به ما بپیوندید                 

زن در شاهنامه

 

 شاهنامه و درخشش سیمای زن ایرانی :

 بحث در باره زنان و جایگاه آنان در جامعه بحثی مفصل و گاهی پر چالش است.این بحث گذشته از چند ده سالی كه تحت تاثیر صورت افراطی حمایت (یا به عبارتی جانبداری) از زنان یا فمینیسم قرار گرفته، از گذشته های دور در فرهنگ كتبی و شفاهی  ایرانیان وجود داشته است.صحبت از مقام زنان در ادبیات ایران مجالی بسیار وسیع طلب میكند كه از حوصله این مقال خارج است و در اینجا فقط به گوشه ای از آن اشاره ای می كنم.

 

حكیم ابولقاسم فردوسی طوسی از بزرگترین و برجسته ترین شعرای جهان شمرده می شود.كتاب وی (شاهنامه) دریای حكمت،معرفت،اخلاق و درس زندگیست.شعر از عناصری است كه به وسیله آن میتوان به فرهنگ مردم زمان آن پی برد.

 

شعرا اصولا انسانهایی نازك دل و متاثر از محیط میباشند كه در واقع با سرودن شعر جدای از بروز درونیات خود به بازگویی احوال دوران خویش می پردازند.

 

با بررسی اشعار شعرای متقدم و متاخرو در كنار آن بررسی تاریخ ایران،می شود به این مهم دست یافت كه ادبیات ایران در تعاملی مستقیم و ارتباطی تنگاتنگ با وضعیت سیاسی و فرهنگی زمانه خود بوده است.البته در این میان نباید و نمیتوان نقش جغرافیا و تاثیر محیط طبیعی را بر شعر نادیده گرفت.

 

صحبت اصلی ما در باره جایگاه و مقام زن در شاهنامه فردوسی است كه نشان از نوع فرهنگ و رویكرد جامه آنروز به مسئله زنان دارد.

 

فردوسی در جای جای شاهنامه از دلاوری ها و هوشیاری زنان،به ویژه زنان ایران، سخن به میان آورده است و آنان را همپای مردان وارد اجتماع نموده، ومقام منزلتی والا به زن بخشیده است، كه در در اینجا ذكر برخی از ویژگیهای این اثر گرانبها ، ذیل عنوان زن در شاهنامه چنین آورده شده است :زنان جامدلا ویژه

 

 

 

بر خلاف آن چه در نزد اشخاص نا آشنا معروف شده است ، شاهنامه یک کتاب ضد زن نیست . در دوران پهلوانی از سودابه که بگذریم ، هیچ زن بدی دیده نمی شود .

 

 برعکس ، تعدادی زن بسیار بزرگوار و شیرین هستند که نظیر آنها را از حیث رنگارنگی و دلاویزی ، نه تنها در آثار دیگر فارسی ، بلکه در آثار بزرگ باستانی سایر کشورها نیز نمی توانیم ببینیم . اکثر زنان شاهنامه نمونه ی بارز زن تمام عیار هستند .

 

 در عین برخورداری از فرزانگی ، بزرگ منشی و حتی دلیری ، از جوهر زنانه به نحو سرشار نیز بهره مندند . زنانی چون سیندخت و رودابه و تهمینه و فرنگیس و جریره و منیژه و گردآفرید که کتایون و گردیه و شیرین ، هم عشق بر می انگیزند و هم احترام را .

 

 هم زیبایی بیرونی دارند و هم زیبایی درونی . بر خلاف مردان ، همه ی زنان بیگانه ای که با ایرانی پیوند می کنند ، از صفات عالی انسانی برخوردارند ( به غیر از سودابه) .

 

 اینان چون به ایران می پیوندند یکباره از کشور خود می برند ، از دل و جان ایرانی می شوند و جانب نیکی را که جانب ایران است را می گیرند .

 

  نکته ی قابل توجه این است که در دوران اساطیری و پهلوانی شاهنامه ، اکثر زنان نام آور خارجی هستند .

