِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

بِرِجیَه و نمانیَه‌یِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

سُروشِ پارسایِ پاداش بخشِ پیروزِ گیتی افزای و رَشنِ راست‌ترین و اَرشتادِ گیتی افزای و جهان پرور را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

18

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

[ ایزدان ِ] ماه، رَدانِ اَشَوَنی و اَندَرماهِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می­کنیم :

پُرماه و ویشَپتثَ‌یِ اَشَوَن، رَدِانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

19

اینک این همه را چنین پیشکش می­کنیم :

[ ایزدان ِ] گَهَنبارها، رَدانِ اَشَوَنی و مَیدیِوزَرِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

مَیدیِوشِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می­کنیم :

پتیَه شهیمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

اَیاسرِمِ اَشَوَن، رَدِِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

مَیدیارِمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

هَمَسپَتمَدَمِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می­کنیم :

[ ایزدان ِ] سال، رَدِانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

20

اینک این همه را چنین پیشکش می­کنیم :

همه‌ی این رَدان را که سی و سه رَدان اَشَوَنی‌اند، به پیرامون هاوَنی و از آنِ بهترین اَشَه‌اند که مزدا آموخته و زَرتُشت گفته است، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

21

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

اَهوره و مهر، بزرگوارانِ گزند ناپذیرِ آشَوَن و ستارگان آفریده‌ی سپَند مینو و ستاره‌ی تِشَترِ رایومَندِ فَرِه‌مند و ماهِ در بردارنده‌ی تخمه‌ی گاو و خورشیدِ تیز اسب - چشمِ اَهوره‌مزدا - و مهرشَهریار همه‌ی سرزمین­ها را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

هُرمَزد [ روز ] رایومَندِ فَره­مند را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

[ ماه ] فَرَوَشی‌های اَشَوَنان را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

22

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

ترا ای آذر پسر اَهوره‌مزدا و همه‌ی آذران را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

آب­های نیک و همه‌ی آب­های مَزدا آفریده و همه‌ی گیاهان مَزدا آفریده را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

23

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

«مَنثَره»یِ وَرجاوَندِ کارآمد، دادِ دیو ستیز، دادِ زَرتُشتی، روشنِ دیرین و دینِ نیکِ مَزدا پرستی‌ را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

24

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

کوه اوشیدَرنَ‌یِ مَزدا آفریده‌ی بخشنده‌ی آسایش اَشَه و همه‌ی کوه­های بخشنده‌ی آسایش ا َشَه و بسیار بخشنده‌ی آسایش اَشَه‌یِ مَزدا آفریده‌ی و فرِ کیانی مَزدا آفریده‌ی و فَرِ ناگرفتنیِ مزدا آفریده را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

اشی ِنیک، چیستای نیک، اِرثِ­ی نیک، رَسَستات ِنیک، فر و پاداش مزدا آفریده را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

25

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

آفرینِ نیکِ اَشَوَن و اَشَوَن مردِ پاک و دامویش اوپَمَنَ، ایزد دلیرِ چیره‌دست را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

26

اینک این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

این جاها و روستاها و چراگاه­ها و خانمان­ها و آبشخورها و آب­ها و زمین­ها و گیاهان و این زمین و آن آسمان و بادِ اَشَوَن و ستاره و ماه و خورشید و اَنیرانِ جاودان و آفریدگان سپَند مینو و همه‌ی مردان و زنان اَشَوَن را که رَدانِ اَشَوَنیند، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

27

اینک به هاونگاه، این همه را چنین پیشکش می‌کنیم :

رَدِ بزرگواراَشَوَنی، رَدان روز و گاه­ها و ماه و گَهَنبارها و سال را که رَدانِ اَشَوَنی!­‌اند ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

28

اهوره­مزدای رایومند فره­مند، امشاسپندان، مهر فراخ چراگاه و رام بخشنده­ی چراگاه خوب ...

 

29

«خورشید» جاودانه­ی رایومند تیز اسب، «اَندَروای» زبر دست، دیدبان دیگر آفریدگان، آن­چه از تو - ای اندروای - که از سپند مینو است، راست­ترین دانش مزدا آفریده­ی اشون دین نیک مزدا پرستی ...

 

30

«مَنثرَه»ی وارجاوند کارآمد، داد دیو ستیز، داد زرتشتی، روش دیرین، دین نیک مزدا پرستی، باور داشتن به «منثره»، هوش دریافت دین مزدا پرستی، آگاهی از «منثره»، دانش سرشتی مزدا آفریده، دانش آموزشی مزدا داده ...

 

31

آذر اهوره­مزدا

ای آذر اهوره­مزدا !

تو و همه­ی آتش­ها، کوه «اوشیدَرِنَ»ی مزدا آفریده و بخشنده­ی آسایش اشه ...

 

32

همه­ی ایزدان اشون مینوی و جهانی، فرَوَشی­های نیرومند پیروز اشونان، فروشی­های نخستین آموزگاران کیش، فروشی­های نیاکان ...

خشنودی شما را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.

 

33

اینک این همه را چنین نیاز می­کنیم :

فَرَوَشی­هایِ نیرومندِ پیروزِ اَشَوَنان را، فَرَوَشی­هایِ نخستین آموزگاران کیش را، فَرَوَشی­هایِ نیاکان را و فَرَوَشیِ روان خویش را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

 

34

 

اینک این همه را نیاز می­کنم :

همه­ی رَدانِ اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !

اینک این همه را نیاز می­کنم :

همه­ی نیکی دهندگان - ایزدان مینُوی و جهانی - را که به آیین بهترین اَشَه برازنده­ی ستایش و سزاوارنیایشند.

----------------------------

یسنا - هـات 25             

هات 25

 

1

«اَشِم وهو ...»

اینک برسم و زَور نهاده­ایم دادار اَهوره مزدای رایومند فره­مند و امشاسپندان را.

این هَوم به آیین اشه نهاده را خواستار ستایشم.

این شیر روان به آیین اشه نهاده را خواستار ستایشم.

این گیاه «هَذا نَئپتا»ی به آیین اشه نهاده را خواستار ستایشم.

 

2

با آب­های نیک، این زور آمیخته به هوم، آمیخته به شیر، آمیخته به «هَذا نَئپتا»ی به آیین اشه نهاده را خواستار ستایشم.

با آب­های نیک، آب هوم را خواستار ستایشم.

هاون سنگین را خواستار ستایشم.

هاون آهنین را خواستار ستایشم.

 

3

این گیاه برسم و پیوستگی به خشنودی رد، یادگیری و کاربندی دین نیک مزدا پرستی، سرودن «گاهان» و پیوستگی به خشنودی رد اَشَوَن، رد اشونی و این هیزم و بخور را خواستار ستایشم.

ترا - ای آذر اهوره مزدا ! - و همه­ی مزدا آفریدگان نیک اشه نژاد را خواستار ستایشم.

 

4

اهوره­مزدای رایومند فره­مند، امشاسپندان، مهر فراخ چراگاه و رام بخشنده­ی چراگاه خوب ...

 

5

«خورشید» جاودانه­ی رایومند تیز اسب، «اَندَروای» زبر دست، دیدبان دیگر آفریدگان، آنچه از تو – ای اندروای – که از سپند مینو است، راست­ترین دانش مزدا آفریده­ی اشون دین نیک مزدا پرستی ...

 

6

«مَنثرَه»ی وارجاوند کارآمد، داد دیو ستیز، داد زرتشتی، روش دیرین، دین نیک مزدا پرستی، باور داشتن به «منثره»، هوش دریافت دین مزدا پرستی، آگاهی از «منثره»، دانش سرشتی مزدا آفریده، دانش آموزشی مزدا داده ...

 

7

آذر اهوره­مزدا

ای آذر اهوره­مزدا !

تو و همه­ی آتش­ها، کوه «اوشیدَرِنَ»ی مزدا آفریده و بخشنده­ی آسایش اشه ...

 

8

همه­ی ایزدان اَشَوَن مینوی را می­ستاییم.

همه­ی ایزدان اَشَوَن جهانی را می­ستاییم.

-------------------------

یسنا - هـات 26             

هات 26

 

1

فَرَوشی­های نیک توانای پاک اشونان را می­ستایم، می­خوانم و می­سرایم.

فروشی­های خانواده، روستا، شهر، کشور و زَرتُشتوم را می­ستاییم.

 

2

اینک در میان همه­ی این فَرَوَشی­های نخستین، فَرَوَشی اهوره­مَزدا را می­ستاییم که مِهترین و بهترین و زیباترین و استوارترین و خردمندترین و بُرزمندترین و سپندترین است.

 

3

فَرَوَشی­های نیکِ توانایِ پاکِ اَشَوَنان را می­ستاییم.

[ فروشی­های ] امشاسْپَندان را می­ستاییم، آن تیزبینانِ بزرگوار بسیار زورمند دلیر اهورایی را که وَرجاودانِ جاودانه­اند.

 

4

اینک «جان» و «دین» و «بوی» و «روان» و «فروشی» نخستین آموزگاران و نخستین آموزندگان کیش، مردان و زنان اشونی را که انگیزه­ی پیروزی اَشَه بوده­اند، می­ستاییم.

«گوشوروَنِِ» نیک کنش را می­ستاییم.

 

5

[ فروشی­های ] آنان را که انگیزه­ی پیروزی اشه بوده­اند و فروشی گیومرت اشون را می­ستاییم.

اینک پاداش و فروشی زرتُشت سِپیتْمانِ اَشَوَن را می­ستاییم.

فروشی کِی گشتاسپِ اشون را می­ستاییم.

