به ما بپیوندید                 

سروده پهلوی آرش کمان

 

شب است

شب سرد زمستانی

شب اندر اوج رازها دارد با جان دره

از رنج هزاره های پر آشوب که رفته است بر دل ایران شهر

شب است

برف به رقص به همراهی باد چادر سپیدش را بر دره میگستراند

کوهها خاموش

دره ها دلتنگ

از میان دره های دور بومی پیر مینالد

باد بالهایش را به شیشه میمالد

برف میبارد

برف میبارد بر خاک ایران شهر

ایدون گوید داستان

از پس هزاره ها برگ برگ روزگاران

اندر رزم ایرانیان با تورانیان

اندر آن نبردها 

رزمهای سخت دردکار

مرز را پروازتیری روشن سازد

سپاه ایرانیان اندر اضطرابی سخت دردکار

ناگهان از دل ایران

ایران شهر

آن زمین شیران

اِیر تن مردمان آزاده

بیرون آمد

منم آرش

ایدون گوید با دشمن

  منم آرش سپاهی مرد آزاده

به تنها تیر ترکش

آزمون تلختان را اینک آماده

خجسته باد آن جامه که اندر رزم پوشندش

گوارا باد آن باده که اندر پیروزی نوشندش

دلم را در دست میگیرم

و می افشارمش اندر مشت

دل این جام پر از کین پر از خون را

دل این بیتاب خشمگین را

کمان راه کاووسان ( کهکشان) اندر دست

کمان وری کمان دارم

ستیغ کوه جایگاهم

مرا تیر هست آتش پر

مرا تیر هست فرمان بر

و ایران شهر آسود از بدخیمی دشمن

به تیری که آرش افکند

آن سوی رود

نشست در بر بزرگ درخت گردو

به کامه ایرانیان

ایدون باد ایدون تر باد


10 تیرماه 1390 خورشیدی ، رضا


--- همچنین ببینید :

سروده پهلوی به پذیره فصل بهار به همراه برگردان به پارسی

سرود پهلوی یک رویا به همراه برگردان پارسی

سروده پهلوی نوروز به همراه برگردان به پارسی

سروده پهلوی کردی سپاس یزدان به همراه برگردان به پارسی

سروده پهلوی باد و برگ به همراه برگردان به پارسی

سروده پهلوی بهار من به همراه برگردان به پارسی

سروده پهلوی ناز به همراه برگردان به پارسی

سروده پهلوی دره به همراه برگردان به پارسی

سروده پهلوی " باد " به همراه برگردان به پارسی

سروده اِران شهر به زبان پهلوی به همراه برگردان به پارسی

 

سروده پهلوی آرش کمان به همراه برگردان به پارسی

اطلاعات اضافی