 

 همسران پسران فریدون یمنی هستند ، سیندخت و رودابه کابلی هستند ، فرنگیس و منیژه و جریره و تهمینه و مادر سیاوش ، تورانی اند . و کتایون زن گشتاسب ، رومی است .

 

 

 زنی که موجب بدنامی زنان شاهنامه شده ، سودابه است . اما زن خوب در شاهنامه زیبایی بدن را زیبایی روح ، و رعنایی را با آهستگی و شرم را با خواهش جمع دارد .

 

خرد که آن قدر مورد توجه شاهنامه است ، زنان نیز باید از آن بهره مند باشند . در وصف روشنک دختر دارا می گوید : « تو گفتی خرد پروریدش به مهر » و در وصف دختر کید هندی نیز آمده است :

 

 

ز دیدار چهرش خرد بگذرد          همی دانش او خرد پرورد

 

 

زیبایی زن تمام عیار آنگونه که در شاهنامه وصف شده نزدیک به زیبایی است که باب طبع بزرگان دوره ی ساسانی بوده است .

 

در ایران باستان این زنان بودن که از مردان خواستگاری می کردند .  عشق های شاهنامه ، در عین برهنگی ، بسیار پاک و نجیبانه است ( به غیر از مورد سودابه) .

 

رودابه دختر مهراب کابلی ، نادیده دلباخته ی زال می شود . تهمینه دختر پادشاه سمنگان ، نیز به همین شیوه ، یعنی از طریق شنیده ها و وصف ها ، به رستم دل می سپارد . هر دو این زنان به طرز عجیبی جسارت عاشقانه را با پاکدامنی می آمیزند .

 

رودابه مانند ژولیت با آن که می داند خانواده اش با خانواده ی زال دشمن اند ، در پروردن و بارور کردن عشق خود کمترین تردیدی به دل راه نمی دهد ، زال را پنهانی به قصر خود فرا می خواند ، آنگاه با لطف و دلبری بی نظیری ، گیسوان خویش را از بام فرو می افشاند ، تا او کمندوار دست به آن بزند و به فراز کاخ برود .

 

در خلوت خود با زال حرکتی نمی کند که مغایر با عفاف و بانومنشی باشد . پاکیش منشأ بی باکی اوست ، چون چشمه ی روشنی است که اطمینان به آلوده نشدنش دارد .

 

تهمینه حتی از او هم جسورتر است . رستم که به دنبال اسب گم شده ی خویش به خانه ی آنا می رود و مهمان می شود ، در اتاق خود آرمیده است ، و او بی هیچ ترس و تردید و حسابگری ای ، پنهانی به خوابگاه او می رود و به او می گوید :

 

من نادیده عاشق تو شده ام ، بیا مرا بگیر . این بی باکی ، نظیرش در هیچ زن نامداری دیده نشده و چنان با بی گناهی همراه است که کمترین شائبه ی شوخ چشمی و هرزگی بر جای نمی نهد . حتی همین واقعه او را در ردیف پارساترین و محرومترین زنان جهان قرار می دهد ؛ چه تهمینه با همه ی زیبایی و آراستگی و مقام شاهزادگی که دارد ، در زندگی خود بیش از یک مرد نمی بیند و آن هم فقط برای یک شب . تهمینه ، همه ی سادگی و تمنای زندگی خود را در یک هدف می نهد و آن داشتن فرزندی از رستم است .

 

زنان شاهنامه ، زمانی خوب شناسانده می شوند که با آزمایشی روبرو گردند . در چنین وضعیتی است که حساسیت و عاطفه و شخصیت آنان نموده می شود .

 

تهمینه پس از شنیدن خبر مرگ پسرش سهراب بیش از یک سال زندگی نمی کند . جریره ، نیز پس از مرگ پسرش فرود بر سر نعش او خود را خنجر می زند و می کشد .

 

 رودابه ، پس از مرگ رستم چندی دیوانه می شود و سپس حالت ترک و تسلیم در پیش می گیرد . همین گونه است کم و بیش وضع کتایون پس از مرگ اسفندیار . شیرین نیز پس از مرگ خسرو زندگی را از خود می گیرد .