فروشی ایسَتْ و استرَیِ اشون - پسر زرتشت - را می­ستاییم.

 

6

اینک «جان» و «دین» و «بوی» و «روان» و «فروشی» نیاکان، مردان و زنانی را که انگیزه­ی پیروزی اشه بوده­اند، می­ستاییم.

فروشی­های همه­ی اشونانی را که بوده­اند و هستند و آن مردانی را که [ هنوز ] زاده نشده­اند. (سوشیانت­های نو کننده­ی گیتی) می­ستاییم.

 

7

اینک روان­های درگذشتگان را می­ستاییم.

فروشی­های اشونان را می­ستاییم.

همه­ی نیاکان درگذشته­ی این خاندان را از آموزگار و آموزنده - [ خواه ] اشون مردان، [ خواه ] اشون زنان - می­ستاییم.

 

8

فروشی­های همه­ی آموزگاران اشون را می­ستاییم.

فروشی­های همه­ی آموزندگان اشون را می­ستاییم.

فروشی­های همه­ی اشون مردان را می­ستاییم.

فروشی­های همه­ی اشون زنان را می­ستاییم.

 

9

فروشی­های همه­ی فرزندان اشونی را که از اشونی پدید آمده­اند، می­ستاییم.

فروشی­های اشونانی را که در کشورند می­ستاییم.

فروشی­های اشونی را که در بیرون از کشورند، می­ستاییم.

 

10

فروشی­های اشون مردان را می­ستاییم.

فروشی­های اشون زنان را می­ستاییم.

همه­ی فروشی­های نیک توانای پاک اشونان را از [ فروشی ] گیومرت تا سوشیانت پیروز می­ستاییم.

 

11

[ زوت و راسپی : ]

همه­ی فروشی­های اشونان را می­ستاییم.

روان­های درگذشتگان و فروشی­های اشونان را می­ستاییم.

«ینگْهِه هاتَم ...»

[ راسپی : ]

«یَثَه اَهووَیرْیو ...» که زَوت مرا بگوید.

[ زوت : ]

«اَثارَتوش اشَاتْ چیت هَچا ...» که پاسار مرد دانا بگوید.

----------------------------

یسنا - هـات 27             

هات 27

 

1

اینک آن بزرگ­تر از همه - اهوره­مزدا - را «اَهو» و «رَتو» برمی­گزینیم تا اهریمن نابکار را براندازیم؛ تا دیو خشم خونین درفش را برافگنیم؛ تا دیوان مَزندری را برانیم؛ تا همه­ی دیوان و دروَندان «وَرِنَ» را براندازیم ...

 

2

 تا اهوره­مزدای رایومند فره­مند را والا بشناسیم؛ تا امشاسپندان را والا بشناسیم؛ تا ستاره­ی رایومند فره­مند، تشتر پر فروغ را والا بشناسیم؛ تا اشون مرد را والا بشناسیم؛ تا همه­ی آفریدگان اشون سپند مینو را والا بشناسیم.

 

3

«یثه اهووَیریو ...»

 

4

«ای مزدا !

مرا از بهترین گفتارها و کردارها بیآگاهان تا به راستی در پرتو «اَشَه» با «منش نیک» و به آزادکامی تو را بستایم.

ای اَهوره !

با شهریاری مینوی خویش و به خواست خود، زندگانی نو و سرشار از اشه را به ما ارزانی دار» (1)

 

5

ای اَیریَمَن ِگرامی !

بدین جا آی یاری مردان و زنان زرتشتی را، یاری منش نیک را، یاری هر آن «دین»ی را که در خور مزدی گرانبهاست !

دهش آرمانی «اشه» را که اهوره­مزدا ارزانی دارد، خواستارم.

«اَشِم وُهو ...»

 

6

هوم همچون مزدا توانا، آن رَد اشونی، [ آن اشون ] پالوده و سروش نیک - که با اشی گنجور همراه است - باید هماره در اینجا کوشا باشند.

 

7

ما می­آموزیم «اَهونَ ویریَه ...»ی فرخنده­ی ... (2) به آیین اشه سروده را، هاون به آیین اشه به کار انداخته و سخن راست گفته را.

این چنین، آن­ها فرخنده­تر شوند.

 

8

ای مزدا اهوره !

ای تواناترین ! ای آرمَیتی ! ای اشه­ی گیتی افزای ! ای منش نیک ! ای شهریاری مینوی !

به من گوش فرا دهید و آن­گاه که پاداش هرکس را می­بخشید، بر من بخشایش آورید.

 

9

ای اهوره !

[ خود را ] به من بنمای و [ در پرتو ] «آرمیتی» توش و توانم ده.

ای مزدا !

به پاداش ستایشم از سپندترین «مینو» نیکویی، از «اشه» توانایی بسیار و از «منش نیک» سروری بخش.

 

10

ای اهوره­ی تیز بین !

به شادمانی و رامش من، دهش بی­مانند خویش را که از «شهریاری مینوی» و از «منش نیک» است، بر من آشکار کن.

ای سپندارمذ !

«دین ِ» مرا به [ یاری ] «اشه» آموزش ده و روشنی بخش.

 

11

اینک زرتشت همه­ی تن و جان و گزیده­ی «منش نیک» خویش را همچون نیازی پیشکش «مزدا» می­کند و گفتار و کردار و دل­آگاهی و نیروی خود را نزد «اشه» [ ارمغان ] می­برد. (3)

 

12

من خَستویم که مزدا پرست، زرتشتی، دیو ستیز و اهورایی کیشم.

هاونی اشون، رد اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.

ساوَنگهی و ویسیَه­ی اشون، ردان اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.

ردان روزگار و گاه­ها و ماه و گهنبارها و سال  را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.

 

13

«یثَه اهوویریو ...»

 

14

«اشم وهو ...»

 

15

«اَهون ویریَه ...» را می­ستاییم.

اردیبشت زیباترین امشاسپند را می­ستاییم.

«ینگهه هاتم ...»

 

 

1. گاهان - یسنا 34، بند 15

2. به جای نقطه­ها در متن واژه­ی «اوپنگهاو» آمده که استاد پورداوود درباره­ی آن نوشته است : «برای آن معنی مناسبی نیافتم.»

3. بندهای 8 تا 11 این هات برابر است با گاهان - یسنا 33 بندهای 11 تا 14.

-----------------------

گاثا 1 - یسنا 28             

یسنا 28

 

28/1

 

اندیشه و گفتار و کردار زرتشت پاک ،

یانِش اهوراست .

فراپذیرید ای جاودان های پاک ،

گات ها را .

درود به شما ای سروده های پاک .

اینک ،

ای مزدای پاک نیکی افزا ،

در آغاز ،

با دست های بر افراشته و خواهان شادمانی

به تو نماز می آوریم .

باشد که

با همه ی کردارهای پاک و راست ،

که با خرد و اندیشه ی نیک انجام گیرد ،

روان آفرینش را خوشنود سازم .

 

28/2

 

ای اهورامزدا ،

با اندیشه ی نیک به تو روی می آورم ،

در پرتو راستی ،

مرا از پاداش زندگی مادی و مینویی ،

که گروندگان را به خوشبختی می رساند ،

برخوردار کن .

 

28/3

 

ای راستی و ای اندیشه ی نیک ،

و ای اهورامزدا ،

من برای شما می سرایم ،

با سرودی که پیش از این کس نسروده است ،

تا توانایی مینویی و پارسایی ،

در ما فزونی گیرد .

خواهش ما را بپذیرید ،

و به ما شادمانی و خوشبختی ببخشید .

 

28/4

 

من روانم را با اندیشه ی نیک ،

به سرای برین جای خواهم داد .

و با آگاهی از پاداشی که

اهورامزدا برای کارها برنهاده است ،

تا تاب و توان دارم ،

به مردمان می آموزم که

در راه راستی بکوشند .

 

28/5

 

ای راستی ،

کی تو را خواهم دید ؟

ای اندیشه ی نیک ،

کی با دانایی تو را خواهم یافت ؟

و ای اهورای توانا ،

کی به تو راه خواهم برد ؟

و کی آوای درونی مزدایی را خواهم شنید ؟

باشد که

با میهن پیام اندیشه انگیز بر زبان ،

به گمراهان راه بنمایم .

 

28/6

 

ای راستی و ای اندیشه ی نیک ،

به سوی من آیید ،

و بخشش دیرزیوی را به من ارزانی دارید .

و تو ای اهورامزدا ،

با سخنان راستین خود ،

به زرتشت نیروی مینویی و شادمانی ،

و به همه ی ما توانایی ده ،

تا بر آزار و ستیز دشمنان خود چیره گردیم .

 

28/7

 

ای راستی ،

بخشش را که پاداش اندیشه ی نیک است ،

به ما ارزانی دار .

و تو ای پارسایی ،

آرزوهای گشتاسب و پیروان او را بر آورده ساز .

و تو ای مزدا ،

به ما توانایی بخش ،

تا پیام تو را به همگان برسانیم .

 

28/8

 

ای اهورا ،

ای تو بهترین و بهتر از همه ،

و با بهترین راستی ها هماهنگ ،

به دل از تو می خواهم ،

به فر شوستر دلیر و دیگر یارانم ،

اندیشه ی نیک را برای همیشه ببخشایی .

 

28/9

 

ای اهورامزدا ،

ای راستی ،

و ای اندیشه ی نیک ،

با بخششی که به من دارید ،

هرگز شما را نمی آزارم ،

و می کوشم که ستایش خود را

به شما نیاز کنم ،

که شما توانایی مینویی ،

سزاوار و درخور ستایشید .