 

فرنگیس دختر افراسیاب ، یکی از رنج گشیده ترین زنان ادبیات است . شوهرش که در میان همه ی مردان زمان خود بی نظیر است ، به دست پدرش کشته می شود .

 

پدر قصد جان خود او نیز می کند و او با پسرش کیخسرو سال ها در به در می شود . سپس با وی به ایران فرار می کند .

 

 سال های سال شاهد لشگرکشی ایرانیان به کشور پدرش است و سرانجام همه ی خانواده ی پدرش کشته یا آواره و اسیر می شوند .

 

او در تمام این مدت به خاطره ی شوهرش وفادار می ماند و با ایرانیان در کین خواهی سیاوش همدلی و همدردی نشان می دهد .

 

هنگامی که فریبرز برادر سیاوش ار او خواستگاری می کند نه تنها به اصرار پسرش کیخسرو و رستم ، و شاید هم از روی مصلحت سیاسی ، خواهش او را می پذیرد .

 

رستم ، که واسطه ی کار فریبرز است به او می گوید :

 

اگر بشنوی پند و اندرز من          تو دانی که نشکیبد از شوی زن

 

جوان کی شکیبد ز جفت جوان          به ویژه که باشد ز تخم کیان

 

که مرد از برای زنانند و زن          فزون تر ز مردش بود خواستن

 

 

عکس العمل فرنگیس چنین است :

 

 

شه بانوان تا زمانی دراز          غمی بود و پاسخ نمی داد باز

 

همی زد به لب هر زمان سرد باد          ز شرم پسر هیچ پاسخ نداد

 

وز آن پس چنین گفت با پیلتن          که ای پر هنر مهتر انجمن

 

به ایران اگر چه چنو مرد نیست          به جای سیاوخش در خورد نیست

 

ولیکن ز گفتارت ای پهلوان          گره بست گویی مرا بر زبان

 

 

زنان شاهنامه ، خوبی خاص زنانه و را دارند . سعادت خویش را در سعادت مردان خویش می دانند . در عین پارسایی و بی ادعایی ، بسیاری از آنان ، همراه با شوهران و فرزندان خود ، مردانه در راهی گام بر می دارند که باید به پیروزی نیکی بر بدی منتهی گردد .

 

همچنین در ایران باستان این زنان بودند كه حلقه ی نشان « حلقه نامزدی » به مردان می دادند .

 

این رودابه است كه پس از آن كه زال رضایت پدر و شاه را برای زناشویی با وا جلب می كند برایش هدیه ها و حلقه ی نشان می فرستد .

 

 

فرستاده پیش آمد از پیش سا

 

ابا شادمانی و فرخ پیام

 

سبك پاسخ نامه زن را سپرد

 

زن از پیش او بازگشت و ببرد

 

به نزدیك رودابه آمد چو یاد

 

به دین شادمانی ورا مژده داد

 

پری روی بر زن درم برنشاند .

 

به كرسی ی زر پیكرش برنشاند

 

یكی شاره سربند پیش آورید

 

شده تار و پود اندرو ناپدید

 

همه پیكرش سرخ یاقوت و زر

 

شده زر همه ناپدید از گهر

 

یكی جفت پرمایه انگشتری

 

فروزنده چون بر فلك مشتری

 

فرستاده نزدیك دستان سا

 

م بسی داد با او درود و پیام

 

بر خلاف آن چه در بیشینه ی افسانه های ملل بوده كه پهلوانان و قهرمانان از وصلت خدایان با مردم به دنیا می آیند در شاهنامه تمام قهرمانان از بطن زن به دنیا می آیند .این زنان ایرانی هستند كه پهلوانان را به دنیا می آورند .

 

همانطور كه همه جمعیت جهان از پشت فریدون و سه پسر او هستند و این سه پسر یعنی سلم و تور و ایرج از شكم شهرناز و ارنواز خواهران جمشید به دنیا آمده اند .

 

به بالا چو سرو و به رخ چون بهار

 

به هر چیز ماننده ی شهریار

 

از این سه دو پاكیزه از شهرناز

 

یكی كهتر از خوب چهر ار نواز

 

رستم پهلوان بزرگ و ملی ایرانیان از زنی زمینی با نام رودابه به دنیا می آید .

 

 

یكی بچه بد چون گوی شیر فش

 

به بالا بلند و به دیدار كش

 

شگفت اندرو مانده بد مرد و زن

 

كه نشنید كس بچه ی پیل تن

 

 

سهراب نیز از یك زن به نام تهمینه و نه از یك اله به دنیا می آید .

 

چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه

 

یكی پورش آمد چو تابنده ماه

 

تو گفتی گو پیلتن رستم ست

 

وگر سام شیرست و ارنیرمست

 

چو خندان شد و چهره شاداب كرد

 

ورا نام تهمینه سهراب كرد .

 

 

كیخسرو پادشاه آرمانی ی ایرانیان نیز از فرنگیس زاده می شود . در یك واقعه ی معمولی و زنانه ی زایمان . هرچند خودش پایان معمولی ندارد .

 

همی رفت گل شهر تا پیش ماه

 

جدا گشته بود از بر ماه شاه

 

آن گاه كه مردان از اندیشه بازمی ماندند زنان وارد میدان اندیشه وكار میشدند وگره ها باز می كردند.

 

در ایران باستان زنان خانه نشینان و معشوقه های ابله و نادان نبودند .

 

سین دخت كه میبیند شوهرش مهراب سخت نگران و وامانده از نبرد با ایران و ارتش منوچهر شاه است خود جلو می رود تا مشكل را از راه دیپلماسی حل بكند .

 

چو در كابل این داستان فاش گشت

 

سر مرزبان پر ز پرخاش گشت

 

برآشفت و سین دخت را پیش خواند

 

همه خشم رودابه بر وی براند

 

بدو گفت اكنون جزین رای نیست

 

كه با شاه گیتی مرا پای نیست

 

كه آرمت با دخت ناپاك تن

 

كشم زارتان بر سر انجمن

 

مگر شاه ایران از این خشم و كین

 

برآساید و رام گردد زمین

 

......

 

بدو گفت سین دخت كای سرفراز

 

بود كت به خونم نیاید نیاز

 

مرا رفت باید به نزدیك سام

 

زبان برگشایم چو تیغ از نیام

 

 

و به این ترتیب همانند یك فرستاده كه با مردان هیچ تفاوتی ندارد با هدایایی چند از كابلستان به سمت سیستان می رود و با سام گفت و گو می كند و آتش خشم وی را كه می خواست كابلستان را بسوزاند فرو می كشد .

 

آن گاه كه گژدهم به دست سهراب دستگیر می شود دخت او گردآفرید كه خود را نگاه بان دژ سپید می داند ننگ سكوت را بر نمی تابد و با پوشیدن زره پنهان كرن گیسوان خود زیر كلاه همانند یك مرد به نبرد سهراب می رود .

 

آن سان كه سهراب به سختی می تواند وی را شكست دهد .

 

چو آگاه شد دختر گژدهم

 

كه سالار آن انجمن گشت كم

 

زنی بود بر سان گردی سوار

 

همیشه به جنگ اندرون نامدار

 

چنان ننگش آمد زكار هژیر

 

كه شد لاله رنگش به كردار قیر

 

بپوشید درع سواران به جنگ

 

نبود اندر آن كار جای درنگ

 

نهان كرد گیسو به زیر زره

 

بزد بر سر ترگ رومی گره

 

فرود آمد از دژ به كردار شیر

 

كمر بر میان بادپایی به زیر

 

به پیش سپاه انر آمد چو گرد

 

چو رعد خروشان یكی ویله كرد

 

 كه گردان كدامند و جنگ آوران

 

دلیران و كارآزموده سران

 

 

زن از خطر نمی هراسد و هم گام مردان به آغوش سختی ها می رود .

 

مانند فرنگیس كه پا به پای گیو و كی خسرو از جیهون رود كه می بایست با كشتی از آن عبور كرد با اسب از آن می گذرد و تفاوتش با پادشاه و یك پهلوان بزرگی كی خسرو و گیو نیست .