 

28/10

 

ای اهورامزدا ،

آرزوی کسانی را

که راست و نیک اندیش و درست کردارند ،

و تو آنها را می شناسی ،

برآورده ساز .

من نیک می دانم که تو ،

نیایشهایی را که از دل برآید ،

و برای انجامی نیک باشد ،

پاسخ خواهی گفت .

 

28/11

 

ای هورامزدا ،

با آوای خود ،

بر خرد و اندیشه ی من ،

که با این نیایش ها ،

راستی و اندیشه ی نیک را برای همیشه نگاهبانم ،

بیاموز و بازگوی که

در آغاز ،

هستی و آفرینش چگونه پدیدار گشته است ؟

-----------------------

گاثا 2 - یسنا 29             

یسنا 29

 

29/1

 

روان جهان به شما گله می دارد ،

برای چه مرا آفریدی ؟

که مرا به کالبد هستی در آورد ؟

خشم و زور و دست یازی و سنگدلی و گستاخی ،

مرا فرا گرفته است .

مرا جز تو پشتی و پناهی نیست ،

رهاننده ی نیکی که مرا برهاند ،

به من بنمای .

 

29/2

 

و آنگاه ،

آفریدگار جهان از راستی پرسید :

راهبر تو در جهان کیست ؟

تا ما او را پشتیبان شده و به او

توان آبادی جهان را ببخشیم .

می خواهی چه کسی سردار جهان باشد ،

تا خشم و آزار دُروَندان را فروشکند ؟

 

29/3

 

راستی به پاسخ گفت :

از اینان کسی را نمیشناسم

که آزار از جهان بردارد ،

و راستان را در برابر تبهکاران یاری کند .

در میان این مردمان ،

این کس باید تواناتر از همه باشد ،

تا به یاریش بشتابیم .

 

29/4

 

اهورامزدا بهتر از همه آگاه است

که پیروان خدایان دروغین

در گذشته چه ها کردنده اند ،

و در آینده نیز چه ها خواهند کرد ،

و تنها ، اهورامزدا داور است ،

پس هر چه او می خواهد همان خواهد کرد .

 

29/5

 

من و روان جهان بارور ،

با دستهای بر افراشته ،

اهورا را ستایش می کنیم ،

و از او می خواهیم که

به پارسیان و راهبر آنان ،

از سوی دُروندان ،

گزندی نرسد .

 

29/6

 

آنگاه ،

اهورامزدا ،

که بافت و سروده زندگی

از دانایی اوست ، گفت :

آیا تو سردار و راهبری پارسا نمی شناسی ؟

آیا تو برگزیده ی آفریدگار ،

برای نگاهداری و نگهبانی جهان نیستی ؟

 

29/7

 

این سخن اندیشه انگیز خوشبختی افزا ،

از اهورایی است که :

خواستش با راستی هماهنگ است .

. اهورامزدا ،

برای آبادی جهان ،

آن را به پارسیان آموخته است .

ای اندیشه ی نیک ،

کیست آنکه از تو باشد

و به راستی مردمان را یاری بخشد ؟

 

29/8

 

من تنها یکی را می شناسم که

به آموزش ما گوش فرا می دارد ،

و او ،

زرتشت اسپنتمان است ،

و تنها اوست که می خواهد

سروده ستایش مزدا و راستی را

به مردمان برساند .

پس ما به او ،

شیوایی و دلپذیری سخن می بخشیم .

 

29/9

 

آنگاه ،

روان جهان باز خروشید ،

آیا من باید سخنان مرد ناتوانی را

بپذیرم و پشتیبان او باشم ؟

مرا براستی آرزوی سردار توانایی بود ،

کی چنین کسی ،

با دستهای توانای خود ،

مرا یاری خواهد کرد ؟

 

29/10

 

ای اهورا ،

از راه راستی و اندیشه ی نیک ،

به وی نیرو و توانایی ارزانی دار ،

تا خانمان آباد و رامش پدید آورد .

ای مزدا ،

من او را برترین آفریده ی تو می شناسم .

 

29/11

 

ای اهورامزدا ،

کی راستی و اندیشه ی نیک و توانایی مینویی

به ما روی خواهد کرد ؟

کی انجمن مغان ،

این آیین تو را خواهد پذیرفت ؟

اینک که یاوری برای ما رسیده است ،

ما آماده ی یاری او هستیم .

-----------------------

گاثا 3 - یسنا 30             

یسنا 30

 

30/1

 

اینک سخن می دارم ،

برای شما ای خواستاران ،

و برای شما ای دانایان ،

از دو نهاده ی بزرگ .

و می ستایم ،

اهورا و اندیشه ی نیک را ،

و دانش نیک و آیین راستی را ،

تا فروغ و روشنایی را دریابید ،

و به رسایی و شادمانی برسید .

 

30/2

 

پس ،

بهترین گفته ها را به گوش بشنوید ،

و با اندیشه ی روشن بنگرید ،

و هر یک از شما برای خویشتن ،

از این دو راه یکی را برگزینید ،

و پیش از رویدادِ بزرگ ،

هر یک بدرستی آگاه شوید ،

و این آیین را بیاموزید و بگسترانید .

 

30/3

 

اینک ،

آن دو مینوی همزاد که در آغاز ،

در اندیشه و انگار پدیدار شدند ،

یکی نیکی را می نماید و آن دیگری بدی را ،

و از این دو

دانا راستی و درستی را بر میگزیند و نه نادان .

 

30/4

 

و آنگاه ،

که در آغاز ،

آن دو مینو به هم رسیدند ،

زندگی و نازندگی را پدید آوردند .

و تا پایان هستی چنین باشد که

بدترینِ منشها از آنِ پیروان دروغ ،

و بهترین منشها از آن پیروان راستی خواهد بود .

 

30/5

 

از این دو مینو ،

پیرو دروغ بدترینِ کردارها را بر می گزیند ،

و آنکه پاکترین اندیشه ها را دارد ،

و آراسته به فروغ پایدار است ،

و آنکه با باور استوار و کردار درست ،

اهورامزدا را خشنود می سازد ،

راستی را .

 

30/6

 

از آن دو ،

کژاندیشان راستی را بر نمی گزینند .

زیرا هنگامی که دو دلند ،

فریب بر آنها فراز آید ،

و از این رو ،

به بدترین اندیشه ها می گرایند ،

و به سوی خشم می شتابند ،

و زندگی مردامان را به تباهی می کشانند .

 

30/7

 

و به آنکه راه نیک بر می گزیند ،

تواناییِ مینویی و اندیشه ی نیک و راستی فرا رسد ،

و پارسایی به کالبد او پایداری و استواری بخشد ،

و چون او از آنِ تو بوده است

در آزمون سخت پیروز بر می آید .

 

30/8

 

و هنگامی که ،

گناهکاران به کیفر خود رسند ،

آنگاه ، ای اهورامزدا ،

شهریاریِ تو از راه اندیشه ی نیک ،

بر آنان آشکار خواهد شد ،

و آنها خواهند آموخت ،

چگونه از دروغ برهند و به راستی رو کنند .

 

30/9

 

ای اهورامزدا ،

باشد که

از آن تو باشیم ،

و از کسانی باشیم که جهان را تازه می گردانند .

باشد :

زمانی که خرد دستخوش سستی و نا استواری

است ،

راستی به اری ما آید ،

و اندیشه ی ما را به هم نزدیک گرداند .

 

30/10

 

آنگاه که

شکست و تباهی به دروغ فرود آید ،

آنان که با نیک نامی کوشا ،

و به نیکی شناسا بوده اند ،

در سرای خوش اندیشه ی نیکِ مزدایی و راستی ،

آرزو و خواست خویش را

بر آورده خواهند یافت .

 

30/11

 

ای مردم ،

هرگاه این آیین برنهاده ی مزدا را دریابید

که کیفر رنج دیرنده از آن دُروندان است

و شادی و سود بیکران برای راستان ،

آنگاه ، در پرتو این آیین

به خوشبختی و رستگای راستین خواهید رسید .

-----------------------

گاثا 4 - یسنا 31             

یسنا 31

 

31/1

 

ای جویندگان دانش ،

اینک برای شما ،

این آموزش ها و سخنان ناشنونده را ،

آشکار می سازم .

برای کسانی که با آموزشِ دروغ ،

جهانِ راستی را

به تباهی می کشانند ، ناگوار

و برای دلدادگانِ مزدا بهترین است .

 

31/2

 

چون ، با این آموزش های نادرست ،

گزینش راه بهتر ، روشن و آشکار نیست ،

من ، چونان آموزگاری ،

که برگزیده ی مزداست ،

به سوی شما می آیم ،

تا هر دو گروه را بیاموزانم

چگونه برابر راستی زندگی کنند .

 

31/3

 

ای مزدا ،

آن خوشبختی را که در پرتو ِفروغ ِمینویی ،

و از راه راستی ،

به هر دو گروه نوید داده ای ،

و آن آیینی را که برای فرزانگان است ،

با گفتار خود ،

برای آگاهی ما آشکار ساز .

تا من ، همه­ی مردمان را

به گرویدن به آن فرا خوانم .

 

31/4

 

ای مزدا ،

و ای جاودان های پاک ،

پس ما خواهان راستی و پاکی و پارسایی

و بهترین اندیشه های دلخواه ،

و توانایی مینویی نیرومند هستیم ؛

تا با گسترش آنها ،

بر دروغ چیره گردیم .

 

31/5

 

ای اهورا مزدا ،

مرا بیاگاهان ،

تا از راه راستی و نیک اندیشی ،

آن آیینی را که

برایِ من بهترین است ، برگزینم

و پاداش شادیبخش آن را دریابم

و آنچه را که خواهد شد و نخواهد شد ، ببینم .

 

31/6

 

بهترین پاداشها و خوشبختی ها ،

از آن دانایی خواهد بود ،

که پیام راستی و سخن پاک مرا ،

که مردمان را

به رسایی و بالندگی ِجاودانه راه می نماید ،

به آنها می رساند .

اهورامزدا ،

در پرتو اندیشه ی نیک ،

توانایی این کس را فزونی می بخشد .

 

31/7

 

اوست که در آغاز ،

با اندیشه اش جهان را روشنایی بخشید ،

و با خردش ، هنجار هستی را آفرید .

تا بهترین اندیشه ها را ،

نگاهدار و پشتیبان باشد .

ای اهورامزدا ، که هماره یکسانی،

با مینوی خود ،

ما را بر افزوز و بر افراز .

 

31/8

 

ای مزدا ،

هنگامی که تو را با اندیشه ام شناختم ،

دریافتم که

تویی سرآغاز و سرانجام هستی ،

و تویی سرچشمه ی اندیشه ی نیک .

و آنگاه که تو را با چشم دل دیدم ،

دانستم که

تویی آفریدگار راستین راستی ،

و تویی داور کردار مردمان .

 

31/9

 

ای اهورامزدا ،

از توست پاکی و پارسایی ،

از توست خرد مینوی جهان ساز .

تو به آدمی آزادی گزینش راه داده ای

تا راه­بر راستین خویش را برگزیند

و از راه­بر دروغین سر بتابد .

 

31/10

 

آنگاه ، از میان آن دو ،

مردمان می باید ،

راه­بری راستین برای خویش برگزینند

که درست کردار باشد

و اندیشه­ی نیک را بیفزاید .

ای مزدا ،

هرگز راه­بری فریبکار ،

با وانمود به راستی و پاکی ،

نمی تواند آورنده­ی پیام تو باشد .

 

31/11

 

ای مزدا ،

هنگامی که در آغاز ،

با اندیشه­ی خویش ،

برای ما تن و خرد و یابش آفریدی ،

و به تن ما جان دمیدی ،

و به ما ،

توانایی گفتار و کردار دادی ،

خواستی که ما باور خویش را

به دلخواه برگزینیم .

 

31/12

 

از این رو ، هرکس ،

چه راست گفتار باشد و چه کژ گفتار ،

چه دانا باشد و چه نادان ،

آنچه در دل و اندیشه­ی خود دارد

به زبان می آورد و آشکار می کند ،

و آنگاه که

اندیشه در پرستش و سرگردانی و بدگمانی

می افتد ،

پارسایی به یاری روان می آید

و به آن راه می نماید .

 

31/13

 

ای مزدا ،

هنگامی که کسی آشکارا یا نهان

پرسشی می کند ،

و یا کسی در برابر گناهی خُرد

کیفری بزرگ می بیند ،

تو با دیدگان روشن بین خود

و از راه راستی ،

همه­ی اینها را می پایی و می بینی .

 

31/14

 

ای مزدا ،

این از تو می پرسم :

در نامه­ی زندگی مردمان و در انجام

از آنچه رفته و از آنچه خواهد رفت ،

پیروان راستی را چه پاداشی ،

و دُرونِدان را چه کیفری خواهد بود ؟

 

31/15

 

ای اهورا ،

این از تو می پرسم :

سزای کسی که نیروی دُروندِ بدکار را می افزاید

چه کسی خواهد بود ؟

و کسی که در زندگی

کاری جز آزار راهبرِ درست کردار

و جدا کردن مردمان از او ندارد ،

چه کیفری خواهد دید ؟

 

31/16

 

ای اهورامزدا ،

این از تو می پرسم :

کسی که با دانایی و نیک اندیشی ،

برای افزایش توانایی خانه یا شهر یا کشورش

و برای گسترش آیین راستی می کوشد ،

کی و چگونه به تو خواهد پیوست ؟

 

31/17

 

از پارسا و دُروند ،

کدام یک راه درست را برگزیده است ؟

دانایِ روشن بین باید

مردامان را بیاگاهاند ،

تا نادان آنان را نفریبد و به گمراهی نکشاند .

ای اهورامزدا ،

تو برای ما

آموزگار و راهنمایِ اندیشه­ی نیک باش .

 

31/18

 

پس شما هیچ یک ،

به گفتار و آموزش های دُروند

گوش فرا مدهید ،

زیرا دُروند

بی گمان خانه و ده و شهر و کشور را

به ویرانی و تباهی می کشاند .

پس در برابر دُروند ، بایستید و با او برَزمید .

 

31/19

 

ای اهورامزدا ،

باشد که مردامان

به سخن دانایی گوش فرا دهند که

راست می اندیشد ،

چاره ساز زندگی مردمان است ،

در گفتار راستین خود شیوا و تواناست ،

و در پرتوِ فروغ تابناک تو ،

جایگاه هر دو گروه را روشن می سازد .

 

31/20

 

کسی که به سوی راستان رو کند ،

جایگاهش در فروغ و روشنایی خواهد بود .

و آنکه دُروند است ،

تا دیرگاه ،

زندگی در تیرگی و کور دلی و آه و دریغ

به سر خواهد برد ،

سرانجامی که

برخواسته از کردار و یابش او خواهد بود .

 

31/21

 

اهورامزدا ،

با خداوندی و سروری خود ،

رسایی و جاودانگی ،

راستی و توانایی مینویی و یاری اندیشه­ی نیک را

به کسی ارزانی می دارد

که در اندیشه و کردار دلبسته­ی او باشد .

 

31/22

 

این آیین ،

برای دانایی که با اندیشه اش در می یابد ،

و با نیروی مینویی و با گفتار و کردار ،

راستی را نگاهداری و پشتیبانی می کند ،

روشن و آشکار است .

ای اهورامزدا ،

چنین کسی از سوی تو شایسته ترین

یاور و راهنمای مردمان است .

-----------------------

گاثا 5 - یسنا 32             

یسنا 32

 

32/1

 

ای اهورامزدا ،

برای رسیدن به بزرگترین خوشبختی­ها ،

خویشاوندان و همکاران و یاران

به تو نماز می­برند ،

و دیو یسنیان نیز با همان اندیشه ،

تو را می­ستایند .

باشد که ما پیام­رسان تو باشیم ،

و بدخواهان را از دشمنی و بیزاری به پیروان تو

بازبداریم.

 

32/2

 

ای اهورامزدا

که از راه اندیشه­ی نیک و با تونایی

بر جهان شهریاری دارد ،

به نیایش کنندگان پاسخ داد :

راستی ِ فروغمنده را ، که برای پارسایی

یاوری نیک است ،

برای شما برگزیده­ام .

باشد که

او از آن شما گردد.

 

32/3

 

ای کژاندیشان ،

همه­ی شما و همه­ی آن­هایی که

با خیره ­سری شما را می­ستایند ،

دارای سرشتی زشت و نادرست و خودستا

هستید ،

و این کردار فریبکارانه است

که شما را در هفت کشور ، به بدی

زبانزد کرده است.

 

32/4

 

بدینسان شما ،

اندیشه­ی مردم را

چنان پریشان و آشفته کرده­اید ،

که بدترین کارها را انجام می­دهند ،

به دوستی با کژاندیشان رو می­کنند ،

از اندیشه­ی نیک دوری می­جویند ،

و از خرد خداوندی و راستی و پاکی می­گریزند.

 

32/5

 

ای کژاندیشان ،

بدینسان شما ،

با کردار بداندیشانه

و با اندیشه و کردار زشت

و نوید سروری به دُروندان ،

مردم را فریب دادید

و آنها را از زندگی خوب و جاودانه بازداشتید.

 

32/6

 

شاید  گناهکار با رفتار خود

به کامیابی برسد و نام آور گردد ،

اما ای اهورامزدا ،

تو که همه چیز را به یاد داری ،

با بهترین اندیشه­ها

آگاهی و می­دانی

در پرتو شهریاری توست که در انجام ،

آیین راستی فرمانروا می­گردد .

 

32/7

 

از این گناهکاران

هیچ یک نمی­داند ،

همان گونه که زندگی و آزمون گدازان آن

می­آموزد ،

پیشرفت از کار و کوشش است .

ای اهورامزدا ،

تو بهتر از همه

از شرنوشت این کسان آگاهی .

 

32/8

 

از این گناهکاران ،

جمشید ویونگهان شناخته شده است .

آنکه برای خشنودی مردم خویشتن ،

خداوند جهان را خوار شمرد .

ای مزدا ،

من به داوری واپسین تو درباره­ی گناهکاران

بی گمانم .

 

32/9

 

آموزگار بد ،

گفته­های دینی را بر می­گرداند و پریشان

می­کند .

و با آموزش­های خود ،

زندگی خردمندانه را تباه می­سازد .

و بدین سان ،

مردم را از داشتن سرمایه­ی گرانبهای

راستی و اندیشه­ی نیک باز می­دارد .

ای مزدا و ای راستی ،

من با سخنانی که از دل برمی­خیزد ،

به شما گله می­آورم و پناه می­جویم .

 

32/10

 

براستی آموزگار بد ،

که گفته های دینی را بر می­گرداند و پریشان

می­کند ،

نگریستن به زمین و خورشید را با دو دیده ،

از بدترین گناهان می­انگارد ،

نیک اندیشان را به سوی گمراهی می­کشاند ،

کشتزارها را ویران می­کند ،

و رزم افزار به روی راستان می کشد .