 

به آب انر افكند خسرو سیاه

 

چو كشتی همی راند تا باژگاه

 

پس او فرنگیس و گیو دلیر

 

نترسد ز جیهون و زان آب گیر

 

بدان سو گذشتند هر سه درست

 

جهان جوی خسرو سر و تن بشست

 

دلیری و شجاعت از ویژگی هایی است كه در وجود زنان شاه نامه درخشان بوده و به چشم می آید .

 

پس از آن كه فرود به دست سپاه توس كشته می شود . حریره مادرش برای این كه زنان و ثروت دژ به دست آنها اسیر و تاراج نشود دژ را آتش می زند و خود و دیگر زنان را می كشد .

 

پرستنده گان بر سر دژ شدند

 

همه خویشتن بر زمین بر زدند

 

یكی آتش خود حریره فروخت

 

همه8 گنج ها را به آتش بسوخت

 

یكی تیغ بگرفت زان پس به دست

 

در خانه تازی اسبان ببست

 

شكمشان بدرید و ببرید پی

 

همی ریخت از دیده خوناب و خوی

 

پیامد به بالین فرخ فرود

 

یكی دشنه با او چو آب كبود

 

دو رخ را به سوی پس بر نهاد

 

شكم بردرید و برش جان بداد

 

در ایران باستان زنان به پادشاهی نیز برگزیده می شدند . چهره ی این زنان در شاهنامه بسی درخشان است .

 

همی گیتی از دادش آباد گشت

 

نخستیم كه دیهیم بر سر نهاد

 

جهان را به داد و دهش مژده داد

 

پوران دخت زن دیگری است كه در عهد ساسانیان به پادشاهی می رسد .

 

برآن تخت شاهیش بنشاندند

بزرگان بر او گوهر افشاندند

 

چنین گفت پس دخت پوران

 

كه من نخواهم پراكندن انجمن

 

كسی را كه درویش باشد ز گنج

 

توانگر كنم تا نماند به رنج

 

مبادا ز گیتی كسی مستمند

 

كه از درد او بر من آید گزند

 

ز كشور كنم دور بد خواه را

 

برآیین شاهان كنم گاه را

 

 

آزرم دخت دیگر زنی است كه پس از پوران دخت به پادشاهی می رسد .

 

یكی دخت دیگر بدآزرم

 

نام زتاج بزرگان رسیده به كام

 

بیامد به تخت گیان بر نشست

 

گرفت این جهان جهان را به دست

 

نخستین چنین گفت كای بخردان

 

جهان گشته و كاركرده ردانهمای چهرزاد دخت بهمن نخستین زنی است كه در شاه نامه پادشاه ایران شده است . وی سی و دو سال پادشاهی كرده است .

 

همای آمد و تاج بر سر نهاد

 

یكی راه و آیین دیگر نهاد

 

سپه را سراسر همه بار داد

 

در گنج بگشاد و دینار داد

 

به رای و به داد از همه برگذشت

 

همه كار بر داد و آیین كنیم

 

كزین پس همه خشت بالین كنیم

 

گردیه نیز پس از ابراز لیاقت و كاردانی از سوی خسرو پرویز به شهربانی ی ری برگزیده می شود . شهری كهپیش از آن به دست مرد بد نام و رخساره زرد ویران شده بود .

 

ابا گردیه گفت كز آرزوی

 

چه باید بگو ای زن خوب روی

 

زن چاره گر برد پیشش نماز

 

بدو گفت كای شاه گردن فراز

 

به من بخش ری را خرد یاد كن

 

دل غمگنان از غم آزاد كن

 

ز ری مردك شوم را باز خوان

 

ورا مرد بد كیش و بد ساز دان

 

در كنار این ها پریزاد « پریزاتس » همسر داریوش دوم نیز هست كه چندی پادشاهی می كند و یا دینك همسر یزدگرد دوم كه پس از مرگ شوهر و پیش از پادشاهی ی هرمزد سوم با نام بانبشنان بانشن « ملكه ملكه ها » نیابت پادشاهی را بر عهده دارد .

 

همین گونه از دریادار آرتمیس فرمانده ی نیروی دریایی ارتش ایران نیز می توان نام برد هر چند كه در شاه نامه نامشان نیامده است  .