 

32/11

 

ای مزدا ،

همچنین کسانی زندگی را تباه می­سازند که

دُروندان را بزرگ می­شمارند ،

زنان و مردان بزرگوار را از رسیدن

به بخشایش ایزدی باز می­دارند ،

و پارسایان و راستان را

از بهترین اندیشه­ها

دور ­ی دارند و می­آزارند .

 

32/12

 

آنان با آموزشهای خود

مردم را از بهترین کارها باز می دارند ،

زندگی مردم را با گفتار فریبنده تباه می سازند ،

گَرَهما و کَرپن را بر پارسایان

برتری می دهند ،

و برای پیروان ِ دروغ

سروری می خواهند .

و مزدا

و برای چنین کسان و کارهای بد آنان

کیفری سخت نهاده است .

 

32/13

 

هر نیرویی که گرهما

در پناه بدترین اندیشه­ها

آرزوی به دست آوردن آن را دارد ،

سرانجام

زندگی خود او را به تباهی می­کشاند .

و آن زمان است ، ای مزدا ،

که او با ناله و زاری ،

خواهان شنیدن پیام آور تو می­گردد .

پیام آوری که راستی را ،

در برابر دشمنان آن نگاه می­دارد .

 

32/14

 

از دیرباز ،

گرهما با یاری کاوی­ها ،

خرد و نیروی خود را

برای ستوده آوردن پیام آور

به کار انداخته­اند .

آنان

از دُروندان یاری می­جویند و می­گویند :

جهان را باید به تباهی کشاند ،

تا هوم جاودانه به یاری آنان آید .

 

32/15

 

بدینسان ،

کرپن­ها و کاوی­ها ،

به دست همان کسانی که هیچ­گاه

برای آنها زندگی دلخواه

روا نمی­داشتند ، تباه می­گردند .

کسانی که در پرتو رسایی و جاودانگی ،

به سرای منش نیک راه می­یابند .

 

32/16

 

براستی ،

آموزش راستین هوشمندانه­ی مرد پارسا و آگاه ،

بهترین چیزهاست .

ای اهورامزدا ،

تو می­توانی کسانی را که در پی آزار منند ،

از کارشان بازداری .

و من نیز می­کوشم ،

پیروان و دلباختاگان تو را ،

از دشمنی و آزار دُروندان برهانم .

-----------------------

گاثا 6 - یسنا 33             

یسنا 33

 

33/1

 

هرکس در این جهان ،

کردارش می باید بر پایه ی راستی ،

که آیین بنیادین زندگی است باشد .

راهبر می باید ،

با دُرندان و راستان

و همچنین آن­ها که کردار نیک و بدشان

به هم آمیخته است ،

با درست ترین کردارها رفتار کند .

 

33/2

 

هرکس که با اندیشه و گفتار و کردار ،

با دُروندان می ستیزد ،

و یا به او و به پیرو او ،

راه نیک می آموزد و می نمایاند ،

با باور و با دل بستگی ،

خواست مزدا را به جا می آورد .

 

33/3

 

ای اهورا ،

کسی که با راستان ،

خواه خویشاوند باشد و خواه همکار و خواه یاور ،

بهترین رفتارها را داشته باشد ،

و کسی که با کوشش خود جهان را بپروراند ،

چنین کسی ،

در سرای راستی و اندیشه ی نیک جای می گیرد .

 

33/4

 

نافرمانی و بد اندیشی زدوده شود ،

از خویشاوندان ، بد دلی و خیره سری ،

از همکاران ، دروغ و دشمنی نزدیکان ،

از همیاران ، دُشگویی و ناسزا ،

از پهنه ی گیتی ، راهبری بد

از میان برخیزد .

 

33/5

 

پس ،

برای رسیدن به آرمان انجامین خود ،

و رسیدن به زندگی دراز ،

و رسیدن به شهریاری اندیشه ی نیک ،

آوای سروش ترا که بزرگترین آواهاست ،

به یاری خواهم گرفت .

و با گام نهادن در راه درست و استوار راستی ،

به جایگاه فرمان روایی اهورامزدا راه خواهم یافت .

 

33/6

 

پس من ،

چونان سروده گویی استوار براستی ،

و با بهترین اندیشه ها ،

و با مهر به تو ،

و همچنان که تو می خواهی ،

خواهان راهبری مردم هستم ،

ای اهورامزدا ،

می خواهم ترا ببینم و هم پرس و گوی تو باشم .

 

33/7

 

ای مزدای بهترین ،

به سوی من آی و خود را به من بنمای ،

تا در پرتو راستی و اندیشه ی نیک ،

سخنان خود را بیرون از انجمن ِ مغان ،

به گوش دیگران نیز برسانم .

باشد که

آنچه بایسته ی ماست ،

و نمازی که شایسته ی توست برای ما آشکار

گردد .

 

33/8

 

ای اهورامزدا ،

آماج­های مرا به من بشناسان ،

تا در پرتو اندیشه ی نیک ،

به آن­ها دست یابم ،

و از راه راستی تو را بستایم .

ای مزدا ،

بخشش پایدار رسایی و جاودانگی را ،

به من ارزانی دار .

 

33/9

 

ای مزدا ،

دو مینوی راستی افزای بزرگ رسایی و

جاودانگی را ،

که از توست ،

با فروغ دل و خرد به دست توان آورد .

باشد که

در پرتو بهترین اندیشه ها ،

از بخشش آسمانی این دو مینوی هم کردار ،

برخوردار گردیم .

 

33/10

 

ای مزدا ،

خوبی های زندگی را که بوده و هست و خواهد

بود ،

و همه ی آن­ها از توست ،

با مهر خودت به ما ارزانی دار ،

و در پرتو اندیشه ی نیک و توانایی مینویی و

راستی ،

تندرستی و خوشبختی ما را بیفزای .

 

33/11

 

ای اهورامزدای توانا تر از همه ،

و ای پارسایی ،

و ای راستی گیتی افزا ،

و ای اندیشه ی نیک ،

و ای تونایی مینویی ،

به من گوش فرا دهید ،

و آنگاه که پاداش هرکس را می دهید ،

بر من بخشش آورید .

 

33/12

 

ای اهورامزدا ،

خود را به من بنمای ،

و با پارسایی روانم را توانا کن ،

و با مینوی پاک و فزاینده ی خود ،

نیایش هایم را پاسخ گوی ،

و با راستی مرا

از نیرو و توان بسیار برخوردار کن ،

و با اندیشه ی نیک سروریم بخش .

 

33/13

 

ای اهورامزدای بسیار بینا ،

بخشش بی مانندت را که از شهریاری تو ،

و از اندیشه ی نیک است ،

برای خوشبختی و شادمانی من ،

بر من آشکار ساز .

و تو ای پارسایی ،

در پرتو راستی ،

یابش و روشنایی دل به من ارزانی دار .

 

33/14

 

اینک ، زرتشت

همه ی تن و جان ،

و گزیده ی اندیشه ی نیک خود را ،

به مزدا نیاز می کنم ،

و کردار و گفتار و دل آگاهی

و همه ی توان مینویی خود را ،

به راستی ارمغان می دارد .

-----------------------

گاثا 7 - یسنا 34             

یسنا 34

 

34/1

 

ای اهورامزدا ،

کردار و گفتار و نیایشی که به مردم

جاودانگی و راستی و نیروی رسایی می بخشد ،

همه را نخست به تو نیاز می کنم .

 

34/2

 

ای اهورامزدا ،

مرد پاک پارسای نیک اندیشی

که روانش با راستی پیوسته است ،

همه ی اندیشه و کردارخود را به تو نیاز می کند ،

باشد که

با سروده ستایشی که می سرایم و نیایشی که

می کنم ، به تو نزدیک گردم .

 

34/2

 

ای اهورامزدا ،

مرد پاک پارسای نیک اندیشی

که روانش با راستی پیوسته است ،

همه ی اندیشه و کردار خود را به تو نیاز می کند ،

باشد که

با سروده ستایشی که می سرایم و نیایشی که

می کنم ، به تو نزدیک گردم .

 

34/3

 

ای اهورامزدا ،

آنچه سزاوار تو در راه راستی است ،

با نماز به تو به جا می آوریم و نیاز تو می کنیم ،

باشد که همه ی مردمان ،

در پرتو اندیشه ی نیک و شهریاری تو ،

به رسایی برسند .

ای مزدا ،

براستی آنکه داناست ،

پیوسته از نیروی مینویی تو برخوردار گردد .

 

34/4

 

ای اهورامزدا ،

ما در پرتو راستی ،

فروغ پرتوان تو را خواهانیم ،

آن فروغ جاودانه و توانا

که پیروان راستی را آشکارا یاری می دهد ،

و با توانایی ،

آزار و دشمنی بد خواهان را

می بیند و در می یابد و دور می دارد .

 

34/5

 

ای مزدا ،

چه بزرگ است شهریاری تو و توانایی تو .

چه اندازه آرزومندم که کار در راه تو کنم و به تو

بپیوندم ،

و با راستی و اندیشه ی نیک ،

وارستگان تو را یار و یاور باشم .

تو را برتر از همه می دانم ،

و از خدایان دروغین و مردمان گمراه بیزاری

می جویم .

 

34/6

 

ای مزدا و ای راستی ،

و ای اندیشه ی نیک ،

چون شما چنان هستید که من به درستی

دریافتم ،

پس در سراسر فراگشتهای زندگی ،

مرا راه بنمایید .

تا با ستایش و نیایشی از دل ،

به سوی شما باز آیم .

 

34/7

 

ای مزدا ،

کجایند آن دلدادگان تو ؟

که با اندیشه ی نیک ،

از آموزشهای پر ارج تو آگاهند ،

و آنها را ،

چه در رنج و چه در خوشی ،

با هوشمندی به کار می بندند .

من کسی را جز تو نمی شناسم ،

پس ، در پرتو راستی

مرا پشت و پناه باش .

 

34/8

 

ای مزدا ،

براستی ، دُروندان ،

با کردارهای خود ما را هراسان می دارند ،

زیرا آنان ،

برای مردم تباهی و ویرانی می آورند ،

توانمندشان به ناتوان ستم می کنند ،

با آیین تو دشمنی می ورزند ،

هیچگاه به راستی نمی اندیشند ،

و از اندیشه ی نیک می گریزند و روی میگردانند .

 

34/9

 

ای مزدا ،

کسانی که

با کردارهای زشت خود

و با ناآگاهی از اندیشه ی نیک ،

پارسایی را

که نزد دانایان گرامی است

از دست می نهند ،

به همان گونه که تباهکاران بی فرهنگ

از ما روی بر می تابند ،

از راستی دوری می جویند .

 

34/10

 

خردمند گوید :

کار بر اندیشه ی نیک کنید ،

پارسایی را که بنیاد راستی است

نگاهدار باشید

و بدانید که همه ی اینها ،

در شهریاری اهورامزدا پدیدار خواهد شد.

 

34/11

 

ای مزدا،

اینک دو بخشش:

رسایی و جاودانگی تو،

به روشنایی راه می نماید.

و اندیشه ی نیک و راستی و پارسایی،

استواری و توانایی مینویی را می افزاید.

و با اینهاست

که چیرگی بر دشمنان

به دست می آید.

 

34/12

 

ای مزدا ،

کدام است آیین تو ؟

و چیست

خواست تو و ستایش تو و نیایش بایسته ی تو ؟

فراگوی بما بنمای ،

تا پاداش دستورهای تو را دریابیم ،

و در پرتو راستی ،

راه خود شناسی و نیک منشی را بشناسیم .

 

34/13

 

ای اهورامزدا ،

این راهی که به من نمودی ،

راه اندیشه ی نیک و دستور آموزش

سوشیانس هاست ؛

و آن چنین است که

تنها کردار نیک در پرتو راستی

به شادامانی می انجامد ؛

آن پاداشی که تو به دانایان می بخشی .

 

34/14

 

ای اهورا ،

بی گمان

تن و جان کسانی

از آن پاداش نوید داده شده برخوردار می گردد

که کار با اندیشه ی نیک کنند ،

در آبادانی و پیشرفت جهان بکوشند ،

در پرتو راستی

آیین خرد نیک تو را پیش برند

و خواست تو را برآورده سازند .

 

34/15

 

ای اهورامزدا ،

بهترین گفتارها و کردارها را به من بیاموز تا

با اندیشه ی نیک و با پاکی و راستی ،

تو را بشناسم ،

و با شهریاری و با خواست خود ،

و در پرتو راستی ،

زندگی را برای من تازه گردان .

-----------------------

یسنا - هـات 35             

هات 35

 

1

[ زوت : ]

اهوره­مزدای اشون، رد اشونی را می­ستاییم.

امشاسپندان، شهریاران نیک­خواه را می­ستاییم.

سراسر هستی اشون مینوی و استومند را می­ستاییم.

به فرمان اشه­ی نیک، به فرمان دین نیک مزداپرستی.

[ راسپی : ]

اهوره­مزدای اشون رد اشونی را می­ستاییم.

امشاسپندان، شهریاران نیک­خواه را می­ستاییم.

سراسر هستی اشون مینوی و استومند را می­ستاییم.

به فرمان اشه­ی نیک، به فرمان دین نیک مزداپرستی.

 

2

[ زوت : ]

«هَومَتـَنـَم ...» اندیشه­ی نیک، گفتار نیک و کردار نیک را که در این­جا و در هرجای دیگر ورزیده شده است و ورزیده خواهد شد، درود می­گوییم و [ خود ] نیز با جان [ و دل ] به نیکی همی کوشیم.

 

3

ای اهوره­مزدا ! ای اردیبهشت زیبا !

این را برای خویشتن برمی­گزینیم :

آن اندیشه و گفتار و کرداری را می­ورزیم که بهترین کنش­های هر دو جهان است.

 

4

از پی پاداش پسین، بهترین کنش را همی­ گوییم به دانایان و نادانان، به شهریاران و شهروندان که جهان را آباد کنند و رامش بخشند.

 

5

به راستی شهریاری را از آن کسی شمریم و از آن کسی دانیم و برای کسی خواستاریم که بهتر شهریاری کند : مزدا اهوره و اردیبهشت.

 

6

آن­چه را که هر مرد یا زنی دانست که درست و نیک است، بر اوست که خود به کار بندد و دیگران را نیز بیاگاهاند تا آن را - آن­چنان که هست - بکار بندد.

 

7

اینک شما را بهتر شماریم :

ستایش و نیایش اهوره­مزدا و آبادانی جهان را.

اینک خود، این [ کنش ] را برای شما بجای آوریم و [ دیگران را ] نیز - آن­چنان که بتوانیم - از آن بیاگاهانیم.

 

8

به سالاری «اشه»، به همسایگی «اشه»، هریک از آفریدگان از بهترین پاداش هر دو جهان برخوردار شود.

 

9

این گفتار فرو فرستاده­ی اهوره­مزدا را با بهترین منش فراگستریم؛ آن­گاه تو را [ - ای زرتشت ! - ] گوینده و آموزگار آن دانیم.

 

10

ای اهوره !

اردیبهشت و بهمن و شهریور نیک را، بیش از پیش سرود بر سرودها، بیش از پیش درود بر درودها، بیش از پیش ستایش بر ستایش­ها [ افزاییم ].

«ینگهه هاتم ...»

---------------------------

یسنا - هـات 36             

هات 36

 

1

ای مزدا اهوره !

نخست به میانجی کنش آذر و به دستیاری سپند مینوی تو، به تو نزدیک می­شویم.

آذر کسی را گزند رساند که تو آزردن او را خواسته باشی.

 

2

ای آذر مزدا اهوره !

به خوش­ترین روش به سوی ما آی.

با رامش دهنده­ترین شادمانی، با شایسته­ترین درود، به هنگام دادِستان بزرگ، به ما روی آور.

 

3

ای آذر !

تویی [ مایه­ی ] خوشی مزدا اهوره؛ چونان سپند مینو.

تویی [ مایه­ی ] شادکامی او با کارآمدترین نامی که توراست.

ای آذر مزدا اهوره !

به تو نزدیک می­شویم.

 

4

با اندیشه­ی نیک، با روش درست، با گفتار و کردار دانایی نیک به تو نزدیک می­شویم.

 

5

ای مزدا اهوره !

تو را نماز می­بریم و سپاس می­گزاریم.

با همه­ی اندیشه­ی نیک، با همه­ی گفتار نیک، با همه­ی کردار نیک به تو نزدیک می­شویم.

 

6

ای مزدا اهوره !

زیباترین پیکر را در میان پیکرها از آن تو دانیم :

آن بلند [ پایگاه ]ترین [ فروغ جهان ] زبرین را که خورشیدش خوانند.

«ینگهه هاتم ...»

--------------------------

یسنا - هـات 37             

 هات 37

 

1

[زَوت:]

اینک اَهوره­مزدا را می­ستاییم.

شهریاری و بزرگواری و آفرینش زیبای او را می­ستاییم که گیتی و اَشَه را بیافرید؛ آب­ها و گیاهان را بیافرید؛ روشنایی و زمین و همه­ی چیزهای نیک را بیافرید.

 

2

به شهریاری و بزرگواری و خوب کرداری وی، او را ایدون با ستایش برگزیده­ی آنان که گیتی را نگاهبانند، می­ستاییم.

 

3

او را ایدون به نام­های پاکِ اَهورایی و [نام­های] پسندیده­ی مَزدایی می­ستاییم.

او را با دل و جان خویش می­ستاییم.

او و فَرَوَشی­های اَشَون مردان و اَشَون زنان را می­ستاییم.

 

4

ایدون اَردیبهشت را می­ستاییم؛ آن زیباترین اَمشاسپَند، آن روشنی، آن سراسر نیکی را.

 

5

بهمن و شهریور و «دین» نیک و پاداش نیک و سپَندارمَذِ نیک را می­ستاییم.

--------------------------

یسنا - هـات 38             

هات38

 

1

اینک زمین را می‌ستاییم؛ زمینی که ما را در بر گرفته است.

ای اََهوره‌مَزدا !

زنان را می­ستاییم. زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند و از بهترین اَشَه برخوردارند، می‌ستاییم.

 

2

با شورِ دینی، چالاکی، هشیاری و «دین» پاک، پاداش نیک و آرزوی نیک و فراوانی نیک و نام نیک و بخشایش نیک را می‌ستاییم.

 

3

اینک آب‌ها را می‌ستاییم؛ آب­های فروچکیده و گرد آمده و روان شده و خوب کنش اَهورایی را.

[ ای آب‌ها ! ]

شما را که به خوبی روان و به خوبی در خور شناوری و به خوبی سزاوار شست‌و‌شو و بخشایش دو جهانید، [ می‌ستاییم ].

 

4

اینک با نام­هایی که اَهوره‌مَزدای خوشی‌بخش به شما آب‌های نیک داده است، شما را می‌ستاییم. با آن [ نام‌ها ] شما را می‌ستاییم. با آن نام‌ها [ از شما ] دوستی خواهانیم. با آن نام‌ها نماز گزاریم. با آن نام‌ها سپاس گزاریم.