 

سیمرغ پرنده ای افسانه ای مقدس ایران نیز چهره ای زنانه دارد .

 

دلسوزی و نگهداری از زال در كوه و كنار جوجه هایش نمایانگر خوی زنانه – مادرانه ی این پرنده ی مقدس ایرانی است .

 

چو سیمرغ را بچه شد گرسنه

 

به پرواز بر شد دمان از بنه

 

یكی شیرخواره خروشنده دید

 

زمین را چو دریای جوشنده دید

 

به گرد اندرش تیره خاك نژند

 

به سر برش خورشید گشته بلند

 

فرود آمد از ابر سیمرغ و چنگ

 

بزد برگرفتش از آن گرم سنگ

 

ببردش دمان تا به البرز كوه

 

كه بودش بدانجا كنام و گروه

 

سوی بچگان برد تا بشكرند

 

بدان ناله ی زار او ننگرند

 

ببخشود یزدان نیكی دهش

 

كجا بودنیداشت انر برش

 

نگه كرد سیمرغ با بچگان

 

بران خرد خون از دو دیده چكان

 

شگفتی بر او افكندند مهر

 

بماندند خیره بدان خوب چهر

 

بدان گونه تا روزگاری دراز

 

برآورد داننده بگشاد راز

 

چو آن كودك خرد پر مایه گشت

 

بر آن كوه بر روزگاری گذشت

 

یكی مرد شد چون یكی زاد سرو

 

برش كوه سیمین میانش چو غرو

 

زنان شاهنامه دارای احساسات لطیف زنانه هستند . آن چه كه در افسانه های سایر ملل كمتر می بینیم .

 

و وجودشان تنها برای جاذبه ی جنسی و جنگ نیست آن چه كه در افسانه های سایر ملل بیشتر می بینیم .

 

ورجاوندی ی شاهنماه نیز به دلیل همین جریان روح زندگی در آن است .

 

آنان از به خطر رفتن فرزندان دلگیر و پریشان می شوند .

 

 

 

هنگامی كه رستم به نبرد مازندران می رود رودابه این گونه پریشان حال می گردد :

 

چو رستم به رخش اندر آورد پای

 

رخش رنگ بر جای و دل هم به جای

 

بیامد پر از آب رودابه روی

 

همی زار بگریست دستان به روی

 

همین رودابه در مرگ نوه اش سهراب سوگواری می كند :

 

چو رودابه تابوت سهراب دید

 

ز چشمش چو باران خوناب دید

 

بدان تنگ تابوت خفته جوان

 

بزاری بگفت ای چراغ گوان

 

همی گفت زار ای گو سرفراز

 

زمانی ز صندوق سر برفراز

 

به مادر نگویی همی راز خویش

 

كه هنگام شادی چه آمد به پیش

 

به روز جوانی به زندان شدی

 

بدین خانه ی مستمندان شدی

 

نگویی چه آمدت پیش از پدر

 

چرا بردریدت بدینسان جگر

 

 

 

تهمینه نیز در نبود سهراب پسرش سوگواری می كند و جان خود را از دست می دهد .

 

به مادر خبر شد كه سهراب گرد

 

به تیغ پدر خسته گشت و بمرد

 

بزد چنگ و بدرید پیراهنش

 

درخشان شد از لعل زیبا تنش

 

برآورد بانگ غریو و خروش

 

زمان تا زمان او همی شد به هوش

 

مرآن زلف چون تاب داده كمند

 

برانگشت پیچید و از بن بكند

 

ز رخ میچكیدش فرود آب خون

 

زمان تا زمان آمد اندر نگون

 

همه خاك ره را به سر بر فكند

 

به دندان همه گوشت بازو بكند

 

به سر برفكند آتش و برفروخت

 

همه جعد و موی سیاهش بسوخت

 

همی گفت ای جان مادر كنون

 

در پایان باز هم باید بگوییم كه ادبیات آینه فرهنگ مردم دوران است كه با نظر به آن، میشود به لایه های درونی فرهنگ عامه مردم نفوذ كرد.