 

5

ای آب‌های بارور !

شما را به یاری همی‌خوانیم؛ شما را که همچو مادرید؛ شما را که همچون گاو شیرده، پرستار بینوایانید و از همه‌ی آشامیدنی‌ها بهتر و خوشترید.

شما نیکان را با رادیِ بلندبازو (1) بدین جا [ همی­خوانیم ] تا در این تنگنا ما را پاداش دهید و یاری کنید شما ای مادران زنده !

«یِنگْهِه هاتَم ...»

 

 

 

1. رادی و بخششی چنان بزرگ و فراوان که گویی بازوی بلند آورنده­اش، به آسمان می­رسد.

------------------------

یسنا - هـات 39

هات 39

 

1

این­چنین می­ستاییم گوشوروَن و گوش تَشَن و روان­های خود و روان­های چارپایان را که مایه­ی زندگی ما هستند؛ که ما برای آن­هاییم و آن­ها برای مایند.

 

2

روان­های جانوران سودمند دشتی را می­ستاییم.

اینک روان­های اَشَون مردان و اَشَون زنان را - در هرجا که زاده شده باشند - [می­ستاییم]؛ مردان و زنانی که «دین» نیکشان برای پیروزی ِاَشَه کوشیده است و می­کوشد و خواهد کوشید.

 

3

این­چنین می­ستاییم نرینگان و مادینگان نیک را: اَمشاسپَندان جاودان زنده و جاودان پاداش بخش را که با منش ِنیک بسر می­برند و امشاسپَند بانوان را.

 

4

ای اهوره­مزدا !

آن­چنان که تو به نیکی اندیشیدی و سخن گفتی و رفتار کردی، ما اندیشه و گفتار و کردار نیک خویش را به پیشگاه تو فراز می­آوریم.

ای اهوره­مزدا !

همچنان ترا می­ستاییم و نیایش می­کنیم. همچنان ترا نماز می­بریم و سپاس می­گزاریم.

به دستیاری پیوند ِنیک با اَشَه، با پاداش نیک و با پرهیزگاری ِ نیک، به سوی تو می­آییم.

«یِنگهِه هاتَم...»

------------------------------

یسنا - هـات 40             

هات 40

 

1

ای مزدا اهوره !

اینک این پاداش را به یاد آر و آرزوی ما را برآور !

ای مزدا اهوره !

آن­چه را تو فرمان داده­ای که پاداش دینداری ِکسی چون من است.

 

2

این [پاداش] را تو به ما ارزانی داشتی تا چه در زندگی کنونی و چه [در جهان] مینوی، همنشین جاودانه­ی تو و اَشَه باشیم.

 

3

ای مزدا اهوره !

چنان کن که ارتشتاران به اَشَه بگروند [و] اَشَه جویند و برزیگران کوشا را به یگانگی دیرپای، پرشور و استوار دار تا با، [آتُربانان] همگام باشند.

 

4

ای مزدا اهوره !

چنین باد که خویشاوندان و همکاران و یاوران با آنانی از شما که ما با ایشان یگانه­ایم، از آن ِشما به شمار آیند و ما از پاکان و اَشَونانی باشیم که آن­چه را آرزو می­کنیم، به ما ارزانی دارید.

«یِنگهِه هاتَم...»

--------------------------------

یسنا - هـات 41             

هات 41

 

1

سرودها و درودها و نیایش­ها [ی خود را ] به پیشگاه اهوره مزدا و اردیبهشت فراز آوریم و شزاوار و شایسته­ی آنان دانیم.

 

2

ای مزدا اهوره ! ای در میان باشندگان، خوب کنش­ترین !

بشود که از شهریاری نیک تو هماره بهره­ور شویم !

بشود که هر دو جهان، شهریار نیکی بر ما مردان و زنان فرمانروایی کند !

 

3

ای در میان باشندگان، خوب کنش­ترین !

تو را فرخنده و کامیاب و ایزد از اشه برخوردار دانیم.

بشود که تو در هر دو جهان [ نگاهبان ] تن و جان ما باشی !

 

4

ای مزدا ! ای در میان باشندگان، خوب کنش­ترین !

بشود که پناه دیرپای تو را دریابیم و به خود ارزانی داریم !

[ بشود که ] به دستیار تو کامروا و نیرومند شویم و - آن­چنان­که آرزوی ماست - دیرگاهی ما را در پناه خود گیری !

 

5

ای مزدا اهوره !

سرودخوانان و پیام­آوران تو خوانده شدیم و [ آن را ] پذیرفتیم و به پاداشی که «دین ِ» کسانی همچون ما را نوید دادی، خرسندیم.

 

6

این [ پاداش ] را تو به ما ارزانی داشتی تا چه در زندگی کنونی و چه [ در جهان ] مینوی، همنشین جاودانه­ی تو و اشه باشیم.

 

7

«ینگهه هاتم ...»

«هَومَتـَنـَم ...» : اندیشه­ی نیک، گفتار نیک و کردار نیک را که در این­جا و در هر جای دیگری ورزیده شده است و ورزیده خواهد شد ، درود می­گوییم و [ خود ] نیز با جان [ و دل ] به نیکی همی کوشیم.

«یَثــَه اَهو ویریو ...»

«اشم وُهو ...»

«ینگهه هاتم ...»

----------------------------

یسنا - هـات 42             

هات 42

 

1

[ زَوت و راسپی : ]

ای امشاسپندان !

پاره­های «هفت هات» را می­ستاییم.

آب­های چشمه [ساران ] را می­ستاییم.

آب­های گذرگاه­ها را می­ستاییم.

به هم پیوستگی­های راهـ[ـها ] را می­ستاییم.

به هم آمدن­های راهـ[ـها ] را می­ستاییم.

 

2

کوه­های آبریزان را می­ستاییم.

دریاچه­های آبریزان را می­ستاییم.

کشتزارهای سود بخش گندم را می­ستاییم.

نگاه­دار و آفریدگار را می­ستاییم.

مزدا و زرتشت را می­ستاییم.

 

3

زمین و آسمان را می­ستاییم.

باد چالاک مزدا آفریده را می­ستاییم.

ستیغ ِالبرز کوه را می­ستاییم.

زمین و همه­ی چیزهای نیک را می­ستاییم.

 

4

منش نیک و روان­های اشونان را می­ستاییم.

[ ماهی ِ] «واسی»ی ِ«پَنچا سَدوَرا» را می­ستاییم.

«خَرَ»ی ِپاک را می­ستاییم که در میان دریای «فراخ کـَرت» ایستاده است.

دریای «فراخ کرت» را می­ستاییم.

 

5

هوم زرین برومند را می­ستاییم.

هوم گیتی افزای را می­ستاییم.

هوم دردانه­ی مرگ را می­ستاییم.

 

6

آب روان و مرغ پران را می­ستاییم.

بازگشت آتروبانان را می­ستاییم؛ آنان­که به سرزمین­های دور رفته­اند؛ به کشورهای دیگر که [ آموزش ] اشه را خواستارند.

همه­ی امشاسپندان را می­ستاییم.

«ینگهه هاتم ...»

------------------------

گاثا 8 - یسنا 43             

یسنا 43

 

43/1

 

اهورامزدای همه توانا

چنین برنهاده است

که خوشبختی از آن اوست

که به یگران خوشبختی بخشد .

من برای پیشرفت و نگاه داشتن آیین راستی،

خواهان استواری و توانایی هستم.

ای پارسایی،

آن پرتوی را

که پاداش زندگی نیک منشانه است،

به من ارزانی دار.

 

43/2

 

و همچنین،

بهترین پاداش­ها

از آن کسی است

که خواستار روشنایی است،

و به دیگران روشنایی ببخشد.

ای اهورامزدا،

با خرد پاک خود،

و در پرتو آیین راستی،

دانش برخاسته از اندیشه­ی نیک را

به من ببخشای،

تا از زندگی دراز شادمانه برخوردار گردم.

 

43/3

 

پس براستی،

بهترین نیکی­ها به کسی خواهد رسید،

که در زندگی مادی و مینویی،

راه راست خوشبختی

که ما را به بارگاه اهورا می­رساند،

به ما بیاموزاند.

ای مزدا، سرانجام،

در پرتو دانش نیک و پاکی و پارسایی،

دلدادگان تو، به تو می­پیوندند.

 

43/4

 

ای مزدا،

هنگامی تو را پاک و توانا شناختم

که دریافتم، تو با نیروی خود

خواست ما را برآورده می­سازی،

و دُروندان و راستان را

به کیفر و پاداش می­رسانی،

و با فروغت، که از راستی نیرومند است

و به دل­ها گرمی می­بخشد،

ما را از توان اندیشه­ی نیک

برخوردار می­گردانی.

 

43/5

 

ای اهورامزدا،

آنگاه تو را پاک شناختم،

که تو را در سرآغاز زندگی دیدم،

و دریافتم،

که تو برای بدان و نیکی برای نیکان،

آیینی که در پرتو هنر و خرد تو،

تا انجام آفرینش و پایان زندگی

به جای خواهد ماند.

 

43/6

 

ای مزدا،

آن زمان که

خرد پاک تو فراز آید،

توانایی مینویی و اندیشه­ی نیک،

با کنش خود

جهان را به سوی راستی پیش می­راند.

و پارسایی،

آیین خرد تو را،

که کسی آن را نتواند فریفت،

به رادان می­آموزاند.

 

43/7

 

ای اهوارامزدا،

آنگاه تو را پاک شناختم که

اندیشه­ی نیک بر من فراز آمد و پرسید :

که هستی و از کیستی ؟

و در برابر پرسش­ها و دودلی­ها روزانه،

درباره­ی جهان خودت،

چه راهی را می­شناسی و می­نمایانی ؟

 

43/8

 

نخست به او گفتم :

منم زرتشت،

و تا آنجا که در توان دارم،

دشمن سرسخت دُروندان

و پناه نیرومند راستانم.

ای مزدا، می­خواهم،

تا آن زمان که ستایشگر و درودگوی تو هستم،

پیوسته از نیروی بیکران تو

برخوردار گردم.

 

43/9

 

ای اهورامزدا،

آنگاه تو را پاک شناختم که

اندیشه­ی نیک بر من فراز آمد پرسید :

به که نماز می­آوری ؟

گفتم :

به فروغ مزدا نماز می­آورم،

و تا مرا تاب و توان هست

دل به راستی می­بندم.

 

43/10

 

ای مزدا،

پس مرا به سوی راستی دلخواه من

راه بنمای،

تا با پیروی از پارسایی آن را دریابم.

و از ما بپرس و ما را بیازمای،

که پرسش و آزمون توست،

که راهبران را

نیرومندی و برتری بخشد.

 

43/11

 

ای مزدا،

هنگامی تو را پاک شناختم که

اندیشه­ی نیک بر من فراز آمد،

و من، از سخنان تو آموختم و دریافتم که،

گسترش آیین تو در میان مردمان دشوار است .

اما من،

آنچه را که به نزد تو بهترین است،

به انجام می­رسانم.

 

43/12

 

آنگاه،

به من سخنی گفتی که چونان نشنوده بودم،

گفتی :

به سوی راستی روم،

تا دانا گردم،

بکوشم تا سروش در دلم آوا دهد،

و در پرتو روشنایی آن دریابم

که به هر دو گروه نیکان و بدان،

پاداش و کیفر بایسته داده خواهد شد.

 

43/13

 

ای مزدا،

آنگاه تو را پاک شناختم که

اندیشه­ی نیک بر من فراز آمد،

و بدو گفتم :

برای رسیدن به آماجم،

مرا زندگی دارزی آرزوست،

آن زندگی دلخواه،

که تنها تو می­بخشی،

و در توان شهریاری توست.

 

43/14

 

ای مزدا،

همان­گونه که مرد دلیر و توانا،

به دوست خود شادمانی بخشد،

تو نیز با شهریاری خود،

و در پرتو راستی،

به پیروان من

شادمانی ارزانی دار.

من به پا خواهم خاست،

و همراه با همه­ی آنهایی که

سراینده­ی سخن اندیشه انگیز تو هستند،

پشتیبان آموزش­های تو خواهم بود.

 

43/15

 

ای اهورامزدا،

آنگاه تو را پاک شناختم که،

اندیشه­ی نیک بر من فراز آمد

و مرا آموخت که،

بهترین راه بالندگی مینویی،

اندیشیدن در آرامش است،

و راهیر هرگز نباید در پی خشنودی دُروندان

باشد،

زیرا آنان

پیوسته با راستان راه دشمنی می­پویند.

 

43/16

 

ای اهورا،

پس زرتشت

برای خویشتن پاک­ترین اندیشه­ها را

بر می­گزیند.

باشد که

در پرتو راستی،

زندگی مادی ما نیرو گیرد،

پارسایی و توانایی مینویی

زندگی ما را تابان گرداند،

و اندیشه­ی نیک

کارهای ما را به پاداش نیکو برساند.

------------------------

گاثا 9 - یسنا 44             

یسنا 44

 

44/1

 

ای اهورامزدا،

این از تو می­پرسم،

پرسشم را بازگوی،

چگونه دلدادگان تو با فروتنی،

تو را بشناسند ؟

کی راه را،

به دوستی چون من می­آموزی ؟

و کی در پرتو راستی دادخواه،

مرا یاری می­کنی،

تا اندیشه­ی نیک به سوی ما آید ؟

 

44/2

 

ای اهورا مزدا،

این از تو می­پرسم،

پرسشم را بازگوی،

چیست سرآغاز و سرچشمه­ی بهترین زندگی­ها ؟

و کسی که در پی آن کوشاست،

چه پاداشی می­یابد ؟

و آن­که برگزیده­ی همگان است،

چگونه در پرتو راستی،

پاک، دوست و چاره ساز زندگی،

و نگهبان همه­ی کارهای مینویی است ؟

 

44/3

 

ای اهورامزدا،

این از تو می­پرسم،

پرسشم را بازگوی،

کیست در آغاز،

آفریدگار و پدر راستی ؟

چه کسی به خورشید و ستارگان،

راه پیمودن نموده است ؟

کیست که از او

ماه گاه در افزایش است و گاه در کاهش ؟

ای مزدا،

من خواهان دانستن این­ها و دیگر چیزهایم.

 

44/4

 

ای اهورامزدا،

این از تو می­پرسم،

پرسشم را بازگوی،

کیست آن­که،

آب و گیاه را آفریده است ؟

کیست آن­که،

زمین را در پایین و آسمان بی­نشیب را در بالا

نگاه داشته است ؟

کیست آن­که،

آب و گیاه را آفریده است ؟

کیست آن­که،

به باد و ابر تیره تند روی داده است ؟

و کیست آن­که،

اندیشه­ی نیک را پدیدار ساخته است ؟

 

44/5

 

ای اهورامزدا،

این از تو می­پرسم،

پرسشم را بازگوی،

کدام مهسازی،

روشنایی و تاریکی را می­آفریند ؟

کدام مهسازی،

خواب و بیداری را پدید می­آورد ؟

کیست آن­که،

بامداد و نیم روز و شب را می­نمایاند،

که دانا را،

به انجام بایسته­های خود فرا می­خواند ؟

 

44/6

 

ای اهورا،

این از تو می­پرسم،

پرسشم را بازگوی،

آیا آن­چه را که می­گویم و می­آموزم،

همه براستی درست است ؟

آیا پارسایی، با کُنش ِخود

راستی را می­افزاید

و در پرتو اندیشه­ی نیک،

شهریاری تورا پدیدار می­گرداند ؟

ای مزدا،

برای چه کسی

این جهان بارور و شادی­بخش را آفریده­ای ؟

 

44/7

 

ای اهورامزدا،

این از تو می­پرسم،

پرسشم را بازگوی،

چه کسی،

توانایی مینوی را همراه با پارسایی بیافرید­،

چه کسی با فرزانگی،

پسر را دوستدار پدر کرد ؟

من می­کوشم

با این پرسش­ها و با اندیشه­ی پاک،

تو را که آفریدگار همه­ هستی، بشناسم.

 

44/8

 

ای اهورامزدا،

این از تو می­پرسم،

پرسشم را بازگوی،

من که به آموزش­های تو می­اندیشم،

و با اندیشه­ی نیک سخنانی می­پرسم،

چگونه در پرتو راستی،

به رسایی زندگی دست می­یابم،

و از آرامش و شادمانی روان برخوردار

می گردم ؟

 

44/9

 

ای اهورامزدا،

این از تو می­پرسم،

پرسشم را بازگوی،

چگونه یابش خود را پاک گردانم و آن را نیاز تو

کنم ؟

تا با سرسپردگی به تو،

و با دانشی که در پرتو شهریاری تو می­آموزم،

و با توانایی مینویی،

و با راستی اندیشه­ی نیک،

به بارگاه تو راه جویم.

 

44/10

 

ای اهورامزدا،

این از تو می­پرسم،

پرسشم را بازگوی،

چیست آن آیین تو

که برای جهانیان بهتر است

و همگام با راستی،

جهان را پیش می­برد،

و در پرتو پارسایی،

کارهای ما را به سوی راستی راه می­نماید ؟

من با خواست و دانش خود،

به سوی تو و آیین تو روی می­آورم.

 

44/11

 

ای اهورامزدا،

این از تو می­پرسم،

پرسشم را بازگوی،

چگونه پارسایی،

به کسانی که آیین تو را آموخته­اند فرا خواهد

رسید ؟

من برای این کار

نخستین کسی هستم که از سوی تو برگزیده

شده­ام،

و من پیروان آیین تو را دوست و دیگران را

دشمن می­دارم.

 

44/12

 

ای اهورا،

این از تو می­پرسم،

پرسشم را بازگوی،

از میان کسانی که من با آن­ها سخن می­دارم،

چه کسی راست کردار است و چه کسی دُروند ؟

و من به چه کسی رو کنم ؟

آن­که بدی دیده،

یا آن­که به بدی گراییده است ؟

و چگونه آن دُروندی را،

که در برابر بخشایش­های تو با من می­ستیزد، بد

نشمارم ؟

 

44/13

 

ای اهورا،

این از تو می­پرسم،

پرسشم را بازگوی،

چگونه خود را از دروغ دور بداریم ؟

و چگونه

از آن­ها که نافرمانند،

و برای پیوند با راستی و پیروی از آن

نمی­کوشند،

و به هم پرسی با اندیشه­ی نیک نمی­گرایند، کناره

بگیریم ؟

 

44/14

 

ای اهورامزدا،

این از تو می­پرسم،

پرسشم را بازگوی،

چگونه دروغ را به دست راستی بسپارم ؟

تا با آموزش سخن و پیام اندیشه انگیز تو،

پاک گردد،

و از این راه،

به دُروندان شکست سخت آید،

و فریب و آزار آنان از میان برخیزد.

 

44/15

 

این از تو می­پرسم،

پرسشم را بازگوی،

چون تو توانایی که در پرتو راستی،

پناه راستان باشی،

هنگامی که دو گروه ناسزا به هم می­رسند،