 

 

 

مردم سرزمین های كهن دارای گنجینه های گران سنگی هستند كه از نیاكانشان سینه به سینه به آنها رسیده است و آنان به خواندنش به چگونگی روزگار پدران و مادران خود آگاه می شوند و می فهمند كه آنان برای زندگی كردن چه گرفتارهایی داشته اند و چه گونه با آنها كنار می آمده اند .

 

پس دو چیز را باید همواره به یاد داشته باشیم . یكی این كه خود این افسانه ها بیانگر باورها و آداب مردم پیشین بوده اند ، لذا در قلمرو شناخت یاریگر خردگرایان و اندیشمندان برای روشن ساختن گونه های زندگی ی مردم پیشین در سرزمین های گونه گونه است .

 

و دو دیگر این كه هر چند این گنجینه ها سینه به سینه و  از پدر به پسر رسیده است دست آخر سخن شناسی آگاه و توانا آن ها را گردآورده و برای آیندگان به یادگار گذارده است.

 

این گردآورندگان و سراینده گان افسانه های كهن ملت ها به راستی ارج و ارزی والا در نزد مردم سرزمین خود كه همه ی گیتی دارند .

 

جدای آن كه در كجای كیهان زیسته و دست به این كار طاقت فرسا زده باشند هنر خود را در راه شناساندن زندگی روزهای كهن به مردم دنیا نموده اند .

 

چه در اصل ، این افسانه ها پس از نسبت داشتن به ملت خود به همه مردم جهان نیز تعلق دارند . آن ها كه باید بدانند مردم پیشین چگونه می زیسته اند و در كجای راه فرهنگ ایستاده بودند و آن ها چه گونه می زنید و در كدامین ایستگاه فرهنگی و آگاهی ایستاده اند و باورها و افسانه های كهن سرزمین ما در پیكر كاخ استوار و ویران ناشدنی به نام شاه نامه گرد آمده است .

 

پس روان پاك و ورجاوند استاد ابوالقاسم فردوسی را درود می فرستیم كه با رنجی دراز و فراوان این كاخ بدون گزند را برای ما پی ریخت و پس از هزاران سال تازش باد و تگرگ تازی و ترك دوست و سرفراز برای مایادگار گذارد .

 

نوشته های بازمانده از روزگار كهن كه رفتار و كردار پیشینیان را بر ما روشن میكند در گذار از روزهای كهن رنگ و بوی افسانه ای – اسطوره ای گرفته و جنبه هایی از خواستنی ها و نیازهای ملت را به خود گرفته اند .

 

آنچه كه در این قلمرو برجاست به نام حماسه خوانده می شود ، یعنی رفتار پیشینیان یك ملت در  روزگار كهن كه هنوز تاریخ خردمندی برای نوشتن آنها اختراع نشده بود .

 

این نوشته های حماسی تنها راه شناخت بررسی گذشته ی یك ملت است . پس آنچه در آن ها آمده است نه بازیچه ی سرگرمی كه گنجی گران پایه است كه به ما نشان می دهد نیاكان ما چه رفتار و باورهایی داشته اند و نسبت به هم و زمانه چگونه برخورد می كردند .

 

در این تحقیق سعی شده تا با نگاهی به این گنج كهن كه فردوسی بزرگوار با رنجی سخت بر ما ارمغان نموده است دیدگاه نیاكانمان را پیرامون زن و نگاه آنان را به جنسی كه نیمی از مردم را می سازد ، پژوهش و گزارش نماییم .

 

 

سرچشمه ها:

 

1. جاذبه های فكری فردوسی-تالیف:دكتر احمد رنجبر-1363-انتشارات امیر كبیر

 

2. دریچه ای بركاخ بلند و گزند ناپذیر شاهنامه-تالیف:بدرالدین مدنی-1350-نشر اندیشه

 

3. از رنگ گل تا رنج خار(شكل شناسی قصه های شاهنامه)-قدمعلی سرامی1378-انتشارات علمی فرهنگی

 

شاهنامه فردوسی(بر اساس چاپ مسكو)-ابولقاسم فردوسی طوسی-چاپ اول1380-نشر كارنامه كتاب

 http://www.lifekowsar.com

اطلاعات اضافی